|
"قانون" و "قدرت" و "حق" و "عدالت" / وبلاگ بانوی تابستانپنج شنبه24 خرداد 1386 مدتهاست که با واژه ي "قانون" و "قدرت" و "حق" و "عدالت" در گيرم .... قانوني که مدعي عدالته اما بي اغراق تو اکثر موارد با تعریف حق و حقوقی نابرابر قدرت رو به جنس مذکر مي بخشه تا براي جنس مونث خط مش تعيين کنه .... حالا اگه از بدِ روزگار اون جنس مونث تحت سيطره ي جنس مذکري باشه که منطقش با منطقِ اون، يکي نيست، محکوم به يک عمر سوختنه و ساختن ..... گاهي فکر مي کنم اونهايي که مسبب اين ناعدالتي ها هستن يا حتي اونهايي که توان تغيير و مقابله با اين کمبودها و کاستي ها و رفع تبعيضهايي به اين فاحشي رو دارن، با تاکيد و اصرارشون به تداوم اين روند، چطور مي خوان جوابگوي اشکها و آه هاي مادر مطلقه اي باشن که به حکم دادگاه در سال، شايد به تعداد انگشتان دست حق ديدن پاره ي تنش رو داشته باشه که اونهم خيلي جاها مي تونه براحتي از طرف پدر ناديده گرفته بشه و فسخ ...... يا اون دختري که در حسرت ورود به دنياي ناشناخته هاست و تجربه ي ناآزموده ها، اما حتي براي يادگيري الفباي زبان مادريش نياز به اذن پدر داره و کسب رضايتش .... ديگه چه برسه به سفر از اين شهر به اون شهر و در حد ايده آلش، از اين کشور به اون کشور ........ يا اون زني که دلش مي خواد همپاي شريک زندگيش تو اجتماع حضور داشته باشه، محدودیتهای تعریف شده از طرف جامعه اش رو به نسبت شايستگي و توانايي هايي که با تمرين و ممارست و سخت گرفتن به خودش، کسب کرده رو از بین ببره و چه از لحاظ موقعیت شغلي چه از لحاظ گستره ي اطلاعاتيش ارتقاء پيدا کنه، اما با توجه به قوانين، هر آن به هزار و يک دليل موجه و غيرموجه امکان تزلزل و برکناري از کار رو پيش رو داره درحالي که براي داشتن اين حق طبيعي دستشم به جايي بند نيست .... یا اون دوشیزه ای که که از لحاظ سنی و عقلی و روحی و جسمی به حدی از تکامل رسیده که بتونه شریک زندگیش رو بدور از گره های عاطفی انتخاب کنه، اما با مخالفت پدری که می بایست اجازه ازدواج اون رو بده، یا می بایست با روحی مرده یه عمر به کسی که پدرش تائید کرده زندگی کنه، یا در خوشبینانه ترین مرحله پا رو دلش بگذاره و به اندازه ی تک تک روزهای باقی مونده از زندگیش، تنهایی رو به مزدوج شدن با کسی که رَهی به روح و جسمش نداره، ترجیح بده .... هنوزم که هنوزه آرزوي اين رو دارم که همه ي دخترهامون وقتي تصميم به ازدواج مي گيرند و تشکيل خانواده، از راه هايي که هر چند به سختي توسط تلاش و پیگیری های پیشگامان در اعطای حق و حقوق برابر از لابلاي حتی اين قوانین محدود کننده، با چنگ و دندون بازشده، براي احقاق يکسري از حق و حقوق اوليه و مسلم اشون استفاده کنن و راحت از کنارشون نگذرن تا بعد خدايي نکرده نشه روزي که افسوس بخورن از کوتاهي که خودشون در حق خودشون روا داشتن ........ کاش پسرهامون هم بيشتر سعي در درکِ موقعيتِ کنوني دخترهامون، حقهايي که مثل اونها مي تونستن داشته باشن، اما صرفاً بخاطر جنسيتشون ازشون محروم شدن، داشته باشن تا وقتي حرف از به فرض هفت شین ازدواج مي شه، زودي حتي در درونشون جبهه گيري نکن و فکر نکنن که اصرار در ثبت اين هفت شرط تو قباله ي ازدواج دختر مورد علاقه اشون، نشون از بي اعتمادي اون دختر به حرفها و وجدان دروني شون داره ...... بنظر من بیشتر، وجودِ اين قوانينِ تبعيض آميز جنسيتي هستند که بواسطه ي جريحه دار کردن عواطفِ يکي از دو جنس و بخشيدن حق به يکي و سلب همون حق از ديگري، موجبِ بروز سوءتفاهم و فاصله بين زن و شوهرها مي شن تا اختلاف نظر اونها تو عرصه های مختلف زندگی ... و اگر بنای اصلی شروع زندگی رو بر پایه ی دوستی و همدلی متقابل بگذاریم و اتخاذ هر تصمیمی رو از جزیی ترین امور گرفته تا کلی ترینشون بر پایه ی توافق و تفاهم و رضایت دو طرف، زمانی اون توافق و تفاهم و کسب رضایت معنی خواهد داشت که هر دو به یک نسبت از حق و حقوق انسانی بهره مند باشن و گرنه زمانی که یکی صاحب حق و دیگری محروم از همان حق باشه، یکی از رو اختیار تصمیم می گیره و دیگری از روی اجبار ...... و اونجاست که حس جای گرفتن در کفه ی ترازویی نامتوازن و نابرابر از جهت سنجش، تا درونی ترین لایه های تار و پودی یکی از دو جنس که اکثراً جنس مونثه نفوذ می کنه و از بیخ و بن با این ترازویی که معیاری است جهت محک زدنِ به اصطلاح عادلانه، به مخالفت بر می خیزه ..... |