|
نسرین که بود، می دانستیم همیشه صدای گرمی پشت خط هست که همه چیز را درست کند/ زینب پیغمبرزادهدو شنبه22 آذر 1389 هشت مارس سال 85 اولین هشت مارس کمپین و اولین ماه های فعالیتم در کمیسیون زنان تحکیم بود. آن روزها بحث نابرابری قانونی داغ بود و از چند هفته مانده به هشت مارس خیلی از دانشگاه ها دنبال وکیل کمپینی ای می گشتند که در این روز سخنرانی کند. اما پیدا کردن سخنران کار آسانی نبود. بسیاری از فعالین زن برنامه های مختلفی در تهران داشتند و نمی توانستند به شهرستان بروند. نسرین را چندباری در جلسه ها و مهمانی های کمپین همراه مهراوه دیده بودم و می دانستم که باردار است، با این حال زنگ زدم. چند روز بعد نسرین در جو ملتهب پس از بازداشت ما جلوی دادگاه انقلاب، به دانشگاه شهرکرد رفت و از قوانین نابرابر و مشکلات زنان گفت و کمپین را به عنوان یک راهکار معرفی کرد. دختران و پسران دانشجوی بسیاری در سالن سخنرانی بیانیه کمپین را امضا کردند و کمپین شهرکرد شروع به کار کرد. بعدها از فعالین دانشجویی شهرکرد شنیدم که باورشان نمی شد بتوان در فضای بسته و مردسالار شهرکرد به این راحتی امضا گرفت. حالا آن ها اعتماد به نفس آن را داشتند که نه تنها در دانشگاه از حقوق زنان بگویند که حتی در کوچه ها و خیابان های شهرکرد با مردم صحبت کنند. می دانستم که نسرین یکی از با تجربه ترین وکلا در حوزه کودک آزاری و سرپرستی کودکان است. بارها با او تماس گرفتم تا دوستان مددکارم را که در پرونده های پیچیده های کودک مستاصل مانده بودند، راهنمایی کند و هربار صبورانه گوش می داد و راهی پیدا می کرد. کمی که گذشت دوستان مددکارم همه راه حل های قانونی را یاد گرفته بودند. هر بار که فعالین اجتماعی دنبال پاسخی برای سئوالات حقوقی شان می گشتند یا زندانی ای بی وکیل مانده بود، یکی از بهترین وکیل هایی که می دانستم کمک مان می کند نسرین بود. حتی اگر کمتر از آن زمان داشت که پرونده ای را بپذیرد، کسی را معرفی می کرد. نسرین که بود می دانستیم همیشه صدای گرمی پشت خط هست که همه چیز را درست کند. حالا بیش از 100 روز است که نسرین با آن چهره مصمم و آرامش در انفرادی است و بارها اعتصاب غذا کرده است. تشکل های مدنی را هم بسته اند و فعالین مدنی را به زندان انداخته اند یا محروم از تحصیل کرده اند. اما آنها آنچه را که از او آموخته بودند فراموش نکرده اند و آن را به نسل های جدید منتقل می کنند. این روزها فعالین حقوق کودک را که می بینم، همه از او می پرسند و نگران نیما و مهراه اند. نسرینی که کودکان زیادی را به آغوش مادران شان بازگرداند، حالا هفته هاست کودکانش را در آغوش نکشیده. همسرش می گوید: مهرآوه تلفن نسرین را روشن می کند به امید آنکه با شنیدن صدای زنگش یاد مادرش بیفتد. اما همه می دانیم که آن صدای گرم اکنون نمی تواند نه به ما و نه حتی به فرزندان و خانواده اش آرامش ببخشد. کاش می توانستیم برای وکیل دربند مان کاری بکنیم. |