شماره مقاله: 6814

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article6814



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

مهاجرت / نرگس طیبات

يكشنبه7 آذر 1389


زن روبه رویم نشسته بود. سیگاری روشن کرد و دو قهوه سفارش داد.

- چطوری؟

- خوبم . مشغول کار از سر صبح تا تنگ غروب. سرم حسابی گرمه و با آدمهای مختلف سروکار دارم.

- از پسرت چه خبر، خوبه ؟

- آره خوبه. هفته ای یک بار زنگ می زنه و منم هفته ای یکی دوبار بهش زنگ می زنم. باهاش صحبت کردم که امسال بعد از تمام کردن درسش، بیارمش اینجا که بره دانشگاه. هیجده سالش تموم میشه و خودش می تونه برای خودش تصمیم بگیره، منم کمکش می کنم.

- از شوهرت چه خبر؟

- حتما خوبه . داره با خانوم جدیدش زندگی می کنه.

- بی معرفت.

- مهم نیست. خوشحالم که تونستم خودم رو از اون شرایط نجات بدم، وگرنه بدش نمی اومد این مریضی از پا منو دربیاره و همیشه محتاجش باشم.

- راستی دیگه مشکلی نداری؟ الان هنوز معالجه ات ادامه داره؟

- نه تو این چند سال دیگه مشکلی نداشتم. فکر می کنم به خاطر آب و هوای اینجاست. سرم هم خیلی به کار گرمه و زیاد فکر و خیال نمی کنم.

- آره شانس آوردی.

- خوب بهترین کاری بود که به نظرم رسید. راستش دو سال بعد از جراحی ام هی نق می زد که می خواد زن بگیره و می گفت تو هم باش، اشکالی نداره. بمون به خاطر پسرمون. ولی می دونی من تحمل این یکی رو نداشتم. بیست سال باهاش زندگی کردم. همه جا پابه پاش رفتم تا درس بخونه و بتونه کار بهتری بگیره. بعد که وضعمون خوب شد و وقت استراحت مون رسید، هوس کرد که زن بگیره. بهانه اش هم بیماری من بود. همش می گفت تو هر سه ما یکبار باید بری چک آپ و دلشوره داری و بعد هم خوب از نظر جسمی ضعیف شدی و ...

- آره، ولی یه کار درجه یک کردی که وقتی اومدید اینجا که اون درس بخونه، تو هم چسبیدی به زبان یادگرفتن و تونستی حسابی به زیر و بم این زبان وارد بشی.

- آره، خوب شد این کارو کردم. اون اصلا به فکرش نمی رسید که من یه دفعه بزنم زیر همه چیز و بیام بیرون. می دونی که مامان و بابام خیلی نسبت به طلاق حساسیت داشتند و دارند. عیب می دونستند اگه زنی طلاق بگیره. او هم از این مسئله سوءاستفاده می کرد و می گفت تو جایی نداری بری. نه خانواده ات تحمل تو رو دارند، نه تو تحمل زندگی کردن با اونها رو داری. پس بذار من زن بگیرم و همه با هم زندگی کنیم.

سیگار دوم را آتش زد و دودش را فرو داد.

- بسه بابا! نکش دیگه، یه کم مراقب خودت باش.

- هستم. باور کن هوای خودمو دارم. وقتی با جماعت این ور و اون ور می رم که سیگار نمی کشم، فقط تو خلوتم می کشم.

آخرین جرعه قهوه اش را نوشید.

- خانم اتوبوس آماده است. همه منتظرند.

- باشه اومدم.

به طرف اتوبوس دوید. فرز و چابک.