شماره مقاله: 680

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article680



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

اولین تجربه برای برابری / مریم مالک

چهار شنبه30 خرداد 1386


این اولین متن در این سایت هست که می نویسم. می خواهم اولین خاطره از یکی ازامضاهایی که گرفتم را تعریف کنم. برای تحقیق درسی ام وارد دادگاه خانواده شدم. داخل کیفم هم دفترچه های کمپین وبرگه های امضاء بود. جلوی در ورودی، نگهبان دوربینم را گرفت و خوشبختانه کیفم را نگشتند یعنی یک جورهایی نگذاشتم و لابه لای جمعیت به سرعت داخل شدم.

کنار زنانی که در دادگاه بودند می نشستم و پرسشنامه هایم را پر می کردم، وقتی اوضاع را مساعد می دیدم راجع به کمپین توضیح می دادم و موفق به امضاء گرفتن هم می شدم. یکی از مأموران نیروی انتظامی یکی دو بار از جلوی من رد شد و من هر وقت می دیدمش تن صدایم را بالا می بردم و سئوال پرسشنامه را می پرسیدم.

کنار زنی با ظاهر آراسته نشستم، مانتوی رنگی زیبایی به تن داشت و خیلی با آرامش نشسته بود و به تابلوهای نصب شده بر روی دیوارها نگاه می کرد. سر صحبت را باز کردم و از تبعیض بین زن و مرد صحبت کردم و او هم موافقت می کرد بعد گفت: «اول که دیدمتان از ظاهرتان خوشم نیامد( چادر سرم بود)» او فکر نمی کرد که من این حرف ها را بزنم و گفت که قبلاً دخترانی را که امضا جمع می کنند دیده اما فکر می کرده که آنها فقط از دخترهای مجرد امضاء می گیرند.
گفتم که اینطور نیست همه افراد جامعه می توانند این برگه ها را امضاء کنند. دفترچه کمپین را از من گرفت و برگه را امضاء کرد و کلی تشکر کرد و گفت چطور می توانم با شما همکاری کنم؟ گفتم داخل دفترچه آدرس سایت ما نوشته شده و ...

در میان صحبت هایمان منشی دادگاه او را صدا کرد و من سخنانم ناتمام ماند و او نیز رفت و من نتوانستم بفهمم که چرا برای طلاق آمده بود.

مأمور نیروی انتظامی بار دیگر از جلویم رد شد و نگاه معنا داری به من انداخت و من فهمیدم که باید سریع تر آنجا را ترک کنم. با دلی گرفته اما خوشحال از گرفتن امضا آنجا را ترک کردم.