شماره مقاله: 6794

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article6794



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

فقط چهار ماه/ ص. امید

پنج شنبه4 آذر 1389


طی 4 ماه زندگیم دگرگون شد. مردی که با هم پیمان بسته بودیم تا در تمام لحظات تلخ و شیرین زندگی در کنار هم باشیم بعد از 10 سال مرا با دو فرزندم رها کرد و با زنی دیگر به سوی سرنوشت خود رفت . او با یکی از همکاران خود که با پسرش زندگی می کرد و چند سالی بود از همسرش جدا شده بود، بدون رضایت من ازدواج کرد. وقتی برای شکایت به دادگاه مراجعه کردم در کمال تعجب به من گفتند که ایشان کارشان شرعی بوده است و می تواند بدون هیچ دلیلی همسر خود را طلاق دهد. باورم نمی شد ، به کانون وکلا مراجعه کردم انها هم همین حرف را گفتند که مرد می تواند هر زمان که خواست زن خود را طلاق دهد. آنقدر شوکه شده بودم که وقتی از انجا بیرون آمدم با اتوبوس تصادف کردم.

بعد از مدتی بدون حضور من طلاق به صورت غیابی صادر شد و همسرم مهریه ام را که 5 سکه بهار آزادی بود به محضردار تحویل داد. برای حضانت بچه ها اقدام کردم و گفتند در صورتی که عدم صلاحیت پدر را اثبات کنی حضانت به تو تعلق می گیرد که خوشبختانه او و آن زن از این شهر رفتند و او دیگر سراغی از بچه هایش نگرفت.

برای نفقه به دادگاه مراجعه کردم و گفتند باید از محل اقامت وی (همسر سابقم) اقدام کنی که هرگز برای من مقدور نبود چون فرهنگی بودم و نمی توانستم محل کارم را ترک کنم.

به هر حال 10 سال زندگی مشترک با تمام تلاشی که انجام دادم تا همسرم به درس خواندنش ادامه دهد تا موقعیت شغلی بهتری داشته باشد خیلی راحت از هم پاشید، چون قانونی وجود نداشت که از من و فرزندانم حمایت کند. هرگز کسی از من نپرسید که تو در این چند سال خرج فرزندانت را چگونه تامین کردی. البته من تنها نمونه ای نیستم که به دلیل این بی عدالتی ها مورد خشونت قرار گرفته ام. چه بسا مادرانی با شرایط بدتر از من که روزگار را به سختی و با فشاری بیشتر سپری می کنند.