شماره مقاله: 678

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article678



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

از زمانی که با کمپین آشنا شدم / وبلاگ فروغ زن

پنج شنبه17 خرداد 1386


از زمانی که با کمپین یک میلیون امضا آشنا شدم هر جا و در هر جمعی از این کمپین می گویم و سعی می کنم همه دوستان و اطرافیان رو با این کمپین آشنا کنم و ازشان می خواهم که بیانیه را امضا کنند و به جمع ما بپیوندند.خوب مثل هر موضوع دیگر برخی استقبال می کنند و برخی ار کنارش می گذرند .امروز صبح به دختر عمویم تلفن کردم و جریان را توضیح دادم .خوشحال شد و گفت حتما امضا می کند .با چه شوقی ازروی مبل می پرم و می گویم : "الهام من الان میام که ازت امضا بگیرم" می خندد ومی گوید" بیا".تمام راه رو دیوانه وار رانندگی کردم و از هیجان اصلا متوجه گرما که همیشه کلافه ام می کند نشدم .با بد بختی محل کارش را که یک مرکز توان بخشی در رسالت است پیدا می کنم وبا عجله ما شینم رو کج و معوج می گذارم وپیشش می روم .الهام نشسته است و به یک پسر معلول ذهنی یاد می دهد که چگونه راه برود.من را می بیند و جلو می آید .تعارف می کند که بنشینم .نمی خواهم مزاحمش بشوم بیانیه را در می آورم. با خوشحالی امضا می کند و می گوید:" گلناز بریم از همکارام امضا بگیریم" .می رویم صدایشان می کند و من هم توضیح می دهم که این طرح چیست و از کجا شروع شده و به کجا قراراست که برسد و می خواهم که آن را امضا کنند .می گویند :"اول می خوایم بخونیمش بعد امضا می کنیم ".خوشحال بودم و فکر می کردم که سه نفر دیگر اضافه شدند .چند دقیقه می گذرد و یکی ازآنها می گوید:"تمام حرفهای شما درسته ولی من پشیمون شدم امضا نمی کنم".نمی توانم مجبورش کنم فقط می پرسم :"می شه بگین چرا این کار رو نمی کنید فقط می خوام دلیل شو بدونم ؟" من و من می کند چواب می دهد : "آخه آقامون خیلی حساسه" وادامه میده ":البته فکر نکنی از ترسه ها از دوست داشتنه من حتی بدون اجازه ی شوهرم آب نمی خورم ."!

کاغذ ها را می گیرم ، بهت زده کیفم رابرمی دارم و از الهام خداحافظی می کنم و سوار ماشین می شوم.

بر گشتم خیس عرق با سر درد ،تنها یک امضا و یک میلیون سوال بی جواب .

وبلاگ فروغ زن