شماره مقاله: 6714

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article6714



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

تحليلي بر نمايشگاه عكس قربانيان «اسيدپاشي» پاكستان؛ از انعكاس حقيقت مي‌ترسيم!

جمعه14 آبان 1389


ایلنا - برخي كارشناسان معتقدند هر حقيقتي بايد به جامعه منتقل شود ولو راوي رقت‌انگيز‌ترين فجايع باشد اما برخي با نمايش حقيقت عريان به بهانه‌ي مشوش شدن اذهان عمومي مخالفند. مستندسازان مي‌گويند در ايران بسياري حقايق اجازه‌ي پخش ندارند.

ایلنا: انعكاس حقيقت، هرگز بدون بها و هزينه ميسر نبوده و در هر دوره‌اي همواره عده‌اي در كار تعيين حد و حصرهايي براي آن بوده‌اند و جالب‌تر آنكه غالب اين نيرو‌ها، با اين توجيه كه نمايش دادن حقيقت عريان، عواقب تلخ‌تري همچون مشوش شدن اذهان عمومي يا پايين آمدن ميل به زندگي را متوجه جامعه خواهد كرد، بر رويكرد خود صحه گذاشته‌اند.
ازسوي ديگر برخي از كارشناسان و صاحب‌نظران معتقدند حقيقت، به صرف حقيقت بودنش، بايد از هر تريبون و جايگاهي به جوامع انتقال داده شود. ولو آن حقيقت راوي سهمگين‌ترين رخ‌دادها و رقت انگيز‌ترين فجايع انساني باشد. چراكه تنها از اين طريق مي‌توان جهان و جهانيان را در راستاي سنت تكامل گرايي از بند جهالت و تنگناهايي كه بعضا خود براي خود ساخته، برهانيم.

حسادت، عقايد متعصبانه قومي و قبيله‌اي و گاه مذهبي، مردسالاري افراطي، نفرت و انتقام‌جويي از اين دست گرفتاري‌ها هستند كه در دهه‌هاي اخير بروز پديده‌اي با نام «اسيد پاشي» را منجر شده‌اند و آنچه بيشتر از ديگر نشانه‌ها و دلايل در اين گونه از انتقال خشم، مطرح بوده، نمادين بودن اين شيوه است. چنانكه سوزاندن و داغ زدن در فرهنگ‌هاي مختلف تعابير موهن و دردناكي را برمي‌تابند و از اين حيث حتي مي‌توان بالا بودن آمار اسيد پاشي در برخي كشور‌ها را به جهت زمينه‌‌هاي فرهنگي رايج در آن كشورها، ‌توجيه كرد و به پاسخ صريحتري در مقابل اين سوال رسيد، كه چرا كشور‌هايي همچون افغانستان، پاكستان، بنگلادش و گاه مناطقي ار كشورمان سهم بيشتري از اين آمار را در سال‌هاي اخير به خود اختصاص داده‌است.

نخست:

بهروز مهري: بيان حقيقت يعني اصلاح فرهنگي

بهروز‌ مهري(عكاس خبري- مستند) كه چندي‌ست آخرين آثارش را درقالب پرتره‌هايي از قربانيان اسيد پاشي در پاكستان، طي نمايشگاهي با نام«داغ»به نمايش گذاشته‌، معتقد است: مهم‌ترين هدف در حوزه‌ي مستند، پرده برداشتن از وقايعي‌است كه از چشم جهانيان پوشيده‌ مانده‌است
.
وي ضمن بيان اين مطلب در گفت‌و‌گو با خبرنگار ايلنا افزود: اين وقايع گاه تلخ‌اند و گاه شيرين! گاه از مرگ سخن مي‌گويند و گاه از زندگي! و در اين ميان مستند ساز تنها به رسالتش فكر مي‌كند كه همانا آگاهي رساندن به جهانيان است.

مهري ادامه داد: من اين پروژه را به دور از سياست دنبال كردم و فكر هم نمي‌كنم مطبوعات و ساير مراجع خبري از اين تجربه برداشت‌هاي سياسي داشته باشند. من به بحراني پرداخته‌ام كه بخشي از مردم جهان‌( و در اينجا پاكستان) از آن رنج مي‌برند. پس اين حركت بيشتر يك حركت اجتماعي- فرهنگي است و اميدوارم نتايج خوبي را در مقابله با اين فاجعه انساني در بين جوامع به‌جا بگذارد.

اين عكاس در پاسخ به اين سوال كه در مواجهه با چنين صحنه‌هاي دلخراشي، چه حسي را تجربه كرده‌ايد، گفت: عكاس خبري و مستند ساز، مادامي كه به دوربين‌اش مسلح است، از ظرفيت و شايد شجاعت بيشتري برخوردار است. در صحنه حاضر مي‌شود، رابطه برقرار مي‌كند، حس مي‌گيرد و در پايان سعي مي‌كند اين حس را به مخاطبان خود انتقال دهد. اما اين روند پس از اتمام عكاسي متغير خواهد بود. آن وقت خود عكاس نيز به عنوان يك مخاطب با عكس‌ها مواجه مي‌شود و ناراحتي‌هاي عميقي را در خود مي‌يابد و از صحنه‌هايي كه سوژه عكاسي‌اش بوده‌اند، تاثيرات عميقي بر‌مي‌دارد.

مهري، پيروي تعاملي كه طي انجام اين پروژه عكاسي با قربانيان داشته، بر اين باور است كه قربانيان اسيدپاشي در پاكستان غالبا قرباني سنتي هستند كه در آن تفكرات قومي و قبيله‌اي هنوز هم درمقابل پديده مدرنيته مقاومت مي‌كند. وي مي‌گويد: اين جوامع معمولا مردسالار هستند و به همين دليل است كه اين فاجعه اغلب از زنان قرباني‌مي‌گيرد تا مردان.
وي در اين باره اضافه كرد: وقتي فردي به خواستگاري دختري مي‌رود و جواب «نه» مي‌شنود، در اين رويكرد سنتي، خواستگار درصدد انتقام جويي بر مي‌آيد و با اسيد صورت او را مي‌سوزاند. در ادامه خانواده قرباني در اين بستر مردسالاري به خواست پدر يا برادر از شكايت منصرف مي‌شود. در چنين جامعه‌اي قطعا اين زنان هستند كه قرباني مي‌شوند و زير بار فرهنگ غلط حاكم، هرگز به حق خود نمي‌رسند.

اين عكاس در پاسخ به اين سوال كه چرا اسيد پاشي به عنوان يك رويكرد انتقام‌جويانه، تا اين حد همه‌گير شده‌است، گفت: اين مساله نيازمند بررسي‌هاي گسترده در حوزه‌هاي اجتماعي‌ست. اما آنچه من به آن برخوردم ارزان بودن و دراختيار بودن اسيد در پاكستان است. اين باعث شده اسيدپاشي به عنوان يك سنت پذيرفته شود. تا جايي كه هر سال آمار اسيدپاشي به 50 مورد هم مي‌رسد.

از نگاه مهري چنين حركت‌هايي در حوزه مستند سازي و برپايي چنين نمايشگاه‌هايي مي‌تواند نقش به سزايي در اصلاح خرده‌فرهنگ‌هاي غلط در جوامع شود. وي در اين باره گفت: خيلي‌ها با نمايش حقيقت در اين مختصات مشكل دارند و معتقدند نبايد افراد جامعه را با اين تصاوير ناراحت كرد. اما نبايد فراموش كرد كه قربانيان اين فجايع نيز انسان هستند و هر لحظه از موقعيت پيش‌آمده رنج مي‌برند.

وي گفت: اين واقعه، حقيقت دارد و حقيقت بايد از طريق رسانه‌ها به نمايش گذاشته شود. از طرفي هرچند مخاطبان اين آثار در وهله اول دگرگون مي‌شوند اما تجربه نشان داده اتفاق ثانويه در بين مخاطبان بالاتفاق، همانا نفرت و محكوم كردن اين جنايت انساني و زير سوال بردن تفكر و فرهنگي كه اسيدپاشي را توجيه مي‌كند، است و اين يعني تاثيرگذاري مثبت مستند بر فرهنگ يك جامعه!

عكاس خبرگزاري فرانسه در پايان اشاره كرد: من تجربه ساخت چنين مستند‌هايي را در ايران ندارم و نمي‌دانم يك مستندساز براي فراهم كردن چنين مجموعه‌اي با چه مشكلات و موانعي روبروست. اما فكر مي‌كنم اين كار در ايران از اين حيث دشوار خواهد بود كه قربانيان و خانواده‌هاشان چندان تمايلي ندارند كه جلوي دوربين يك مستند ساز قرار گيرند. به عنوان مثال همچنان از گوشه و كنار مي‌شنويم كه پديده «خودسوزي» همچنان در بخش‌هايي از ايران وجود دارد. اما قطعا تفكرات و اعتقادات خانواده‌هاي اين قربانيان نمي‌خواهند ماجراي اين خودسوزي‌ها در جايي ثبت و به نمايش گذاشته شود.

دوم:

هنگامه گلستان: گاهي بايد گريه كرد

هنگامه گلستان(عكاس و مستندساز) معتقد است برگزاري چنين نمايشگاه‌هايي مي‌تواند تاثيرات چشمگيري را در كاهش آمار چنين فجايعي در جوامع داشته باشد. وي در گفتگو با خبرنگار ايلنا افزود: درمقابل رنجي كه قربانيان «اسيدپاشي» كه كم از مردن نيست، چه اشكالي دارد كه ما با حضور در نمايشگاه آقاي مهري، يكي دو ساعت اندوهگين شويم و از صميم قلب گريه كنيم.

وي ادامه داد: اولين سوالي كه با ديدن اين عكس‌ها به ذهن انسان خطور مي‌كند اين است كه اين افراد، با محدوديت‌هايي كه گريبانگيرشان شده، چگونه زندگي مي‌كنند؟ همين حس‌هايي كه در ابتدا ما را اذيت مي‌كند در مراحل بعدي ذهن ما را با پرسش‌هاي فراوان به چالش مي‌كشد و اين روند در صورت تداوم قطعا باعث مي‌شود اين اتفاق‌هاي تلخ در جامعه كمتر رخ دهند.

گلستان در پاسخ به اين سوال كه چرا در ايران كمتر شاهد برگزاري چنين نمايشگاه‌هايي هستيم، گفت: به نظر من اولا كمتر عكاسي چنين ايده‌هايي را در سر دارد و براي رسيدن به هدفش در اين مسير، پيگيري و ممارست مي‌كند. چون اين قبيل كارها نه معروفيتي براي عكاس به دنبال دارد و نه درآمدي! چراكه اين آثار به لحاظ مالي و غيرمالي علاقه‌مندان زيادي را به خود اختصاص نمي‌دهند. البته اين مساله مختص ايران نيست. يادم هست كه در انگلستان يك شبكه تلويزيوني به صورت اختصاصي به پخش مستندات اين‌چنيني مي‌پرداخت و چون بازديد كننده‌هاي زيادي نداشت، بعداز مدتي تعطيل شد.

وي با رويكرد‌هاي مقابله‌جويانه براي انعكاس حقايق اجتماعي در رسانه‌ها و نمايشگاه‌ها اظهار داشت: به هر حال اين قربانيان هم بخشي از جامعه هستند و بايد به آن‌ها توجه داشت. اينكه يك مستندساز به سراغ يك قرباني مي‌رود و با او ارتباط برقرار مي‌كند، خود باعث هم‌دردي و دلگرمي آنان مي شود و اين حس در آن‌ها تقويت مي‌شود كه هنوز هم ارزش‌هايي براي ارائه و زندگي كردن دارند.

گلستان معتقد است براي ثبت چنين مجموعه‌اي در ايران، مشكلاتي از قبيل ممانعت قربانيان يا خانواده‌هاشان چندان دست و پا گير نخواهد بود. اما بيشتر اين موانع همانطور كه گفتم به محدوديت‌هاي مالي بر مي‌گردد.

سوم:

عابدين مهدوي: فرهنگ حقيقت بيني نداريم!

عابدين مهدوي(عكاس و مستندساز) مي‌گويد: اساسا وظيفه بنيادين رسانه‌ها انعكاس حقيقت است. وي در گفتگو با خبرنگار ايلنا افزود: حتي با پذيرش اين مساله كه نمايش برخي از حقايق دهشتناك ممكن است باعث تحولات روحي در بخشي از جامعه شود، بازهم نبايد به طور كلي از بيان حقيقت غافل شويم. همچنانكه در كشور‌هاي خارجي وقتي قرار است چنين نمايشگاهي يا مستندي به نمايش درآيد، مسولان امر مخاطباني از گروه سني خاص را مي‌پذيرند. به عنوان مثال در تراكت‌ها و تابلو‌هاي تبليغاتي علامت (8-) را درج مي‌كنند.

اين مستندساز ادامه داد: اما متاسفانه در ايران اين رويكرد وجود ندارد. به عبارت ديگر فرهنگ حقيقت بيني در كشور ما وجود ندارد و البته سياستگذاران در مسائل فرهنگي مسبب اين مساله هستند. مگر نه اين است كه تنها جامعه‌اي موفق است كه با حقايق موجود به چالش كشيده شود و براي رفع مشكلات چاره‌انديشي كند؟ چطور مي‌شود با فرار از حقيقت؛ انتظار جامعه‌اي پيش‌رو و رو به رشد داشت. يادم هست وقتي اولين بار مستندي از خانمي كه پا و دست نداشت و با وضعيتي خاص با دهان نقاشي‌ مي‌كرد، در تلويزيون پخش شد، عده‌اي انتقاد كردند و گفتند اين فيلم روحيه مردم را خراب مي‌كند. اما در ادامه ديديدم كه جامعه با اين رويكرد كنار آمد و اين باور در معلولان تقويت شد كه معلوليت، محدوديت نيست.
مهدوي ادامه داد: من هنگامي كه جنگ 22 روزه غزه در جريان بود، مستندي را از بمباران يك مدرسه تحت پوشش سازمان ملل ساختم كه در آن به وضعيت كودكاني كه قرباني بمب‌هاي فسفري شده ‌بودند، پرداختم اما متاسفانه در شرايطي كه مستندات اين‌چنيني در همه جاي جهان پخش مي‌شد، در ايران اجازه پخش براي اين مستند صادر نشد. اين در حالي‌ست كه مردم حق دارند يا حقيقت روبرو شوند.

وي ضمن انتقاد از رويكرد‌هاي حذفي مسوولان درخصوص مستند‌هاي انساني، گفت: مشكل ديگري كه بر سر راه ساخت مستندات اجتماعي- انساني در ايران وجود دارد، اين است كه فرهنگ غالب مانع مي‌شود قربانيان جلوي دوربين بيايند و زندگي‌شان را تعريف كنند. در اين خصوص هم من رويكردها و سياستگذاري‌هاي مسولان را مقصر مي‌دانم.
اين عكاس همچنين اشاره كرد: سوال من اين است كه چرا در ايران امكان ساخت و پخش يك مستند در مورد مواد مخدر (مثلا كراك) وجود دارد اما هيچ مستندسازي نمي‌تواند سمت موضوعاتي مثلا ايدز برود؟

مهدوي درپايان گفت: وظيفه اصلي ما مستندسازان؛ اتصال انسان‌هايي كه بنابه دلايلي دور افتاده‌اند، به يكديگر است. اگر اين رويكرد انساني در تمام بخش‌ها حاكم باشد مخاطبان در مواجهه با چنين آثاري ابتدا با آن رابطه برقرار مي‌كنند و با پذيرش زشتي‌هاي جنايات، آن‌ها را محكوم مي‌كنند و اين محكوميت‌ها در فرهنگ غالب جامعه ريشه مي‌دواند.

پايان پيام