برگه رو برای مطالعه جلوی منشی دکتر گذاشتم و بهش گفتم بخونید اگر دوست
داشتید امضا کنید. رفتم توی مطب و بعد از 2 ساعتی برگشتم و دنبال برگه هام
گشتم که خانم منشی با لبخند برگه رو به دستم داد و در جواب سوال من که
نظرشو پرسیدم با تعجب به من گفت: مگه کسی هم هست که این برگه ها رو امضا
نکنه؟ منم که دلم پر بود از آدم هایی که توی این چند روز تو مترو دیده بودم،
با آه بلند گفتم: بله و از همه بدتر کسانی که امضا نمی کنند زن هستن.خیلی
دلم می خواست می شستم و با خانم منشی صحبتی می کردم اما حیف که وقت نبود.
توی راه ذهنم در گیر حرف خانم منشی و اون خانم عصبانی توی مترو بود که با
صدای بلند به من می گفت خانم من راضی ام شوهرم بره یه زنه دیگه بگیره، چه
اشکالی داره مگه؟ اگه می تونه بگیره، ولی وقتی توی یه دونش مونده چطور بره
2تا 3 تا بگیره؟ این خانم عصبانی که حتی مهلت جواب دادن هم به من نمی داد، داد می زد و می
گفت شوهر من بره زن صیغه کنه من راضی ام .من از این برگه ها امضا نمی کنم.
یا توی ایستگاه بعدی خانمی که چهره مذهبی هم داشت با من سر مخالف بودن
این ممنوعیت و قوانین قرآن بحث می کرد، توضیح می داد که صیغه هیچ ممنوعیتی
نداره و مرد اجازه داره بی نهایت زن صیغه ای داشته باشه. وقتی که من با تعجب ازش سوال
کردم که اگر شما توی زندگی زناشویی مشکل بار داری داشتید هیچ موردی نداره
که همسر شما همزمان زن دوم بگیره؟ اون خانم هم با قاطعیت تمام گفت :نه از
نظر من هیچ اشکالی نداره اگر با توافق همدیگه باشه نه من راضی ام شوهرم زن
دیگری بگیره.
البته وقتی بیشتر فکر می کنم می بینم نباید تعجب کنم وقتی که 2 تا از
دوستان خودم همزمان زن یک مرد شدن اون هم با رضایت تعجب معنایی پیدا نمی
کنه... یا وقتی که دوستم حسرت می خوره از اینکه چرا ما را از بچگی طوری
تربیت نکردن که همسر دوم رو بتونیم بپذیریم.
با تمام این فکر هام کم کم داشتم نا امید می شدم که برای دلداری خودم به
آقایونی فکر کردم که اون روز توی کافه با اشتیاق امضا می کردن و زیر لب
به مر دهای خیانت کار بد و بیراه می گفتن و یا خانم هایی که از ما تشکر می
کردن و دوست داشتن اون ها هم برای همکاری با ما امضا جمع کنن. اینا بهم دلگرمی می داد برای ادامه دادن...!