شماره مقاله: 6661

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article6661



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

آن تغییر "کوچک"/ خلیل طالقانی

دو شنبه10 آبان 1389


درباره ی تغییر و تحریف متون به زیان زنان و پاک کردن نقش زنان در تاریخ بسیار نوشته اند و من قصد ندارم به تاریخچه یا نظریه ی این موضوع بپردازم بلکه می خواهم ردِّ یکی از این تغییرات را پیگیری کنم. مدتی قبل، در نزدیکی روز پدر، در میان نامه های الکترونیکی که از منابع متعدد برای افراد فرستاده می شد، به متنی برخوردم که حکایت از نوعی خرق عادت داشت. بدین معنی که برخلاف بسیاری از نامه های رد و بدل شده نه تنها شیوه ی رانندگی، خرید، هیئت ظاهری، احساسات و ... زنان را به سخره نمی گرفت بلکه با به تصویرکشیدنِ نمایی کوتاه و موجز از روابط زن و مرد در جامعه "ظاهراً نوعی همدلی" با مشکلات زنان در جامعه ی مردسالار بود. چون این یادداشت به همان "ظاهراً" می پردازد، ابتدا مطلب را آن گونه که در آن نامه ها آمده نقل می کنم:

مردی به من نشان بده

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: " چندی خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: " برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:"زهرمار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده می دادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نكردم و به من گفتي ترشيده

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

مردی به من نشان بده تا امروز را به او تبریک بگویم!

[تأکید عنوان و سطر پایانی از من است]

با شناختی که از دوستانم دارم، با احتمال زیاد می توانم بگویم قصدشان از ارسال این متن انتقاد از نظام مردسالار بود. اما عنوان متن و سطر پایانی مرا به فکر فرو برد که مگر مخاطب سطرهای قبلی مرد نیست؟ مگر اکثریت قریب به اتفاق مردان جامعه ی ما، به درجات متفاوت و در زمینه های مختلف، مطابق توصیف این متن عمل نمی کنند؟ پس چرا نویسنده می گوید مردی به من نشان بده؟ مگر مردها جز این هستند؟ یک فرض، شاید خوشبینانه، این است که نویسنده خواسته بگوید آن ها که چنین می کنند هیچکدام "مرد" نیستند یا به عبارتی "نامرد"ند. چنین قرائتی از متن احتمالاً مرد و مردانگی را معادل جوانمرد و جوانمردی می گیرد و حکم می دهد که نشانی از جوانمردان نیست. اما این قرائت با این مشکل روبروست که برای یافتن مرد یا جوانمرد مورد نظرش فقط باید به افسانه ها رجوع کرد و کلمه ای برای نامیدنِ "مردِ واقعاً موجود" ندارد؛ مردِ واقعاً موجودی که مصداق بیشتر توصیفات این متن است.

برای پاسخ دادن به تناقض متن و پایان بندی به دنبال نوسنده ی این متن بودم که شاید با خواندن سایر نوشته هایش راهی به جایی ببرم. متاسفانه هیچ یک از چندین نفری که این متن را برای من فرستاده بودند نام نویسنده ی مطلب و منبع آن را نمی دانستند. جستجوهای اینترنتی من هم به جایی نرسید تا پس از مدتی به طور تصادفی به وبلاگ نویسنده ی این متن برخوردم. نویسنده شخصی به نام بهمن است و موضوع وبلاگ هم اساساً ربطی به مسائل زنان ندارد. نویسنده خواسته به مناسبت روز پدر حسش را نسبت به این موضوع بیان کند و به گمان من این کار را هم بسیار زیبا انجام داده است. ولی جالب تر از همه آن است که متن نویسنده چنین پایان می یابد:

اگر هنوز هم به مرد بودنت افتخار می کنی، روزت مبارک باشه !

ملاحظه می کنید که هم عنوان متن و هم سطر پایانی متنی که شاید بسیاری از شما نیز خوانده باشید، جعلی است. عنوان اصلی مطلب این است " به مناسبت روز مرد با چند روز تاخیر!" آن تناقضی هم که من دیدم ربطی به نویسنده نداشت. در واقع نویسنده اصلاً خبر از این "تغییر کوچک" ندارد. من آن قدر ساده نیستم که خیال کنم این تغییر “کوچک" از سر بی توجهی در نقل مطلب پیش آمده است. به دور و برمان نگاه کنیم که تاریخ ما را که و چگونه می نویسد.