|
سیستان بلوچستان زندگی در زیر خط فقر/ و وضعیت زنان در این منطقه / مجید ملکیچهار شنبه14 مهر 1389 گزارشی از زندان های شرق کشور - کانون مدافعان حقوق کارگر مجید ملکی منطقه شرق کشور همواره پرآشوب بوده است. این منطقه که از زمان تسلط انگلستان بر هند به عنوان منطقهای استراتژیک و بسیار آباد به حساب میآمد همواره قدرتهای استعماری و سلطهگر به آن نظر داشتند. در قرن نوزدهم انگلستان تمام تلاش خود را به کار برد تا این منطقه به بیابانی خالی از سکنه تبدیل شود تا به گمان خودش کمربند ایمنی به دور هندوستان بکشد. از آن زمان به بعد به خاطر مسایل خاص منطقه واختلافات قومی وکشمکشؤهای قدرت، دولتهای وقت ایران هیچ گاه در فکر آبادانی و سرمایهگذاری در آنجا نبودهاند. در رژیم شاهنشاهی سیستان وبلوچستان به آن خاطر تنبیه میشد که پایگاه مخالفین بود و پس از آن کشمکشهای مذهبی بهانه بیتوجهی به منطقه شد. طبیعت خشن و سیاستهای سلطهگرانهی قدرتهای منطقهای و جهانی همواره عامل ایجاد ناآرامی در منطقه بوده است. اخیرا نیز به علت وجود عملیات انتحاری و نبودن هیچ گونه چشم انداز رشد و توسعه بر مشکلات منطقه افزوده شده است. مصاحبه زیر که با یکی از فعالان اجتماعی انجام شده، بخشی ازمشکلات موجود در منطقه را روشن میکند. شاید بتوان در آینده شناخت بیشتری ازمشکلات مردم آن جا به دست آورد و راهحلهای مناسبی برای ایجاد یک زندگی انسانی در آن منطقه ارائه داد. کانون مدافعان حقوق کارگر زندان شروع خوبی است برای شناختن پایینترین اقشار یک جامعه، کسانی که به دلیل فقر اقتصادی و فرهنگی آنچنان آسیب دیدهاند که انگار جز آسیب زدن به خود و دیگران چارهای برایشان باقی نمانده است. اگر ممکن است بگویید در منطقه شرق کشور زندانها چه شرایطی دارند؟
تقریبا 7 سال به طور مستمر دراین استان خشکسالی بود. اکثر مردم منطقه کشاورز هستند و میتوان حدس زد خشکسالی به این طولانی چه بر سر مردم آورده است. بعد از این که مردم اندوختههایشان تمام شد چارهای نداشتند جز اینکه به قاچاق رو بیاورند. دو نوع قاچاق در منطقه است . موادمخدر و کالاهای دیگر. قاچاقچی نگاه میکند که وقتی ریسک و خطر میکند و ممکن است کشته شود، ترجیح میدهد کاری کند که دستمزد بیشتری داشته باشد و کالایی بیاورد که ارزشمندتر باشد و پول بیشتری به دستش برسد. اوایل کشاورزها فقط کالا میآوردند، ولی وقتی میزان خطر را با دستمزدش مقایسه کردند، به قاچاق مواد مخدر و سوخت هم رو آوردند. سوخت را از این طرف میبرند و از آن طرف مواد مخدر میآورند. به نظر میرسد دولت چشمش را روی قاچاق سوخت بسته است. در خیابانها و جادههای استان وانتهای سوخت را میبینید که به راحتی از ایست بازرسی میگذرند. قاچاق مواد مخدر هم در منطقه گسترش پیدا کرده است. آدمهایی که دستگیر میشوند معمولا پدر خانواده و سرپرست آن هستند و چرخهی اقتصادی خانواده را میچرخانند، در این صورت دیگر آن خانواده به فلاکت کامل میافتد چون چیزی وجود ندارد که با آن گذران زندگی کند. در زندان دو بخش وجود دارد: بند مردان و بند زنان، مثل همهی زندانها. من با تعداد زیادی از زندانیان زن صحبت کردم که جرم اکثر آنها قاچاق مواد مخدربود. خودشان واضح نمیگفتند ولی تقریبا همهشان جرم همسرانشان را به عهده گرفته بودند. آنها میدانند که اگر شوهرشان به زندان بیافتد، بچهها از گرسنگی خواهند مرد. هردو باهم برای حمل مواد وقروش آن اقدام میکنند اما وقتی قرار به دستگیری است، زن میگوید:" مال من است" و مرد میگوید:" من خبر نداشتم". حتا اگر مواد در خانه باشد. به این ترتیب زن مطمئن میشود که بعد از زندان رفتن، مرد هزینهی زندگی را از همین راهها می تواند تامین کند و بچهها از گرسنگی نخواهند مرد. هر جور شده با کارگری و یا قاچاق سیستم خانواده را میچرخاند. خوب در این صورت وضع بچهها چه خواهد شد؟ با توجه به فرهنگ مردسالارانهای که درمنطقه وجود دارد، آیا پدران جای خالی مادر را برای بچه ها پر میکنند؟
بیشتر این زنان ملاقاتی ندارند. میگویند خانواده ام شهرستان است و پول ندارند که برای ملاقات به اینجا بیایند. بیشتر مردها هم بعد از دستگیری همسرشان دوباره ازدواج می کنند و سرشان آنقدر گرم میشود که حتا به ملاقات همسر دربندشان هم نمیآیند. با خانمی صحبت کردم که محکوم به اعدام بود و جرم همسرش را به عهده گرفته بود. در یک سالی که در زندان بود همسرش دوباره زن گرفته بود. آیا تفاوتی میان مجازات زنان ومردان وجود دارد؟
از شرایط زندان بگویید. زندان از نظر بهداشت غذا، فضایی که در اختیار هر زندانی است آیا در حد استانداردهای یک زندان است؟
از نظر غذا به شدت در مضیقه و وابسته به پول و غذایی هستند که از خارج میآید. غذا اصلا کافی نیست. جیره هر زندانی 70گرم برنج ، یک تخم مرغ و یک سیب زمینی برای یک وعده و یک قالب پنیر 25گرمی و یک نان لواش برای صبح است که برایشان کافی نیست. بخصوص برای کسانی که معتاد بودند و در زندان ترک کردهاند اشتهایشان بیشتر است، گرسنگی امری عادی است. خانوادهها پول میآورند و آنهایی که امکان دارند از فروشگاه خرید میکنند. البته با قیمت بیشتر از قیمت های بیرون زیرا فروشگاههای زندان محل در آمد برای عدهای شده است که با زندانبانان رابطه خوبی دارند وتنها به سود خودشان فکر میکنند و زندانی بیچاره هم چارهای جز خرید از آن ندارد چون دسترسی به فروشگاه دیگری ندارد و این ظلم بسیار بزرگی به زندانی است . خانوادهی کسانی که مردشان در زندان است، چه شرایطی دارند؟
البته به خاطر این که شهرستان است، معمولا مشکل مسکن ندارند. یا خودشان خانه دارند و یا در خانهی پدرشان زندگی می کنند. اما این پول ِکمیته امداد هزینه پول برق و آب و سوختشان هم نمیشود. من خانهای را دیدم که به هیچ وجه از برق استفاده نمیکردند. چون نمیتوانستند پول آن را پرداخت کنند. وقتی هوا روشن بود زندگی میکردند و با تاریکی هوا میخوابیدند. از آب لولهکشی هم استفاده نمیکردند. از میدان نزدیک خانه برای شست و شو آب میآوردند و با دبههای بیست لیتری و از پارک نزدیک هم آب آشامیدنی میآوردند. مدام سیکل معیوب تکرار میشود. پسر ده دوازده سالهای که پدرش زندان است میخواهد برود سرکار. کار و شغلی نیست. هیچ مرکز تولیدی و صنعتی نیست. تنها یک کارخانه آجرپزی در منطقه وجود دارد. او هم یا باید دزدی کند یا قاچاق مواد مخدر و یا توسط قاچاقچی ها اجیر میشوند برای قاچاق و... همین طور سیکل معیوب تکرار می شود. کار زیادی وجود ندارد. کارهایی که برای بچه ها وجود دارد دستفروشی است. دارو میفروشند، واکس میزنند و... که تعداد کسانی که این کارها را انجام میدهند کم است. در شهر 300 الی 400هزار نفری که خود مردم همه فقیر هستند کسی کفشش را به واکسی نمیدهد. بعضیها گدایی می کنند و اگر آشنا داشته باشند در مغازهها و فروشگاه ها پادویی می کنند. بقیه شاگرد راننده میشود برای قاچاقچیان سوخت دبه های 20لیتری سوخت را جابهجا می کنند. اصولا کار کودکان در منطقه عادی است و فقط مختص خانوادهی زندانیان نیست. در سیستان تعداد دخترانی که کار میکنند بیشتر از پسران است. در بسیاری از خانوادهها می بینی که دختران سرکار می روند وکمک خرج زندگی هستند ولی پسران نه. بخشی به این مساله برمی گردد که دستمزد زنان بسیار کمتر از مردان است. از سویی کمتر مردی حاضر می شود با این دستمزدها کار کند و از سوی دیگر کارفرماها هم تمایل بیشتری دارند از نیروی کار زنان استفاده کنند چرا که ارزانتر است و این سبب می شود که پسران جوان بیکاری را ببینی که اصطلاحا ول میگردند و درنهایت اگر پیشرفت کنند از پول قاچاق وغیره میتوانند ماشینی بخرند و با آن کار کنند . در درازمدت میتوان تصور کرد که این مسایل چه تاثیری بر فرهنگ خانوادهها خواهد داشت. البته تفاوت میان دختر و پسر زیاد است. در خانواده حتا مادران هم همهی چیزهای خوب را برای فرزندان پسرشان کنار میگذارند. فحشا چی؟ فروش دختران در منطقه وجود دارد؟
حقوق کارگر چقدر است؟ کارگر ساده که سرخیابان میایستد و کارهای سادهای مانند حمل اثاثیه و بیل زدن باغچه وکارهایی از این قبیل را انجام می دهند بین 8 تا ده هزار تومان میگیرد. برای کارگری که دم مغازه کار میکند دستمزد متفاوت است. من پسر 17 سالهای را دیدم که 120هزار تومان حقوق میگرفت و شاگرد مغازه لباس فروشی 100 هزار تومان. زنان منشی بین 50تا 70هزارتومان حقوق میگیرند. من ندیدم کارگری بیش از 130هزار تومان بگیرد. ازبیمه خبری نیست. برخی چون از روستا آمدهاند بیمه روستایی دارند و یا کسانی که تحت پوشش کمیته ی امداد هستند نیز بیمهی خاصی دارند اما هر جایی آن بیمه ها را قبول نمی کند. با این حساب فکر می کنید چند درصد مردم این استان زیر خط فقر زندگی می کنند؟
این وضعیت مربوط به چند درصد مردم این منطقه می شود؟
این فقر زیاد معضلات زیادی ایجاد می کند. خشونتی که در میان آنان مشاهده میشود گاه قابل تصور نیست. من پیکر زنی را دیدم که سلاخی شده بود. البته زنده بود و برای درمان به بیمارستان منتقلش کرده بودند. شوهرش به عنوان تنبیه او را با چاقو تقریبا تکه تکه کرده بود. جای سوختگی سیگار را روی بدنش میتوانستی ببینی. دختر 19 ساله ی دیگری را دیدم که گردنش را گرفته بود وبه داخل بیمارستان دوید. وقتی دستش را رها کرد دیدم که خون از گردنش بیرون میزند. بعد از جراحی گفت:" نمیدانم کی بود ولی مقنعهام را کنار زد و گردنم را با چاقو برید." حتا نمیخواست بگوید چه کسی این کار را کرده است. یا مورد دیگر برای یک اختلاف کوچک خانوادگی مردی همهی خانوادهی همسرش را دعوت کرده وآنها را به رگبار بسته و یا نارنجکی میانشان انداخته است و یا با شمشیر... قمههای بزرگی که دارند مشکلات و مسایلشان را با آن حل میکنند. خشونت بسیار زیاد است. معضلات اجتماعی زیادی دیده میشود که چند همسری ساده ترین و ابتداییترین آنهاست. آیا خشونت فقط در مورد زنان اعمال میشود؟
آیا میتوان این خشونت را دلیلی برای این دانست که منطقه مستعد حرکاتی مثل عملیات انتحاری است؟ چیزی که نمونهاش در چند ماه گذشته کشتههای زیادی داشت و بسیار تاسفآور بود؟
1- جغرافیای منطقه از نظر جغرافیایی منطقه بسیار کم امکانات است. زندگی در آنجا ناخودآگاه انسان را خشن میکند. زیرا باید با سختی و تلاش بسیار امکانات زندگی را به دست آورد ، حتا در مناطقی که آب بیشتری دارد و کشاورزی امکانپذیر است. نزدیکی و هم مرزی با پاکستان خودش یک فاجعه است. فرهنگ پایین و خشن آنجا به این طرف مرز هم سرایت میکند. مثال سادهای بزنم. در پاکستان اگر یک پسر از یک قبیله به دختری از قبیلهی دیگر متلک بگوید و یا تعرضی کند ریش سفید آن قبیله حکم میدهد که دختری از قبیلهی اول دزدیده شده و گروهی به او تجاوز کنند. نمونهاش را در مطبوعات و رسانهها میتوانید بخوانید. مسایل سیاسی پاکستان و جنگ افغانستان و مسایلی ازاین دست در این مورد تاثیر به سزایی دارند. تا قبل از این وهابیگری فقط در عربستان و کویت دیده میشد ولی در سالهای اخیر به آذربایجان، ازبکستان، پاکستان و عراق نیز تسری یافته است. با پول عربستان و کویت مدارس اسلامی میسازند. هزینههای طلاب این مدارس را تامین میکنند و در منطقهای که کار نیست و فقر بیداد می کند، این مامنی است برای خانواده ها که کودکانشان را به آن بسپارند تا از گرسنگی نمیرند. بچه ها در این مدارس شبانه روزی مذهبی در درس میخوانند و زندگی میکنند. حتا آنها برایشان کار هم فراهم میکنند و طبیعی است که استفادهی خودشان راهم میکنند. فرهنگی را رشد می دهند که یکی از نتایجش همین گونه عملیات در این سوی مرز است. تا قبل از انقلاب در سیستان و بلوچستان تضاد زیادی بین شیعه و سنی به چشم نمیخورد. چون حکومت مذهبی نبود برایش شیعه و سنی فرقی نمیکرد. هر کس مذهب خودش را داشت. اما بعد از انقلاب شیعیان سعی کردند تفکر خودشان را درمنطقه تسری دهند و این سبب شد که سنیها مقاوت کنند و حالت تهاجمی به خود بگیرند. فرهنگ و نگاه عشیرهای و قبیله ای که در منطقه وجود دارد نیز بیتاثیر نیست. چون حاکمیت مرکزی را از خودشان نمیبینند، قانون گریزی جزو سنتهایشان شده است. این قانون گریزی را می توان حتا در مسایلی مانند رانندگی هم مشاهده کرد. کار، اگر کاری باشد، برای شیعیان منطقه است. سنیها به هیچ کجا راه ندارند و آنها خودشان را با حکومت غریبه میبینند. کارهای دولتی ، کار در نیروی انتظامی و از این قبیل کارها که وجود دارد به سنیها داده نمیشود. این تبعیضها مردم را تحت تاثیر قرار میدهد واز این بیعدالتی آماده عصیان هستند. تقریبا خانوادهای را نمیتوانی بیابی که کسی از افراد خانوادهاش از این مساله آسیب ندیده باشد، کشته نشده باشد یا در زندان نباشد. در طی سی سال گذشته وضع یه این ترتیب بوده است . نانآور خانواده ای به خاطر قاچاق ویا چیز دیگر اعدام شده است. خانوادهاش از حکومت کینه به دل گرفتهاند . فرزندان او هم راهی جز قاچاق برای گذران زندگی نداشتهاند. قاچاقچیان زیادی هم در درگیری با مامورین کشته شدهاند و آنها هم دست به انتقامجوئی زدهاند واین سیکل تکرار شده است ، تا به امروز که کینه ونفرت منطقه را پر کرده است. این سیکل معیوب باید جایی متوقف شود. چارهی آن کشت و کشتار و خشونت بیشتر نیست ، خشونت تنها خشونت میآورد همانگونه که میبینیم در سی سال اخیرکشت کشتار و خشونت گسترش یافته است . |