مدتها است که امضا جمع نکرده ام، انگار یادم رفته است چگونه با غریبه ها باب سخن را باز کنم.... ایکاش انقدر وقت کم نبود! ایکاش می شد کم کم شروع کنم ، مثلن اول از خانواده ، بعد فامیل، و بعد ...اما وقت کم تر از اینها است...کمتر از دو هفته تا نجات زنان بسیاری از دربدری، بدبختی و جهنمی که چند همسری می آفریند .
باید از هر وقتی برای جمع آوری امضا استفاده کنیم، خواسته مان مشخص و محدود است: منع کامل چند همسری...
جمع اوری امضا را از مرد جوانی شروع میکنیم که فرم ها را برایمان کپی گرفته است، درباره ی لایحه شنیده است، انگار حرف دلش را زده ایم، بی هیچ تردیدی امضا میکند ...
جایی دیگر می رویم، فروشنده ها امضا می کنند، رو به پیشخوان ایستاده ایم که ناگهان زن فروشنده رو به بیرون فریاد می زند حاج آقا شما هم بیا امضا کن، برمی گردیم تا این حاج آقا را ببینیم! ترس برم می دارد! قضیه جدی است، مردی حدودن 60 ساله داخل می آید، به در خروجی نگاه می کنم، انگار می خواهم ارزیابی کنم که فرار کردن از این جا چقدر وقت خواهد برد!
مطمئنم حاج آقا به محض فهمیدن موضوع زنگ خواهد زد تا سربازان گمنام و غیر گمنام دخلمان را بیاورند، خودم هیچ، نگران دوستم هستم که برای بار اول است در خیابان امضا جمع می کند....
حاج آقا داخل می آید، معلوم است که اهل خطابه است! و بعد اولین جمله اش وقتی می خواهد درباره ی ازدواج مجدد حرف بزند این است" بعضی از زنان در واقع افعی ای در زیر لحاف هستند!"
برق از کله ام می پرد، این ادبیاتی نیست که با آن انس داشته باشم، به نظرم بیهوده است بحث کردن با حاج آقایی که خیلی زود شروع می کند و از زیر لحاف حرف می زند، به خصوص که کمی بعد برای اینکه مطمئن شود ما خود چقدر از مفاد بروشور آگاهیم، آن را رو به دوست من می گیرد و می خواهد که بند سه را توضیح دهد، همان که به عدم تمکین مربوط است، توضیحات دوستم را قطع می کنم و می گویم حاج آقا اگر موافقید امضا کنید و در غیر این صورت ما زحمت را کم می کنیم. حاج آقا اما قصد دارد تا بحث را ادامه دهد، به زحمت فضای بحث را به جایی می کشانیم که رویمان بشود درباره اش حرف بزنیم، نا امیدانه ادامه می دهیم و من که دیگر کم کم خونسردی ام را از دست داده ام در حالی که انگشت اشاره ام را به سوی او نشانه گرفته ام می گویم، خیانت خیانت است، و غیر اخلاقی، چه با ازدواج مجدد مرد باشد چه با رفتن زن با مردی دیگر!
جدیت صدایم، مشخص کرده است که قصد نداریم ادامه دهیم، از در بیرون می زنیم که حاج آقا صدایمان می کند و بعد زیر امضایش روی فرم می نویسد:"اینجانب...، مخالف صد در صد با طرح آماده در مجلس شورای اسلامی که آقایان وظیفه دارند ازدواج مجدد نمایند". قرار نیست به املا و انشای حاج آقا نمره بدهیم، پس خوشحال از امضایی که گرفته ایم بیرون می اییم و امیدواریم این شروع خوب ادامه و نهایت خوب تری داشته باشد.