شماره مقاله: 6533

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article6533



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

به یاد او که همراهمان بود/ حمیده نظامی

پنج شنبه25 شهریور 1389


به یاد او که همراهمان بود و یاد نیکش در ذهن ما همیشه خواهد ماند.

هانیبال الخاص: "نه تنها برابری حق شماست، بیش از این هم در حقتان بکوشند، کم است."

نمایشگاه در خانه ی قدیمی ای بود در شمال تهران. روز اولی بود که او را از نزدیک ملاقات میکردم . گرمای رنگهای آثارش آرام بخش و زیبا بود. منتظر ماندم تا او را ببینم. با لبانی خندان به جمع آمد و از حضور بازدیدکنندها تشکر کرد.
از ایران گفت واز فرهنگ و هنر ایرانی و از تلاش برای شناساندن نقاط قوت آن.
منتظر ماندم تنها شود. به سمتش رفتم و با کمی نگرانی سوالم را از او پرسیدم. استاد با اینکه از نقاشی کم میدانم، آثارتان رو دوست دارم. گفت در همین حد هم خوب است. گفتم استاد سوالی از شما داشتم که این سوال من را به نمایشگاهتان راهی کرد. گفت بپرس.
گفتم در باب کمپین یک میلیون امضا که حتما شنیده اید؟ گفت فعالیتهایشان برایم ارزشمند است . گفتم من کمپینی هستم و درکمیته هنری کمپین فعالیت میکنم. قصد داریم نظر اهل علم و هنر را راجع فعالیتهایمان بدانیم. گفت امیدوارم به زودی موفق شوید . شما زنان ارزشتان بیشتر از اینهاست. من هم دوست دارم کمکتان کنم. نتوانستم خوشحالیم را پنهان کنم و برقی از نگاهم پرید و استاد لبخندی از رضایت بر لب آورد.
گفت من به زودی نمایشگاهی دایر خواهم کرد که سود آنرا به شما میدهم. انتظار این لطف را در جلسه اول آشنایی با همان جملات ساده و کوتاه نداشتم ، فکر میکردم اگراز ما حمایت کند به نحو دیگری خواهد بود. بسیار خوشحال شدم و قراری برای روز برپایی نمایشگاه گذاشتیم.
روز افتتاحیه نمایشگاه درابتدا از تلاش جنبش زنان بالاخص کمپین حمایت و قدردانی کرد و به بازدیدکنندگان اعلام کرد که این آثار به نفع کمپین به فروش خواهد رسید.
مدتی بعد از نمایشگاه به دیدنش رفتیم به پاس لطفش. شوخ طبع بود و صریح الهجه. از ما عکس گرفت و گفت برای سال آینده ازعکسهایتان نمایشگاهی خواهم زد به نفع کمپین زنان.
سال بعد درگیریهای انتخابات بود و استاد در ایران حضورنداشت . بیماری آزارش میداد و دوری از وطن مزید علت. و حالا آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرا ایران به دلیل بیماری در 23 شهریور ماه درگذشت و یاد نیکش را در ذهنهایمان به جای گذاشت.

و تقدیم به او که شاملو را دوست داشت:

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.

هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن

از بهای آزادیِ آدمی

افزون باشد.

جُستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتنِ خویش

بارویی پی‌افکندن ــ

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.