شماره مقاله: 6460

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article6460



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

ترسی که فروریخت، امیدی که شعله ور شد/ مریم رحمانی

شنبه6 شهریور 1389


مدتهاست امضا جمع نکرده ام، تنها دفترچه های تاثیر قوانین بر زندگی زنان را پخش می کنم. می ترسم از اینکه مردم امضا نکنند. از اینکه شاید دیگر اینها مطالباتشان نباشد . مدام خوانده ام مطالبات مردم تغییر کرده، چرا کمپین شیوه اش را تغییر نداده است؟ یکی از آن سوی آب می گوید کمپین شکست خورده است. یکی از این سو می گوید شرایط جامعه تغییر کرده و شرایط جدید روش های جدید می طلبد. همه اینها به انضمام ترس از دستگیری و مسائل حاشیه ای آن ماه هاست که مانع از امضا گرفتن شده است. امروز دوم شهریور می خواهم این طلسم را همراه دوستی کمپینی بشکنیم درون مترو شلوغ بود به زنانی که دوسویم نشسته اند نگاهی می اندازم زیپ کوله ام را باز می کنم دستم به سمت برگه بیانیه می رود و همانجا می ماند هی به کنار دستی هایم نگاه می کنم یعنی امضا می کنند؟ سمت راستی که مشغول وارد کردن شماره از دفترچه تلفن به موبایلش است. دیگری مدام این سو و آن سو را نگاه می کند. دستم را از کیفم بدون برگه در می آورم به خودم می گویم بهتر است همراه با مهدیه امضا جمع کنم.
مهدیه می آید و می رویم داخل پاساژ. من زودتر رسیده بودم و به نظرم امن بود. یک بار دور پاساژ می چرخیم و تصمیم می گیریم سراغ یکی از این خانم ها برویم( هنوز می ترسم).
- خانم ببخشید می توانیم چندلحظه ای وقت شما را بگیریم؟
- در چه مورد؟
شکسته شد خدایا طلمس شکسته شد ترس هایم فرو ریخت ما توانستیم بایستیم و ارتباط بگیریم و البته امضا ...
حالا دیگر در دور امضا جمع کردن افتاده ایم. مردها هم امضا می کنند. بعضی ها می گویند آیا مغایر اسلام نیست؟ اکثرا همان سوالات همیشگی را دارند که ما هم پاسخ شان را می دهیم. در کمتر از یک ساعت 10 امضا جمع شده است وما خوشحال سعی می کنیم به مغازه های کف خیابان هم برویم . برخی از ما برگه بیانیه را گرفتند تا از دوستانشان هم امضا بگیرند. بیشتر کسانی که با آنها ارتباط گرفتیم امضا کردند به آنهایی هم که امضا نکردند دفترچه دادیم. (البته در مورد یکی از مردانی که امضا نکرد چون از او پرسیدم امضا نکردن به معنی موافقت با قوانین است گفت نه ولی نمی خواهم امضا کنم بعد به این نتیجه رسیدیم که شاید اگرمقنعه هایمان جلوتر بود آن مرد هم امضا می کرد. ظاهرش که مذهبی بود).
30 امضا جمع کردیم و البته درس های زیادی از جامعه گرفتیم. این جامعه خواستار تغییر است . بعد از این همه سرکوب، هنوز مردم دلبسته اند به تغییر قوانین. هنوز روش چهره به چهره کمپین در این جامعه جواب می دهد و مردم مشتاقانه امضا می کنند حتی بیشتر از گذشته .
برمی گردیم همراه با امضاها، با امیدهای زنان و مردان برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و البته با انرژی که از مردم گرفته ایم و امید که در دلهایمان دوباره شعله ورشد.
حالا دارم فکر می کنم ای کاش آنها که دور نشسته اند، اگر دلگرمی به کنشگران نمی دهند با سخنان خود بذر یاس نیز نیفشانند که در این روزها جامعه و کنشگران جامعه مدنی بیش از هر زمان دیگر به تزریق امید محتاج هستند.