|
طلاق، دردسرسازترین قانون نابرابرسارا لقایی سه شنبه25 اردیبهشت 1386 «خسته شدم از بس پله های دادگستری را بالا و پایین کردم. این پله ها کمر آدم را خم می کند. جز «نمی شود» جوابی برای من ندارند انگار. به قاضی گفتم: آقا شوهرم سه تا زن گرفته غیر از من. دومی را کشته و حالا چون خانواده آن زن پول دیه ندارند بدهند در زندان است و قصاص نمی شود. می خواهم طلاق بگیرم. گفت: دیر یا زود قصاص می شود و تو بیوه می شوی. طلاق می خواهی چه کار؟» طنز نیست این قصه کوتاه. روایت زندگی زنی است که برگه های کمپین یک میلیون امضا را از فاطمه دهدشتی گرفته، با چشمانی نیمی خندان و نیمی گریان خوانده و با دستانی نیمی لرزان و نیمی استوار امضا کرده است. «مرجان وقتی حرف می زد نگاهش به در بود ومنتظربود هر لحظه شوهرش از راه برسد، می گفت اجازه ندارد تنهایی وبدون اجازه شوهرش بیرون برود، با کمک خواهر شوهرش توانسته بود بیاید موسسه و می خواست بداند ما می توانیم برایش کاری بکنیم .شوهرش معتادبود، شیشه و کراک می کشید، شکاک بود ومدام تصور می کرد مرجان با همه مردهای اطراف رابطه دارد. کتک زیاد خورده بود ولی هیچ وقت پزشکی قانونی نرفته بود و مثل خیلی از زنهای دیگر هیچ شاهدی برای ضرب و شتم نداشت . «هیچ کس دوست ندارد وقتی کتک می خورد و تحقیر می شود و فحش می شنود چشمهای غریبه شاهد باشد» این استدلال همه زنهایی است که مثل مرجان بارها کتک خوردند وهر بار بیشتر سعی کردند تا از دیگران پنهان کنند. قهرهای مکررش فایده ای نداشته وهر بار با دخالتهای اطرافیان مجبور شده بود آشتی کند. انقدراز همسرش می ترسید که جرات نداشت شکایت کند و بدون وکیل دادگاه برود. وقتی من گزارش پرونده اش را در جلسه هفتگی خواندم،همه پذیرفتند که مرجان باید وکیل داشته باشد. با انتخاب وکیل، پرونده مرجان با روند خوبی در دادگاه پیش می رفت اما مرجان نتوانست دوری بچه ها را تحمل کند وبرگشت به خانه همسرش. یک روز خواهر مرجان زنگ زد و گفت مر جان بیمارستان است. دوباره کتک خورده بود. با دسته جارو و کمر بند. همه تنش پر از کبودی وبخیه بود. دیگر حتی مدرک پزشکی قانونی هم لازم نبود. مادر شوهرش حاضر شد به دادگاه بیاید و شهادت بدهد که پسرش اولین بار نیست که عروسش را کتک زده. زخم ها گویا بودند و شاهدی بر رنج های مکررش. بالاخره مرجان بعد از چند سال زندگی پر از درد با پیگیری های وکیل موسسه توانست طلاق بگیرد. وقتی حکم طلاقش صادر شد با یک کیک بزرگ آمد. عجیب است. چرا باید یک زن یک مادر بعد از طلاق و جدایی از بچه هایش جشن بگیرد، کیک بخرد و خوشحال باشد؟» اینها را زهرا مینویی وکیل و مشاور حقوقی در وبلاگ «راهی برای رهایی» نوشته است. «پانزده سالم بود که زنش شدم. دوستش داشتم. پسر عمویم بود. بعد شش ماه کتک ها و توهین هایش شروع شد. من تحمل می کردم چون آن موقع حامله بودم. فکر می کردم بچه که بیاید همه این کابوس ها تمام شود. اما نشد که نشد. بعد سه سال رفت زن گرفت. من می سوختم و می ساختم. اما مادرم که فهمید دیگر نگذاشت به خانه او برگردم. رفتم دادگاه اما قاضی گفت باید حرف هایم را ثابت کنم. کسی حاضر نشد شهادت بدهد که کتک خورده ام. زنش هم صیغه ای است. الآن ده سال می گذرد و من توانسته ام وکیل بگیرم و دوباره اقدام کنم.» این داستان کبری است. زنی که بعد از ترک خانه همسرش درس خوانده و کار می کند و حالا تصمیم دارد پول هایش را در راه رهایی اش خرج کند. «یک سال از من کوچکتر بود ولی خیلی کوچکتر از سنش به نظر می آمد. می گفت سه سال است که ازدواج کرده . از اول که آمد توی اتاق می خندید و آدامس می جوید - از اینکه گریه کند فرار می کرد- می گفت شوهرش می خواهد طلاقش بدهد و او نمی خواهد. اوایل زندگی چند بار کتک خورده بود و با لبخندش می گفت که طبیعی بوده! بعد از نیم ساعت حرف زدن تازه بغضش ترکید و گریه کرد…گفتم به هر حال قانون بهش اجازه داده هروقت بخواهد بتواند طلاق بدهد و تو فقط می توانی مهریه را ازش بگیری. سعی کردم متقاعدش کنم مشاوره خانواده برود برای اینکه بتواند با زور قانون کنار بیاید چون هیچ راهی برای گرفتن حقش که در این سه سال تمام سعیش را برای آن کرده بود ندارد.» این چند خط را هم زندگي يكي ديگر از زناني است كه الهام فهميي روايت مي كند. قوانینی که حقوق زن را نقض می کند یکی دو تا نیستند. اما طلاق شاید یکی از دردسر ساز ترین این قوانین باشد. سر و کار هر زنی که زندگی مشترک آغاز می کند ممکن است به این قانون بیافتد. طلاق حق انحصاری مرد است. و این یعنی آغاز زندگی مشترک با نا برابری. چنانچه «الهام فهیمی» وکیل پایه یک دادگستری توضیح می دهد طبق ماده 1133 قانون مدنی مرد هر وقت که بخواهد می تواند زن خود را طلاق دهد و ماده اصلاحی که در سال 71 به قوانین مربوط به طلاق اضافه شده تنها گرفتن گواهی عدم سازش را برای طلاق دادن زوجه از سوی مرد کافی می داند. در عوض ماده 1130 (ماده عسر و حرج) هفت خوانی در برابر زن قرار می دهد برای اثبات واردی چون بدرفتاری همسر، ندادن نفقه، اعتیاد و یا زندانی بودن شوهر را اثبات کند که طی کردن این هفت خوان چنانچه فهیمی به تجربه دریافته دو سه سالی طول می کشد. قانون طلاق خلع و مبارات به زن اجازه می دهد در شرایطی که از شوهر کراهت داشته باشد به شرط بخشیدن مهریه تقاضای طلاق کند. اما این نوع طلاق هم مشروط می شود به موافقت شوهر. یعنی این قانون تنها در شرایطی که طلاق توافقی باشد کاربرد دارد. با این تفاسیر حق طلاق انحصارا متعلق به مرد است و زن برای رسیدن به حق مشابه دو راه دارد. اول اینکه سر دفتر حق طلاق را به عنوان شرط ضمن عقد وارد عقدنامه کند. دوم اینکه در دفترخانه اسناد رسمی شوهر به زن وکالت بلا عزل بدهد. اما گرفتن چنین حقی برای زن در خانواده هایی که صحبت از طلاق را در ابتدای ازدواج مکروه می دانند تقریبا ناممکن است. در مورد ازدواج های موقت که قانونی و شرعی تلقی می شوند طبق ماده 1139 طلاق تنها در صورت بذل (اینکه شوهر بقیه مدت را به زن ببخشد) یا انقضا (مدت صیغه تمام شود) ممکن است و تحت هیچ شرایط دیگری طلاق ممکن نیست. اما مرد می تواند حتی اگر زن موافق نباشد مهریه را بپردازد، باقی مدت را ببخشد و همسر موقتش را طلاق دهد. قانون فعلی طلاق قصه های درازی دارد. کمتر کسی پیدا می شود که در اطرافش خاطره ای ناگوار از این قانون تبعیض آمیز نداشته باشد. و زن های زیادی با چشمان خشمگین و اشک آلود اولویت را برای اصلاح قانونی به «حق وکالت در طلاق» می دهند |