|
همرایی ها و چالش های پیش روی زنان در جنبش سبز در ایراندکتر مهرداد درویش پور سه شنبه5 مرداد 1389 نوشتار زیر، متن ویرایش شده سخنرانی در همایش "جنبش دموکراسیخواهی در ایران؛ محدودیتها و ظرفیتها" در ایتالیا است که به دلیل کمبود وقت چکیده آن در روز دوم کنفرانس دو روزه 29 و 30 ژوئن در دفتر "حزب رادیکال خشونت گریز ایتالیا" ایراد شد. متن سخنرانی روز نخست در پارلمان ایتالیا پیش تر تحت نام توانمندی ها و کاستی های "جنبش سبز" در ایران به چاپ رسید. 1. زنان ایران پیشقراولان مدرنیته در ایران امروز هستند. (در باره چرایی آن در دیگر نوشته ها و در کتاب "چالشگری زنان علیه نقش مردان" توضیح داده ام و در اینجا تنها به برخی از آن ها اشاره میکنم). 2. تجربه حضور میلیونی زنان در انقلاب 1957 و کلاه تاریخی که بر سر شان رفت و خود به نخستین قربانیان سیاست های نظام جدید بدل شدند اما نقش مهمی در رشد خود آگاهی جنسیتی و استقلال طلبی آنان داشته است. تظاهرات زنان در اسفند ماه 1357 علیه حجاب اجباری که نخستین برآمد اجتماعی حضور مستقل زنان بود نه تنها به رویارویی آنان با قدرت سیاسی حاکم منجر شد، بلکه همچنین به گسترش شکاف جنبش زنان با بخش گسترده ای از اپوزیسیون مردسالار که ظاهرا نگران برجسته شدن خواست های " غیر عمده" در پیکار عمومی بودند انجامید. 3. با این همه با شکل گیری جنبش اصلاحات، زنان در کنار جوانان به صورت میلیونی در انتخابات 2 خرداد که به پیروزی خاتمی منجر شد شرکت کردند تا با به عقب راندن بنیادگرایان اسلامی به بخشی از حقوق خود دست یابند. اصلاح طلبان اما به گونه ای پنهان و یا آشکار با شعار "اول اصلاحات، سپس حقوق زنان" بیشتر به استفاده ابزاری از زنان برای جلب آرای شان روی آوردند و به خواست های آنان توجهی نکردند. امری که موجب سرخوردگی و رویگردانی زنان از اصلاح طلبان و رویکرد مستقل به جامعه مدنی و کنش گری در آن حوزه منجر گشت. کمپین یک میلیون امضا نیز زائیده چنین روندی بود که این نیز به گسترش خودآگاهی جنسیتی و جنبش برابری خواهی و ضد تبعیض در جامعه یاری رساند. در واقع در پی شکست اصلاح طلبان و بسته تر شدن فضای سیاسی در دوران نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد، جنبش زنان تنها جنبشی اجتماعی نوین جامعه مدنی ایران بود که پرتکاپو و بالنده به پیشروی های خود ادامه داد. 4. زنان در دوران مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری اخیر با دامن زدن به "گفتمان مطالبه محور " نشان دادند که دیگر حاضر به حمایت بی چون و چرا از اصلاح صلبان برای عقب راندن بنیادگرایان نیستند و بر طرح خواست های زن ورانه، ضد تبعیض و برابری خواهانه خود پافشاری می کنند. چنین رویکرد سومی در پیکار انتخاباتی (به جای تحریم و یا حمایت یک سویه از اصلاح طلبان) به نوبه خود به برجسته کردن هر چه بیشتر خواست های زنان و آگاهی جنسیتی در جامعه یاری رساند. 5. رد پای زنان در جنبش سبز از آغاز تا به امروز برجسته بوده است. آنان در رویارویی با ارزش های حاکم به این جنبش رنگی مدرن بخشیده و آن را تا حدودی "زنانه" کرده اند. زنان افزون بر این که در پیشاپیش تظاهرات خیابانی حضوری قدرتمند داشتند، برخی تجربه ها و ویژه گی های جنبش های اجتماعی نوین همچون پی گیری مبارزه مسالمت آمیز و مدنی، رواج گفتمان ضد خشونت و ضد اقتدارگرایی (ضد اتوریته)، سازماندهی افقی و بری از سلسله مراتب و فاصله گیری از روش های کلاسیک سازماندهی و رهبری را به جنبش سبز منتقل کردند. برای نمونه در انقلاب 1357 گفتمان هایی از نوع باورهای ایدئولوژیک، دینی، سنت گرایانه، مرد سالارانه، خشونت آمیز، انحصار طلبانه، نفی گرایانه ، آشتی ناپذیر و رهبری فرهمندانه در زمره گفتمان های فرادست بودند. حال آن که امروزه در بخش گسترده ای از جنبش سبز گفتمان ها و رویکردهای مسالمت جویانه، دمکراتیک، مدنی، ایجابی، سازنده، فرا ایدئولوژیک، سکولاریستی، سیال، پلورالیستی، تاکید بر حقوق شهروندی و خق رای برابر، گفتمان های ضد تبعیض و آفرینش های زیبایی شناسانه هنری به چشم می خورد که نشان از تحول طلبی است که پیش از این در جنبش زنان ایران ریشه دوانده بود و احتمالا از آن نیز تاثیر گرفته است. 6. با این همه رابطه جنبش زنان و "جنبش سبز" خالی از اشکال نیست. این واقعیتی است که زنان بخش بزرگی از نیروهای سکولار جنبش سبز را تشکیل میدهند. حال آن که چهره های نمادین جنبش سبز با وجود تحولی که یافته اند هنوز از گفتمان های دینی و اسلام گرایی سیاسی فاصله ای درخور نگرفته اند. فراموش نباید کرد که جنبش زنان و از جمله کمپین یک میلیون امضا در اساس جنبشی سکولار است که نیروی اصلی آن را زنان لائیک غیر مذهبی و زنان مسلمان سکولاری تشکیل می دهند که دوشادوش یکدیگر بر علیه قوانین تبعیض آمیز جنسیتی و برای دست یابی به خواست های زن ورانه پیکار میکنند. نفس خواست برچیدن قوانین تبعیض آمیز جنسیتی و برابری خواهی حقوقی به جنبش زنان زبان و رویکردی سکولار می بخشد. هم از اینرو حضور قدرتمند زنان در جنبش سبز وزن نیروها و خواست های سکولار در جنبش چند صدایی و رنگین کمان سبز را برجسته تر ساخته است. بخش بزرگی از جنبش زنان ایران خواست های رادیکال تری داشته و بیشتر به دگرگونی های ساختاری و تغییر قانون اساسی که تبعیض علیه آنان را نهادینه و مشروع ساخته است می اندیشند. آن دسته از اصلاح طلبان که از خواست جدایی دین و دولت سرباز می زنند در برخورد به جنبش زنان نگاهی محافظه کارانه داشته و از قانون اساسی ای دفاع می کنند که رفع تبعیض از زنان بدون تغییر آن میسر نیست. این امر می تواند در صورت پافشاری بر باورهای تاکنونی آنان را رویاروی جنبش زنان قرار دهد که خواستار تغییر قوانین تبعیض آمیز برآمده از دین سالاری حاکمند. گیرم که زنان در چارچوب قانون اساسی موجود نیز برای بهبود خود گام بر میدارند، اما نمی توان آنان را متقاعد نمود که حقوق زنان در چارچوب قانون اساسی موجود که زنان اصلی ترین قربانیان آنند، تامین خواهد شد. به باور من در ورای مداراجویی های جنبش زنان با اصلاح طلبان دینی، این دو برداشت می تواند به شکافی جدی در جنبش سبز بدل گردد. 7. با این همه در آغاز، زنان حمایتی یک سویه از جنبش سبز کرده و کمتر بر حضور مستقل خود و طرح خواست های برابر خواهی جنسیتی در تظاهرات پافشاری کرده و بیشتر به همراهی و همگامی با خواست های همگانی این جنبش پرداختند. این رویکرد به تدریج از 8 مارس سال گذشته در جنبش زنان مورد نقد قرار گرفت و به جای تشویق به کناره گیری از شرکت در این جنبش و یا دنباله روی از آن، بر ضرورت حضور مستقل و گسترش گفتمان های زن ورانه و برابر خواهی جنسیتی در جنبش سبز تاکید شد. خودداری از طرح "خواست های وِیژه" زنان به بهانه شرکت در جنبش همگانی سبز و ضرورت حفظ "یکپارچگی" آن، می تواند زنان را همچون گذشته با خطر تبدیل شدن به سیاهی لشکر دیگر جنبش های اجتماعی روبرو سازد. به باور من زنان از همان آغاز می بایست بیش از این بر طرح خواست های "ویژه" خود در جنبش سبز پافشاری می کردند. جنبش زنان با طرح خواست هایی نظیر لغو حجاب اجباری، برابر خواهی حقوقی، برچیدن قوانین تبغیض آمیز علیه زنان و نفی محدودیت ها و مجازات های جنسی، می توانند به گسترش گفتمان های دمکراتیک، سکولار و برابری خواهانه در جنبش رنگین کمان سبز یاری رسانند. نسل جوانی که خواهان برش از سنت گرایی و وداع با گذشته ای است که خود را قربانی آن می بیند، در پرتو انقلاب دیجیتالی که براه افتاده است نقش مهمی در گسترش این گفتمان ها در برابر ارزش های حاکم را دارد و میتواند از این طریق به مدرن تر کردن هر چه بیشتر جنبش سبز یاری رساند. 8. جنبش سبز نیز تا کنون در برخورد به خواست های زنان بی توجه و یا کم توجه بوده است. این به ویژه در برخورد چهره های نمادین این جنبش نظیر آقایان موسوی و کروبی به خواست های زنان بارز است. پژوهشی در این زمینه بر آن است که آقای موسوی در 17 بیانیه خود تنها 9 بار از واژه زن و یا زنان استفاده کرده است و حتی نامی از جنبش زنان نام نبرده است. و یا در منشور حقوق بشر آقای موسوی (منتشر شده در ۲۷ اردیبهشت ۱٣٨٨) تنها در جمله کوتاهی آمده است "از حقوق زنان حمایت کنم و از تبعیض جنسیتی جلوگیر نمایم".* آقای کروبی اما بیانیه ای "درباره ی حقوق زنان" در تاریخ ۲٨ اردیبهشت ۱٣٨٨ منتشر کرده است که در آن می نویسد: "انقلاب اسلامی ایران براساس پیام رحمت و عدالت دین محمد (ص)، درصدد تحقق تساوی حقوق زنان و مردان بود و این خواسته بارها توسط بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) بیان گردید." چنین برداشت هایی می تواند روشنگر چرایی بی توجهی و یا کم توجهی این بخش از جنبش سبز در رابطه با خواست های زنان باشد. اما بخش های دیگر این جنبش نیز نه در جریان تظاهرات و نه در دیگر کنش های درآمیخته با جنبش سبز چندان به برجسته کردن خواست های ویژه زنان نپرداخته اند. دلیل این کم توجهی عمومی شاید باور به ضرورت همگرایی در جنبش حق رای همگانی و بیم از آن است که طرح خواست های ویژه آنرا به پراکندگی دچار سازد. 9. جنبش سبز تا کنون تنها در پرتو نگرشی فرا ایدئولوژیک و با خواست به رسمیت شناخته شدن حق رای همگانی توانسته است همبستگی عمومی را حفظ کند و این دل نگرانی وجود دارد که تعدد و گوناگونی خواست ها و یا تاکید بر خواست های وِیژه این یا آن گروه اجتماعی همرایی همگانی در جنبش سبز را به خطر اندازد. در این نکته حقیقتی وجود دارد. اما خواست برابری زنان و مردان و نفی تبعیض جنسیتی بخشی از حقوق برابر شهروندی و حقوق بشر است و نه خواستی و یژه جداگانه. به وارونه، طرح خواست های ضد تبعیض زمینه ساز گسترش همبستگی اجتماعی و همرایی و حضور وسیع تر گروه های تحت ستم خواهد بود و نه تهدیدی برای آن. 10. کلام پایانی آن که رابطه جنبش زنان با جنبش سبز و به وِیژه با بخش باورمند به اصلاح طلبان دینی با 3 چالش روبرو است 1. باور به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و پافشاری برای اجرای آن و یا درخواست تغییر آن. 2 تکیه بر گفتمان اسلام گرایی سیاسی که زنان خود را قربانی آن یافته اند و یا خواست جدایی دین و دولت که زمینه نفی تبعیض های نهادینه شده را فراهم می سازد. 3 بسنده کردن به خواست های همگانی جنبش سبز و خودداری از طرح خواست های "وِیژه" زنان و یا دفاع پیگیر از حضور مستقل و طرح خواست های برابری جنسیتی و دیگر خواست های جنبش زنان که رنگین کمان جنبش سبز را جلایی دیگر بخشد. *به نقل از " پارادوکسیکالیسم در جنبش نوین ایران" متن سخنرانی آسو صالح در سمینار بزرگداشت 8 مارس امسال در استکهلم که از سوی اتحادیه زنان کرد برگزار گردید). |