شماره مقاله: 6207

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article6207



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

آزادی در بند نمی شود؛ هرگز! / نوشته‌ی محمد شوراب

چهار شنبه16 تیر 1389


یاد کردن از مهمانان اوین، با قلمی که انگار سالی می شود که خشک شده حقیقتا کاری بس دشوار است. چرا که در میان بازداشت شدگان حوادث یک سال اخیر شمار نام ها و گمنام ها آن چنان زیاد است که غفلت از هریک بار اندوه فراوانی بر دوش وجدان می نهد و به قدری از یاران و هم پیمانان روانه بند شده اند که مات و مبهوتم که برای که بنویسیم؟ از چه بنویسیم؟ اما در میان خیل بازداشت شدگان اخیر نام سه تن متفاوت از دیگران برایم جلوه می کند نام سه جوانی که می توانستند به مثابه الگویی ممتاز و کارآمد برای جوانان این مرزوبوم و به خصوص دانشجویان دانشگاه آزاد بشمار می آیند اما اینک هر سه به اتهامات واهی خلوت نشین دیر اوین شده اند و با حبس و انفرادی و ضرب وشتم پذیرایی می شوند .

علی ملیحی دانشجوی رشته برق و خبرنگاری تیزبین، سلمان سیما دانشجوی محروم از تحصیل کارشناسی ارشد و مهدی خدایی فعال بی مدعای حقوق بشری ؛ این سه تن این روزها نامشان ویژه بر ذهن و ضمیرم نقش بسته و حضورشان در اوین مرا به تصویر یکی از بزرگترین نخبه کشی های تاریخ ، یادآور می شود. نخبه کشی که این بار با کمی تغییر از حمام فین به سلول های آن بندهای بدنام کشیده شده است و اگرچه شکل ظاهری آن با این دوران تفاوت ها دارد اما در ماهیت یکی است

نخبگانی که همیشه منافع فرد را در منافع جمع می بینند و دولتهای توسعه گرا و دموکراتیک در کنار تربیت نیروی انسانی متخصص به ارج نهادن این نخبگان همت می گمارند اما امروز کینه های انباشته عده ای سبب شده از نشاندن این نخبگان بر جایگاه متهمان بی هیچ مروتی و پاس داشتن حرمتی ابایی نداشته باشند و آنچه امروز صورت مسئله ادامه بازداشت این سه دانشجوی دانشگاه آزاد را بسیار ساده و روشن می نماید این است که تعدادی دانشجوی قلم به دست که همگی در رشته های فنی در حال تحصیل هستند تا بنابر ادعای حاکمان ما،ایران را به قله های رفیع پیشرفت و ترقی در دنیا برسانند امروز به دلیل اینکه عده ای بار تمام مخافت خوانی ها را بر دوش دانشجوها و اصحاب اطلاع رسانی گذاشته اند برای حذف تفکر آنها از سطح جامعه و به تبع دانشگاه “زندانی ” شده و به دلیل انتقاد به ساختار متصلب و سیاست های نادرست همین حاکمان و ایستادگی در برابر طرفداران ائدیولوژی حاکم هرکدام بیش از ۴۰ روز در سلول های انفرادی نگاه داشته شده اند اما آیا خالی کردن دانشگاه ها از حضور این دانشجویان که دغدغه درس و دانشگاه سبب نشده بود که به اصلاح و پیشرفت امور در گفتمان قانونی نیاندیشند ؛ نشانی از ترویج مهربانی و محبت و همدلی در میان حاکمان و دانشجویانی است که قرار است آینده ساز این کشور باشند؟

فعالیت های این سه دانشجو در دفاع از آزادی های آکادمیک ، دموکراسی خواهی و دیده بانی حقوق بشر سبب شده که یکی از درخشانترین دوران فعالیت در مجموعه دانشگاه آزاد رقم بخورد البته که همه ی اینها در پرتو شجاعت و همدلی و صداقت دوستان حاضر در تک تک واحدهای دانشگاهی در سرتاسر ایران و پشتیبانی و حمایت آنان میسر شده و امروز هم دفاع جانانه دانشجویان از اعضای دربند خویش بار دیگر اثبات می کند که آنها به خوبی دریافته اند که موفقیت و پیشبرد اهداف با وجود همه فشارها تنها در صورت همدلی و حمایت و ایستادگی در کنار یکدیگر میسر خواهد شد و دفاع از یاران دربند دفاع از آرمانی است که آنها را روانه بند کرده و به یقین آیندگان نیز به نمایندگان امروز دانشجویان دانشگاه آزاد در اوین افتخار خواهد کرد و بی گمان تاریخ نیز سر تعظیم بر بزرگی اندیشه و کنش آنان فرو خواهد آورد و افتخار خواهد کرد به علی که در اوج جوانی از معدود سیاست ورزانی است که در اخلاق نیز سرآمد است و از انسان هایی است که به سیاست و کار سیاسی اعتبار می بخشد و قلم گرچه توتم اش بود و در یک حزب قانونی فعالیت می نمود و نه فعالیت مخفی داشت و نه فعالیتی که مخل نظم و امنیت کشور شود و هر مملکتی صاحب چنین قلمی را که این چنین نوشته هایش منصفانه و رهگشاست را ، ویترین خویش می نماید اما امروز مزد وی سلول انفرادی و ضرب و شتم است و به جای آنکه شرایط سیاست ورزی در کشور فراهم شود ۶ ماه است که وی طعم تلخ بازداشت را حس می نماید و نبوده آنچه از بی داد که بر او روا نداشته باشند اما جای پرسش است که آیا اصولا جای چنین آدمی با چنین مختصاتی زندان است و آیا اصولا صاحبان قلم که خداوند بر ابزارشان سوگند یاد کرده در حکومت دینی سزاوار چنین جفاهایی هستند؟

جسارت ستودنی اش و نقش بی بدیلش در آگاهی و پیشبرد فعالیت های صنفی در دانشگاه آزاد سبب شده که کینه ای عمیق در این سال ها از او به دل داشته باشند و در یک سال اخیر دوبار روانه زندانش نمایند سلمان را می گویم آن دیگر نمایندمان در اوین که این روزها با جسم رنجور از اعتصاب غذا در بلاتکلیفی در بند ۳۵۰ با وضعیت نامناسب معیشتی روزگار می گذراند اما ایمان به راهی که در آن قدم نهاده بود چنان حرزی بر وجودش مستولی نموده که ذره ای تردید به خود راه نداده و حسرت یک آخ را هم بر دل آنان که جسم خاکی را محبوس کینه و نفرت می کنند گذاشته اما آنان چه اشتباه گمان برده اند و اگر چه می توان جسم خاکی را محبوس کینه و عقده و حقارت کرد اما آزادگی و جان صافی را هرگز!

و آن سومین تن که به ارادتمندی اش فخر می فروشیم مهدی خدایی است او که سالها یاور زندانیان های گمنام بود و امروز ۴ ماه است که در بند ۲ الف سپاه زندانی است و در هیاهوی رسانه ای انگار یادی از او نیست اما مگر می توان خلق نیک ، رفتار عمیقانه متدینانه ،منش انسانی و شخصیت فروتن و صبور او را به فراموشی سپرد او که امروز پشت میله ها رنج می کشد اما همواره پاک زیسته است.

در روزهایی که با رنج ویرانگر نبود عزیزانمان می گذرد ایمان دارم که آنها همچنان استوار طی طریق خواهند کرد چرا که قوی تر و استوار تر از آن هستند که با رفتارهای غیرانسانی و غیر اخلاقی از پا در بیایند اما هم نسلان ما تنها دغدغه شان خیر و مصلحت نظام ایران بود و به خاطر وجدان اخلاقی بیداری که داشتند نتوانستند سکوت پیشه کنند اما آنچه که در این یک سال سوگمندانه شاهدش بودیم که هرگز تصورش را نمی کردیم و امروز هرگز آنها را فراموش نمی توانیم کنیم اما آزادی عزیزان دربندمان می تواند حداقل دلجویی باشد بر آنچه که به ناروا بر ما رفت از این رو آنان که فاجعه ها آفریدند بهتر است برای خودشان هم که شده هرچه زودتر الگوهای بی بدیل ما را آزاد کنند.

رهانا