|
عروسي تمام نشدني /سمانه عابدینیپنج شنبه13 خرداد 1389 تصوير عروسي هميشه برايم همراه بوده با پايكوبي و آهنگ و لباس نو و خوردن و ... اما در ازندريان [1] عروسي از جنس ديگري بود ... در جريان خواستگاري و بله برون و اينها نبودم اما شنيدم كه خيلي مفصل برگزار نمي شود و معمولاً مباحث بدون حضور عروس خانم آينده جمع مي شود با مهريه اي كه مبلغش كم نيست و شيربهايي كه حدود 5 ميليون تومان است و شروط ضمن عقدي كه كاملاً غايب است. روزهاي عروسي خيلي طولاني است ، بطوري كه هر روز بعد از شامي و نهاري مي پرسيدم خوب عروسي تمام شد و جواب هميشه اين بود كه نه هنوز مانده. و بعد هم البته شگفتي من از غايب بودن زنان در عروسي. كارها بطور عجيبي تقسيم بندي مي شود و انصافاً كار زنان طاقت فرساست. وظيفه مردان عموماً با لباس رسمي هم امكان پذير است، بجز قسمت ذبح گوسفندش كه خود نشاندهنده قدرت آنان است، و بعد هم پختن آبگوشت كه يك شب تا به صبح طول مي كشد در حاليكه دور هم جمعند و بلند بلند مي خندند و گپ مي زنند تا مگر خوابشان ببرد؛ و بخش باقيمانده وظيفه خريدهاي بزرگ عروسي است. اما زنان، روزهاي عروسي روز خواب و آرامي نيست برايشان. نان پختن شروع عروسي است كه آماده كردن خمير و پختن و تنور زدن چند روزي طول مي كشد خستگي دست و بازو و دود تنور كه خيلي زيان آور است و در نهايت تعداد زيادي نان براي نهار "آبگوشتي" حاصل اين كار چند روزه است... وعده هاي غذايي علاوه بر نهار اصلي كه آبگوشت است، گوناگون و متنوع است كه باب طبع ميهمانان باشد. پخت و پز غذا و آماده كردن سبزي و ماست و ترشي و دوغ مخصوص به يك طرف. مدل چيدن سفره حكايتي است ديگر. سفره را در حدي كه جا داري مي چيني و بشقاب ها و چاشني ها و بعد از حضور ميهمان ها چيدن غذا و البته كه آقايان در اولويت صرف غذا هستند. با كت و شلوار و تر تميز دور سفره جمع مي شوند و نوش جان مي كنند، اما نكته انجاست كه تا خالي شدن سفره و پر شدن آن توسط سري بعدي افراد، يك گروه چند نفره در آشپزخانه اي سر و ديوار پوشيده بايد همه ظرف ها را خوب بشويند و خشك كنند و پر كنند و دوباره به سفره بازگردانند. و البته همه چاشني هاي غذا هم بايد دوباره پر شوند. ماراتني كه اگر فقط ناظر بيكار آن هم باشي تپش قلبي شديد همه وجودت را فرامي گيرد. نفست بند مي آيد وقتي كسي فرياد مي زند 10 تا ديگر ترشي.حس مي كني دو دست كه نه چند تا دست ديگر هم نياز است تا بتواني به قول آنان، آبرو داري كني. مردان بعد از صرف غذا در اتاقي يا فضاي بازي دور هم جمعند و به گپ و گفت مي پردازند. موقع نهار زنان، ديگر آرامش در سفره نيست. چون منتظر مانده اند تعدادشان زياد شده و همه بچه ها هم در هر سني كنار آنان بر سر سفره نشسته اند و بايد تغذيه شوند. سرانجام، سفره با هر زحمتي كه هست جمع مي شود و چاي و ميوه و شيريني و ... عروس تحت حفاظت شديد مردان و با لباس و چادر بسيار پوشيده چونان كوهي كه چنديدن طاقه پارچه رويش يیچيده باشي وارد مي شود و داخل خانه اي كه زنان هستند، مي نشيند. چادر و لباس ها كنار مي روند و روي زيباي عروس آرايش شده و البته خسته نمايان مي شود. زناني كه در حال آماده كردن غذا بودند با سرعتي دوچندان هر يك گوشه اي در حال لباس عوض كردن و پوشيدن طلاهايشان هستند.فقط اقوام درجه يك كه البته از نسل جديد هستند روسري را در حضور ديگر زنان بر مي دارند، وگرنه باقي زنان حتي بدون حضور هر مردي باز محجبه به جشن مي نشينند! اما جواهرات جزء ثابت عروسي است گاهي سرگرم شمردن النگوها مي شوي و وقتي 20 را رد مي كني درگوشي مي پرسي اين كيه؟ اين بخش خيلي طول نمي كشد، نهايتاً 2 ساعت. عروس فوراً بايد صورت خود را تميز كند و لباس عادي به تن كند تا مردان بتوانند وارد خانه شوند و براي خواب مهيا شوند. فقط در روز آخر تفاوت اينجاست كه بعد از اتمام بزن و بكوبها پدر يا برادر عروس بايد او را به برادر شوهر بسپارد تا عروس به خانه شوهر برود كه عموماً زندگي مشترك با مادر شوهر دارد. زندگي مشتركشان شروع شده ... سن ازدواج دختران در اينجا متغير است: از 9 سال هست تا 23-24 سال كه در واقع سن بالاتر بسيار نادر است. عموماً دختران زيباي اينجا را در حالي كه كودكي به معصوميت چهره خودشان در آغوش گرفته اند مي بيني؛ ولي دستانشان حكايت ديگري دارد. علي رغم هوش بالا مجبور به ترك مدرسه مي شوند تا زندگي مشترك را در عين كودكي آغاز كنند. در كار خانه به گردشان نمي رسي آنقدر كه تر و فرز شده اند، ولي خيلي زود رنگ پيري بر چهره هايشان مي نشيند. آن زمان عروس جديد خانواده است كه جايگزين آنان براي كار مي شود... [1] ازندريان: شهري بين همدان و ملاير است. زبانش تركي است و جمعيتي در حدود 17000 نفر دارد. |