شماره مقاله: 6020

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article6020



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

زنان نویسنده پیشرو تر از مردان

سه شنبه11 خرداد 1389


نویسنده شدن براي فریبا وفي کار آساني نبود. امروز او یکي از نویسندگان موفق ایران است: او یک مجموعه داستان و چهار رمان نوشته که در زمان کوتاهي جزو رمان هاي پر فروش شدند؛ او برنده معتبر ترین جوایز ادبي کشورش شده است. او چهره اي است که نسل جدید نویسندگان ایراني بعد از انقلاب را به خوبي نشان مي دهد. این جنبه دیگري از ایران است که براي غربي ها ناشناخته مانده است. زیرا نمي شود آن را با استفاده از سینما و کلا هنر هاي تجسمي نشان داد. یکي از تاثیرات انقلاب تولید انبوه آثار ادبي، داستان و شعر و تحیقیات ادبي بود. زنان هم قهرمانان این عرصه محسوب مي شوند: نه فقط بعنوان نویسنده بلکه بعنوان ناشر، سردبیر مجلات ادبي، روزنامه نگار و بلاگر. درست است که ایران یک کشور تحت سانسور است، کشوري که قوانین سخت اخلاق اسلامي حاکم است و براي زنان محدودیت هاي بیشتري وجود دارد، اما با وجود همه این سانسور ها و محدودیت ها و یا شاید به دلیل وجود چنین محدودیت هایي، نسل جدیدي از نویسندگان در این محیط پرورش یافتند.

فربیا وفي یکی از آنهاست. او در سال 1962 در تبریز بدنیا آمد و در یک خانواده سنتي بزرگ شد و بعد از گرفتن دیپلم دبیرستان اجبارا در یک کارخانه البسه بعنوان کارگر مشغول به کار شد. او براي اینکه بتواند مستقل شود در یک مدرسه وابسته به نیروي انتظامي زنان در تهران به تحصیل ادامه داد و در بازگشت به تبریز بعنوان زندانبان کارش را شروع کرد اما نتوانست این کار را بیش از سه ماه تاب بیاورد. در این میان ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. مي گوید که از همان بچگي دلش مي خواسته نویسنده بشود. مي گوید: "در مدرسه خوب مي نوشتم و همه تشویقم مي کردند. این رویایم را دنبال کردم، اگرچه مشغول کار هاي دیگري بودم، حتي در لحظاتي که به نظر مي رسید امکان ندارد به این آرزو دست پیدا کنم". در سال 1988 اولین داستانش منتشر شد.

در اولین رمانش "پرنده من" کمي از شخصیت او را در راوي قهرمان داستان مي بینیم. داستان روایت یک همسر و مادر است که با دشواري با روزمرگي و شوهر بي تفاوتش مبارزه و احساس مي کند که در نقشي که سنت ایراني به عهده اش گذاشته است، دارد له مي شود. او خودش را پرنده اي مهاجر مي بیند که در قفس افتاده است تا اینکه راهي براي رهایي پیدا مي کند.

زماني که کتاب در سال 2002 منتشر شد، مانند یک پرنده بال گشوده ، به موفقیت چشم گیري دست پیدا کرد و همه جوایز معتبر ادبي را از آن خود کرد. حالا این کتاب براي اولین بار در ایتالیا منتشر شده است. این کتاب را هاله ناظمي و بیانکا ماریا فیلیپیني براي مرکز نشر جدیدالتاسیس سي و سه پل در فلورانس با هدف شناساندن ادبیات معاصر ایران، به زبان ایتالیایي ترجمه کرده اند. فلیچتا فررارو، یکي از موسسین این مرکز نشر در کنار ایرنه کللیني و بیانکا ماریا فیلیپیني، درباره این کار مي گوید:" طي این سال ها ما شاهد رخته یک زبان جدید که با زبان قدیمي و سنتي فارسي فرق دارد هستیم. این ادبیاتي است که موفق شده است که با وجود سانسور و همه دشواري ها، روش خاص خود را پیدا کند. درست مثل سینماي ایران". فررارو مي افزاید: "اما این موضوع در خارج از ایران کمتر شناخته شده است بخصوص اینکه آن را با ادبیات ایرانیان خارج از کشور(ادبیاتي شاکي که روي جلد آن از کلیشه زنان با حجاب پوشیده شده است) اشتباه مي گیرند". مسلما فریبا وفي در این کلیشه جایي ندارد و در جریان برنامه مروري بر "گذرگاه تمدن" در ونیز، توجه مخاطبان را جلب کرد.

در ایران امروز، این زنان هستند که بیش از مردان مي نویسند و موفق هستند. این پدیده از کجا ناشي شده است؟

انقلاب و بعد از آن جنگ، زنان را به عرصه هاي اجتماعي پرتاب کرد. زماني که زندگي به حالت عادي برگشت، این براي زنان طبیعي بود که ادامه تحصیل بدهند و در همه زمینه ها پیشرفت کنند، حتي در زمینه ادبیات. من هم مثل بسیاري دیگر تلاش کردم تا دنیاي خودم را پیدا کنم و نوشتن اولین و موثر ترین وسیله بود. گسترش طبقه متوسط اجتماعي در دهه گذشته انحصاري که در میدان ادبیات بدست عده اي مشخص که از طبقات ممتاز اجتماعي آمده بودند افتاده بود، از بین برد. مردم هر چه بیشتر در زمینه نویسندگي تجربه مي کردند. کم کم که جامعه مدرن تر شد و خانواده ها کوچک تر شدند، شرایط نویسندگي براي زنان آسان تر شد. زنان فضا و آرامش بیشتر براي نوشتن بدست آوردند.بعلاوه، بالا رفتن مدارج تحصیلي اعتماد بنفس بیشتري به آنها داد.

در کتابي که اخیرا در ایتالیا از شما ترجمه شده است، قهرمان داستان به سکوت پناه برده است...

توجه داشته باشید، سکوت این زن خنثي نیست. حتي از سر خشم هم نیست. این یک سکوت ناقدانه است. پر از خواسته است. قهرمان داستان با سکوتش به دیگران نگاه مي کند و آنها را بررسي مي کند، از آنها بازخواست مي کند و در نهایت خود را باز مي باید. این یک جور واکنش است براي ارزشیابي زندگي اش و اینکه چطور به آن ادامه بدهد به دردش مي خورد.

اسم ایران هرگز مستقیما در کتاب آورده نمي شود، آیا این به دلیل سانسور است یا انتخاب خودتان؟

داستاني که روایت کردم ممکن است در هر کجا اتفاق بیافتد. درست است که داستان بسیار وابسته به محیط اش است اما براي من روابط بین افراد و آنچه در درونشان اتفاق مي افتد مهم تر از بیرون آدم ها بود.

به نظر شما نقش یک نویسنده در جامعه امروز ایران چیست؟

نوشتن و باز هم نوشتن. در جامعه اي که بیان کردن خود روز به روز دشوار تر مي شود، نوشتن یک داستان زیبا، یک رمان زیبا و زنده نگه داشتن ادبیات یک وظیفه مهم و یک مسئولیت بزرگ است.
روزآنلاین