شماره مقاله: 5821

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article5821



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

ضرورت وجود خانه های امن چرا نادیده گرفته میشود؟/بنفشه جمالی

يكشنبه19 اردیبهشت 1389


منتظر تاکسی بودم. زنی به همراه دختر بچهای سه چهار ساله کمی جلوتر از من ایستاده بود. دختربچه گریه میکرد و زن محکم دست دختر بچه را گرفته بود. تاکسی سبز رنگی جلوی پای زن ایستاد، زن گفت: هفت تیر. مرد راننده، در صورت زن خیره شد و نمیدانم چه دید که با علامت سر گفت که سوار شوند. دختری که در صندلی عقب نشسته بود اعتراض کرد که مسیرش با مسیر زن فرق دارد، مرد راننده گفت اول او را میرساند. من هم که مسیرم هفت تیر بود در صندلی عقب نشستم. مرد راننده گهگاه به دختر بچه و زن نگاه می کرد. درمیانه راه صدای ریز ریز گریههای زن تبدیل به هق هق شد. شانههای زن میلرزید. دختربچه وحشتزده و نگران به صورت مادرش نگاه میکرد و آرام اشک میریخت.

به میدان هفت تیر رسیدیم. زن به همراه دختر بچه پیاده شد. داشتم بقیه کرایه تاکسی را از دست راننده میگرفتم که نگاهم به نگاه زن گره خورد. چشمان زن، متورم و سرخ شده بود و پای چشم راستش کبود. زن سرش را پائین انداخت و دختربچه را کشان کشان به سمت نیمکتهای سرخیابان قائم مقام برد. نتوانستم بیخیال آن نگاه مستأصل که نگرانی و بی پناهی درآن موج میزد، شوم. به سمت نیمکتی که زن و دختربچه بر رویش نشسته بودند رفتم. از زن پرسیدم که اجازه هست بنشینم. زن در حالیکه همچنان اشک میریخت با سرجواب مثبت داد. دختربچه به صورتم خیره شده بود. از زن پرسیدم: نمی خوام فضولی کنم. اتفاقی افتاده؟ من می تونم کمکی کنم؟

زن که انگار منتظر یک جرقه بود دوباره با صدای بلند شروع به گریه کرد و درمیان گریه با لهجه آذری گفت: شوهرم صبح من رو با دخترم از خونه انداخته بیرون. نمیدونم چی کار کنم. هیچ جائی رو ندارم که برم. پرسیدم: چرا؟ دعواتون شده؟ گفت: دفعه اولش نیست. میگه میخواد زن بگیره. یه دختر جوون می خواد. به صورت زن نگاه کردم. جوون بود حداکثر سی و دوسه سال نداشت. گفتم: توأم جوونی. زن گفت: دختر تهرانی میخواد. با دست اشاره به دخترهایی که درحال گذشتن از خیابان بودند کرد: از این دخترا.

پرسیدم: به خانواده ات گفتی؟ چرا نمیری پیش اونا.

گفت: نمیتونم. دفعه پیش که رفتم پیششون. بهم حالی کردند که دفعه آخریه که میرم اونجا. آقام گفته: باید بسازم و بسوزم. به خدا من حرفی ندارم. میخواد زن بگیره، بهش گفتم بگیره. فقط بزاره منم بمونم. هیچی هم ازش نمی خوام. میرم خونه مردم کلفتی میکنم. پرسیدم خونه ات این طرفاست. گفت: نه، اومده بودم این جا دنبال شوهرم. محل کارش اینجاست. اما نتونستم ببینمش، گفتند نیست.

زن از رو نیمکت بلند شد. پرسیدم: حالا می خوای کجا بری؟ گفت: یه تلفن پیدا کنم بهش زنگ بزنم. شاید دلش برای بچه اش بسوزه.

گفتم شماره شوهرت رو بگو، من برات با موبایل میگیرم. با صدایی که انگار از ته چاه درمیومد، یک به یک شمارهها رو گفت.

مرد به تلفن جواب داد. صدای فریادهای مرد رو میشد از پشت گوشی تلفن شنید: زن التماس میکرد و قربون صدقه مرد میرفت که تو این شهر غریبه و نمیدونه باید چی کار کنه. دختربچه دوباره شروع کرد به گریه کردن. نمیدونم چند دقیقه گذشت تا بالاخره مرد رضایت داد که زن برگرده خونه اما به شرطی که به قول زن تا آخر هفته جور و پلاسش رو جمع کنه و بره خونه باباش. زن در حالیکه روسریش را با دستای لرزانش جلو می کشید باناباوری گفت: میگه، دیگه نمیخوامت. طلاقت میدم. باید برگردی خونه بابات. آقام رام نمیده خونه، چه خاکی تو سرم بریزم.

زن با قدمهای لرزان با دختربچه ای که بی پناه تر از او بود، دور شد.

بحث ضرورت "وجود خانه های امن" که محلی است برای نگهداری زنان و دختران خشونت دیده و به طور کلی زنان و دخترانی که به هر دلیل نمی توانند در خانه بمانند و ناچار به فرار میشوند، چندسالی است که به صورت گسترده توسط فعالان حقوق زن در ایران مطرح شده است. ایجاد و فعالیت خانههای امن در ایران – که به خاطر حساسیت های ایجاد شده، مرکز اسکان موقت نام گرفته اند، چون مخالفین این طرح، وجود این مراکز را عاملی بر فروپاشی خانوادهها میدانند- از سال 83 آغاز شده است و به گفته فرید براتی، مدیر کل امور زنان و خانواده سازمان بهزیستی در مصاحبه ای که با روزنامه کارگزان داشته است. درحال حاضر سه خانه موقت در تهران وجود دارد که به طور میانگین ماهانه 15-10 نفر به آن مراجعه می کنند.

اما آیا عدم اطلاع رسانی درست و عدم تخصیص بودجه مناسب، برای بالا بردن آگاهی عمومی جامعه دراین زمینه را، به صرف استدلال مخالفان تشکیل این مراکز، که معتقدند تبلیغات در این زمینه، عاملی ست بر گسترش دعواهای خانگی، و با تشکیل این خانه ها، زنان با کوچک ترین اختلافی اقدام به ترک خانه خواهند کرد، توجیه پذیر است؟ کم نیستند تعداد زنان خشونت دیده ای که به علت نداشتن پناهگاهی، به خانههای خود بازمیگردند و بعد از بازگشت، در نزاع های بعدی خانگی یا به دست همسرانشان کشته شده اند یا دست به همسرکشی زده اند. آیا اگر این زن و زنان خشونت دیده ای از این دست، از وجود این خانههای امن - که متأسفانه به علت نبود بودجه مناسب، بسیاری از آنها غیرفعال شده اند- آگاهی داشتند، باز هم به " کانون خشونت " باز می گشتند؟