|
نامه مادر کاوه کرمانشاهی خطاب به فرزند دربندشپنج شنبه2 اردیبهشت 1389 کاوه عزیزتر از جانم، مهربانِ مادر، امروز نزدیک 80 روز است که در بازداشت هستی و خدا می داند که این روزها و شب ها چگونه بر من گذشته است. بارها تولدت را به یاد آورده ام...با آن مشکل مادرزادی در دهان کوچک ِ زیبایت...یک هفته از تولدت نگذشته بود، من دردهای خود را فراموش کرده، تو را در آغوشم از بیمارستانی به بیمارستان دیگر می بردم...تو یک کودک زبان بسته بودی و من مسئول زندگی و به دنیا آوردن تو بودم...خدا می داند چقدر خودم را سرزنش می کردم...بعد از سه ماه و عمل های پی در پی، کم کم تو جان گرفتی و بزرگ شدی...و حال که این نامه را برایت می نویسم 80 روز است که در بند هستی و من هرلحظه ی این هشتاد روز را در نگرانی بوده ام...نگران خوراک تو که هر غذایی را نمی توانستی بخوری و نگرانِ خوابِ تو که جایت راحت باشد و نگران نفس کشیدنت در آن اتاقک انفرادی... پسرم، تو تنها فرزند من و احساس قبلم و قدرت پاهای خسته ام هستی...تو تنها دلخوشی ام برای زنده بودن و ادامه ی زندگی هستی...خدا می داند که این روزهای بدون تو چطور گذشته است...هر شب پناه می برم به کتاب های قانونت بلکه دلیلی بیابم برای این نبودنت...و هر شب تنها بی گناهی ات است که بیشتر و بیشتر آشکار می شود....هنوز اتهام تو مشخص نیست و هیچکس به من پاسخی نمی دهد...مدرسه و شاگردان را رها کرده و هر صبح به دادسرا می روم و سپس اطلاعات...شاید خبر کوچکی از تو بگیرم...افسوس و صد افسوس که هیچکس احساس مادرانه ی مرا درک نمی کند...در آخرین ملاقاتی که دیدمت، دست هایت یخ کرده و صدایت می لرزید...چه بر تو می گذرد پسرم؟ آیا تاب مقاومتی برایت مانده؟ هر شب برایت دعای صبر می خوانم و از خدا می خواهم به تو آرامشی دهد که بتوانی این روزها رو تحمل کنی... با مهر مادرت فرنگیس داوودی فر 2 اردیبهشت 89 |