|
کمپین تأثیر خود را بر کل سیستم حقوقی جامعه خواهد گذاشتنوشین کشاورزنیا دو شنبه27 فروردین 1386 برخی معتقدند که کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین نابرابر باتوجه به هدف و شیوه کار منبعث از اندیشه لیبرالی و حرکتی دموکراتیک است زیرا این طرح مانند هر طرح لیبرال دیگری قصد تغییرسیستم قانونی و نهادین موجود را ندارد و صرفاً به تبعیض جنسیتی در درون قوانین حاکمیت معترض است. علاوه بر این با جمع آوری امضا نارضایتی تعداد قابل توجهی از شهروندان جامعه را به اطلاع دولتمردان می رساند و بدین ترتیب به آنها گوشزد می کند که یکی از اصول اولیه دموکراسی را زیرپا گذاشته اند. حال اگر این اندیشه را بپذیریم که جوهر لیبرالیسم تفکیک حوزه های دولت و جامعه و تحدید قدرت دولت در مقابل حقوق فرد است و لیبرالیسم از آغاز همزاد و همراه سکولاریسم، مدرنیسم، سنت ستیزی، عقل گرایی، مشارکت سیاسی و ... بوده و همواره چنین تفکری مبنای نظری و جلوه عینی نظامهای دموکراتیک است این مناقشه پیش می آید که امکان اجرای موفقیت آمیز این طرح در ساختار و نظام غیردموکراتیک ایران محال است و کمپین برای بیرون رفت از این مشکل مجبور به تناقض گویی در نظر و عمل و استفاده از ابزارها و توجیهات مذهبی شده و در نهایت محکوم به شکست است. شاهد دیگر این قضیه آن است که الگوهای موفقیت آمیز این طرح در کشورهای مراکش و الجزایر زمانی صورت گرفتند که قدرت سیاسی در اختیار دولتی لیبرال بود که ضرورت اصلاحات قانونی را می پذیرفت حال آنکه در ایران شرایط دیگری حاکم است.(1) استفاده از روشی دموکراتیک در جامعه ای دموکراتیک و بهره بردن از اراده سیاسی شهروندان به منظور وادار کردن سیاستمداران برای تحقق خواسته های جمعی امری بدیهی و معمول است و می تواند حرکتی صرفاً رفرمیستی تلقی شود اما مبارزه در شرایطی نامناسب، برعکس آنچه ادعا می شود این ظرفیت و امکان را دارد که به تغییرات ریشه ای و ساختاری منجر شود با این اوصاف و بدون اینکه بخواهم در دام طرفداریهای ارزشی از انقلاب و اصلاح و یا تبری جستنهای بی سرانجام از انگهای چپگرایی یا راستگرایی بیفتم کمپین و فعالیتهایی نظیر آن را حرکتی پیشرو و بنیادین می دانم که در نهایت تأثیر خود را بر کل سیستم حقوقی جامعه نیز خواهند گذاشت.و این امر نکته قوت این اقدام است زیرا تحولی پایدار و عمیق را مدنظر دارد.عجیب است که مستبدین و سنگ اندازان حکومت بیش از منتقدین مورد نظر این مسأله را درک کرده و از آن بیم دارند! هزینه های اجحاف آمیز وغیرقانونی که اعضا از آغاز شروع به کار تا امروز تحمل کرده اند گواه این امر است. با این حال باز هم بحث مورد نظر یکی از دغدغه های اساسی فعالیتهای اجتماعی در صد سال اخیر محسوب می شود تا آنجا که در برهه هایی از زمان روشنفکران را -بی آنکه بتوانند آلترناتیو و راهکار مشخصی ارائه کنند- به آفت کلی گویی و نقدهای نظری دچارکرده است در حالیکه کمپین یک میلیون امضا تا حد زیادی نشان داد که خود را از این ورطه بیرون کشیده و تا همین جا هم موفق بوده است. به نظر می رسد ریشه اصلی بحثها و انتقادات مطرح شده مذکور به کمپین به تفاوت رویکردهای نظری دو موضع باز می گردد. دوستان منتقد از دریچه نظریه هایی که ساختارها و شرایط اجتماعی را جبرگرایانه و غیرقابل انعطاف می دانند به دنیا می نگرند و در نتیجه اتخاذ شیوه کار کمپین را بی نتیجه می خوانند در حالیکه موضع پیشنهاد کنندگان کمپین دیگرگونه بوده و بیشتر بر دیدگاههایی که تلفیقی از عاملیت و ساختار است تکیه می کنند. به طور مشخص در اینجا به نظریه ساختاربندی گیدنز اشاره می کنم. بر اساس این نظریه اگرساختار را مجموعه ای از قواعد و منابع بدانیم که در بازتولید نظام اجتماعی شرکت می کند برداشتهایی از ساختار را که معنای الزام آور و بیرون از کنشگر دارد رنگ می بازد و ساختارها در عین الزام آوری توانا کننده نیز خواهند بود. دقیقاً بر اساس چنین تصوری است که برعکس انتقادهای انجام شده استفاده از پتانسیل قواعد مذهبی و یا به بیان منتقدین «توجیهات مذهبی» نه تنها نشانه ضعف نیست بلکه بی آنکه قصد ورود به بحثهای درون دینی را داشته باشم نقطه قوت کار و روال طبیعی مسیر نظری است که در پیش گرفته ایم. علاوه بر این در چنین سازو کاری عاملیت به معنای توانایی فرد در انجام اعمال، بسیار برجسته و مهم خواهد بود. عاملیت بدون در نظر گرفتن نیتهای کنشگر با کارها و رویدادهای عملی سرو کار دارد زیرا در صورت دخالت و کنشگری ممکن است رویدادی عملی دیگرگونه اتفاق بیافتد. کنشگران در حالی که در تولید کنش به قواعد و منابع متوسل می شوند در نتیجه کنش خود به بنای مجدد قواعد و منابع نظام می پردازند شایان ذکر است که به نظر گیدنز قواعد غیرجسمانی اند در راستای زمان و مکان شکل می گیرند و کلی تر از هنجارها و یا قوانین رسمی و کیفری هستند. تکیه بر عاملیت که رابطه تنگاتنگی با کنش و قدرت دارد باعث تعدیل قواعد مورد استفاده می شود به عنوان مثال ممکن است زنان و مردان با رویگردانی از هنجارهای جنسیتی، قواعد سنتی ساخت دهنده کنش متقابل پیشین خود را تغییر شکل دهند(2) و این کاری است که در کمپین با برگزاری سمینار، کارگاه و آموزش چهره به چهره انجام می شود و سعی می شود که با نشان دادن مسیر و حمایت از کنشگران، آنها به سمتی سوق داده شوند که از توانایی های خود برای تغییر و بازتولید کنشهای متقابل آنچنان که می خواهند استفاده کنند دوگانگی ساختار یا دوسویگی ساختار هم که متضمن وابستگی دوجانبه ساختار و عاملیت است ما را از خطر ورد به عرصه فردگرایی صرف مصون می دارد. آنچنان که گیدنز مطرح می کند خواص ساختاری نظامهای اجتماعی هم وسیله و هم نتیجه اعمالی است که نظامها را تشکیل می دهند. بنابراین براساس دوگانگی ساختار، کنشگران در حالی که درتولید کنش متقابل به قواعد و منابع متوسل می شوند در نتیجه کنش خود به بنای مجدد قواعد و منابع نظام می پردازند . نکته دیکری که بارها اعلام شده و احتمالا از بحث بالا نیز برمی آید این است که رساندن امضاها به سقف کمی مشخص و تغییر قوانین مطرح شده با اینکه مطالبه و هدف معین و مشخص کمپین است و البته ما به تحقق آن بسیار امیدواریم اما به معنای نادیده گرفتن اهداف دیگر نیست از جمله هدف ارزشمند کنشگری زنان و مردان در این حوزه که به هیچ وجه کم اهمیت تر از هدف نهایی نیست. مشاهده افرادی که در این مسیر از ظرفیتها و استعدادهای خود استفاده می کنند و به آن مرحله از توانمندی رسیده اند که با قدرت، اعتماد به نفس و شورو شوق فراوان پیام برابری و آزادی را به اقشار متفاوت جامعه می رسانند یک موفقیت و پیروزی بسیار بزرگ و غرورآفرین است بنابراین تا همین حالا هم کمپین علی رغم همه موانع و سختی ها به پیروزیهای ارزشمندی دست یافته و آن شکست محتوم ادعا شده که درنتیجه نگاه به جامعه از دریچه یک دیدگاه خاص است پذیرفتنی نیست. پی نوشت |