شماره مقاله: 561

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article561



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

تغییر نگاه دیگران با کمپین / وبلاگ سخن از آزادی ناتمام است

شنبه25 فروردین 1386


این مسافرت با تمام سفرهایی که در 20 سال بهار عمرم رفتم خیلی فرق دارد. احساس تازگی و نو شدن پیدا کرده ام. از دنیای شلوغ شهری بریده ام، با هیچ کدام از دوستانم ارتباطی ندارم اما جاده ها قلبم را به سوی آن ها پرواز می دهد. دور از دنیای مألوف با دفترچه ها و فرم های امضا کمپین در دست از خواسته های به حقمان می گویم. در کوی و برزن آگاهی می پراکنم. احساس می کنم دنیا را جور دیگری تجربه می کنم. نامه ی زن ا ورق می زنم. از زنانه بودن جنبشمان می خوانم، از استقلال جنبش زنان، واژه های مقاله نوشین در مورد حجاب اجباری را نمی خوانم، قورت می دهم. تشنه ی آموختن، هر چه را می آموزم تجربه می کنم.

بحث حضور مردان در جنبش زنان که ناهید در مقاله اش آورده چه قدر همیشه برایم چالش برانگیز بوده است. با نظر نوشین که در پاسخ به ناهید از مردان به عنوان متحدانی که به جنبش می پیوندند، یاد می کند، موافقم. او معتقد است جنبش زنان در گام اول باید زنانه باشد. جنبش زنان باید راه ها و روش های نو را ابداع و کشف کند و تاریخ، نهاد و سنت های خود را پی ریزی کند. در این راه مردان متحدانی هستند که به جنبش می پیوندند، اما در مرحله ای که زنان توانسته اند کمی روی پای خود بایستند. مقاله ی ناهید عزیز که تمام می شود تاریخ 28 فروردین را به آن اضافه می کنم و بالای صفحه می نویسم: مهم و عالی بود.

پروین از سیاست های خیابانی در جنبش زنان گفته است. از اینکه در 22 خرداد سال گذشته زنان زیادی از برخورد نیروهای امنیتی در هفت تیر واهمه داشتند. به همین دلیل در جمع هم اندیشی با تجمع در خیابان مخالفت کردند. اما کسانی که به این کار اعتقاد داشتند، تجمع را برگزار کردند گرچه پاسخ آن سرکوب بود و هست. زیر بعضی از جملات آن خط می کشم و چندین بار آنها را می خوانم.

فرم ها را در می آورم و از مطالبتمان می گویم. یک تنه در برابر تمام سوال ها و انتقاد ها می ایستم. هر جوابی که می دهم احساس می کنم انرژی ام ده برابر می شود. دیگر از اینکه یکی از این مردان بگوید زن ناقص العقل است و مغزش کوچکتر از مردان است، عصبانی نمی شوم، جواب می دهم. استدلال می کنم و از واقعیت های جامعه می گویم. انگار دنیا را در چشمان دیگران تغییر می دهم.

دو یار دیگر جنبش زنان به کمکم می شتابند. پدر از قدرت زنان می گوید و از تبعیضاتی که بر زنان می رود گله می کند. مادر با صدای بلند از زنان زحمتکشی می گوید که این جامعه و فرهنگ مردسالار حق آنان را خورده است. پدر از حقوق نداشته مان می گوید و دنیا را چنان زنانه توصیف می کند که برق شادی در نگاهم می درخشد. با خود فکر می کنم وجود چنین پدری غنیمت است. پدری با نگاه جنسیتی که کور جنسیتی دیگران را بی پاسخ نمی گذارد. در برابر تمام مران افسار گسیخته ای که تا حرفی از حقوق زنان می شنوند شمشیر را از رو می بندند، می ایستد. مادرم با نگاهی نگران به من، به یکی از فامیل ها می گوید:«نمی دونی برای این امضاها چه هزینه هایی می دن.» لبخند می زنم و به امضاهای جدیدم خیره می شوم.

http://dakhmeha.blogspot.com/2007_04_01_archive.html#3149930300605310852