شماره مقاله: 552

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article552



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

حمايت از كمپين یک میلیون امضا با نگرش چپ/مصطفی دهقان

جمعه24 فروردین 1386


مطلب زير تلاش دارد موضوع كمپين را از جنبه هاي مختلف بررسي كند از جمله: آيا بايد از كمپين حمايت كرد؟ يا اينكه اشكالات كمپين در چيست؟ و موضوعات ديگري كه به صورت مفصل در اين نوشتار به آن خواهيم پرداخت.

در ابتدا بايد بگويم كه من حركت اخير فعالين حقوق زنان را در قالب طرح كمپين حركتي در خور حمايت مي دانم اما دلايل حمايت من از كمپين اختلاف فاحشي با برخي از كساني دارد كه حمايتشان از كمپين تنها به اين دليل است كه اين طرح را تلاشي در جهت تغيير ساختار حقوقي مربوط به زنان مي دانند و تغيير قوانين حقوقي را گذرنامه ي ورود زنان به بهشتي بدون ستم و استثمار مي پندارند.

حال با يك مقدمه ي مختصر به دلايل حمايتم از كمپين مي پردازم.

در حقيقت عوارض نظام سرمايه داري به عنوان نظام مسلط در جهان فعلي به اشكال مختلفي همچون استثمار كودكان در قالب "كودكان كار" (براي دستيابي به نيروي كار ارزان)، تبعيض جنسيتي، نگاه كالايي به زنان، ظلم مضاعف بر كارگران (به خصوص زنان كارگر)، جنگهاي سيستماتيك و بي پايان، تخريب و آلودگي روزافزون محيط زيست و... ظهور و بروز دارد.

اين عوارض، ذاتي ِ شكلي از روابط توليدي و مناسبات اقتصادي است كه آن را تحت عنوان "سرمايه داري" مي نامند.

همه ي اين عوارض و مشكلات- كه تنها مشتي از خروارش دربالا گفته شد - در ارتباطي تنگاتنگ با يكديگر قرار دارند و هيچ كدام را نمي توان از ديگري كاملا جدا فرض كرد. در حقيقت ستمي كه بر زنان در اين سيستم ظالمانه روا مي شود يا ستمي كه بركارگران،مهاجران و كودكان روا مي شود يا جنگهايي كه هر روزه در گوشه و كنار جهان برپا مي شودهمه يك دليل عمده و اصلي دارد: كار ارزان تر، ارزش افزوده بيشتر ، دستيابي به بازارهاي جديدتر و در نتيجه فربه تر شدن سرمايه داري و سرمايه دار. به همين دليل اگر بخواهيم به حل ريشه اي وقطعي اين ستم ها بپردازيم راهي جز تلاش و مبارزه براي نابودي اين سيستم و جايگزيني آن با يك سيستم انساتي تر و عادلانه تر وجود ندارد.

بسياري بر اين نكته كه در بالا گفته شد اتفاق نظر دارند ولي مشكل از اينجا آغاز مي شود كه به اين سوال مي رسيم: "تغيير چگونه بايد اتفاق بيفتد؟"

برخي از دوستان اعتقاد دارند كه:

حركت هايي نظير كمپين به علت اينكه تمركز خود را بر ايجاد تغييرات صرفا حقوقي در چارچوب سرمايه داري( كه نظام حقوقي اش را ضرورت هاي اقتصادي اش تعيين مي كند) قرار داده است ،خواه ناخواه اين حركت بر اصلاح پذير بودن سيستم سرمايه داري اميد بسته است يعني ما به سيستمي كه ضرورت وجودي اش همين عوارض و ستم ها را ايجاد مي كند درخواست مي دهيم كه اين ستم را بر ما روا ندارد و در نتيجه اين حركت هم از لحاظ شكلي و هم از لحاظ محتوايي غلط و محكوم به شكست است.

يا اينكه:

حركت هايي نظير كمپين جهت گيري مبارزه ي اجتماعي را از كليت نظام سرمايه داري به اجزايي در درون آن (نظام حقوقي اش) هدايت مي كنند بنابر اين اين رويكردِ تقليل گرايانه نسبت به مبارزه ي اجتماعي در خلاف جهت جريان مترقي و انقلابي تاريخ يعني رشد و تعميق مبارزه طبقاتي براي براندازي نظام سرمايه داري و جايگزين كردن آن با يك نظام سوسياليستي است.

من هرچند با اين قسمت از صحبت دوستان كه ايراد و اشكال اصلي را كليت نظام سرمايه داري مي دانند موافقم ولي با نتيجه گيري آنها مخالفم زيرا كه اعتقاد دارم نظام سرمايه داري در گسترش و رشد نامتوازنش اشكال سلطه و ستم را متنوع تر از گذشته كرده است و در شرايط فعلي دامنه ي اين سلطه و ستم را حتا به حوزه هاي نا محسوسي نظير حوزه فكري- رواني ِ زيست فردي انسان ها گسترانده است به همين دليل هر چقدر حوزه ي ستم و استثمار سرمايه داري گسترده تر و اشكال آن متنوع تر مي شود عرصه و شكل مبارزه ي اجتماعي نيز متنوع تر و گسترده تر مي گردد پس درك و دريافت اشكال جديد ستم سرمايه داري و يافتن روش ها و تاكتيك هاي جديد و متنوع،ضرورت عيني هر فرد يا گروهي است كه به تغييرات راديكال و ريشه اي در نظام فعلي مي انديشد. در حقيقت ما بايد به دنبال يافتن راهكارهايي جهت دخالت گري در اعتراضات مردمي وهمراهي با آنها باشيم،دخالت گري در جنبش هاي خود به خودي و راديكال كردن اين جنبش ها هم به ارتقاي ارتباط توده اي فعالين جنبشهاي اجتماعي منجر مي شود و هم اينكه باعث مي شود اعتبار لازم جهت اثرگذاري، ازطرف توده ها به اين افراد گروه ها و يا سازمان ها داده شود.

از سوي ديگربه نظر من در شرايط فعلي شكاف ها و تضاد هاي حاصل از كار كرد نظام سرمايه داري در حوزه هاي ديگري غير از حوزه هاي مرتبط با تضاد كاروسرمايه نيز ظهور جدي و عيني يافته است- هرچند كه همچنان بنيادي ترين تضاد، تضاد كار و سرمايه است-. از مصاديق گفته ي بالا مي توان به جنبشهاي ضد جهاني شدن، جنبشهاي ضد جنگ، حفظ محيط زيست، برابري زنان و... اشاره كرد. در حقيقت كاركرد نظام سرمايه داري به گونه اي است كه با بهره گيري از اهرم هاي اقتصادي كه در اختيار داردهر روز بيش از پيش مردم را تحت ستم و فشار معيشتي قرار مي دهد. اين سيستم با استفاده از ابزار سركوب خود ( دولت ها ) در فضايي به شدت رسانه اي و با استفاده از بمباران تبليغاتي و تحميل الگوهاي فرهنگي، اجتماعي و مصرفي، انسان ها را به تدريج از هويت مستقل خويش دور كرده و توجه آن ها را از فجايع اطرافشان منحرف مي كند و حساسيت اجتماعي را در انسانها از بين مي برد و آنان را به موجوداتي تبديل مي كند كه صرفا بايد كلاه خود را بچسبند كه باد آن را نبرد. به همين دليل يه نظر من " از خود بيگانگي" كه بزرگترين دستاورد سرمايه داري براي انسان معاصر است در حال حاضر در سطحي بسيار وسيع تر و بسيط تر ازمفهوم "ماركسي" آن تجلي يافته است از اين رو حركتي به مانند كمپين كه به حفظ و ارتقاي روحيه كنشگري اجتماعي، افزودن بر بينش انتقادي توده ها و از طرف ديگر منجر به زدودن روحيه ي ترس و خود سانسوري مي شود را حركتي مترقي و درخور حمايت مي دانم.(با در نظر گرفتن اين نكته كه اين شكل از اعتراض بتواند بستر مناسب براي اشكال جدي تر و راديكال تر مبارزه فراهم كند)

دليل ديگر اينكه:

به نظر من مقوله ي " بي حقوقي زنان " در كشور ما علاوه بر موارد پيش گفته به عامل مهم ديگري نيز ارتباط دارد كه نمي توان به سادگي از آن گذشت.

در كشور ها و جوامع پيراموني مانند كشور ما به علت ساختار فرهنگي عقب مانده، ساختار اقتصادي بيمار و فاسد، ساختار اجتماعي بي شكل و فاقد نهادمندي مدني و ساختار سياسي مرتجع و استبدادي، بيماري هاي مرتبط با سرمايه داري با وخامت بيشتري بروز و ظهور دارند در حقيقت در كشور ما كه الگوي اداره ي آن شكلي از"سرمايه داري مرتجع" است علاوه بر حقوقي كه به واسطه ي ذات " سرمايه دارانه" ي نظام از زنان سلب مي شود حقوق ديگري نيز به واسطه ي ذات "ارتجاعي" و عقب افتاده ي نظام از زنان سلب مي گردد كه به نظر من شكل گيري، ايستايي و پايداري اين ذات ارتجاعي به نظام ِ هنجاري ِعقب افتاده ي ِجامعه و باورهاي سنتي و مذهبي نهادينه شده در بخش وسيعي از مردم بر مي گردد به همين دليل بخش مهمي از فرايند تحول وضع موجود و رسيدن جامعه به فرهنگي سكولار از مسير ارتباط بلا واسطه با مردم و آگاهي بخشي مستمر به توده ها و مشاركت دادن توده ها در كنش ها و اعتراضات اجتماعي مي گذرد پس نتيجه اينكه نيروهاي مترقي دركشور ما بايد در دو ميدان بجنگند:

1. مبارزه براي آزادي هاي سرمايه داري

2. مبارزه عليه سرمايه داري

به نظر من درك اين دو حوزه ي مبارزه و جنگ همزمان در هر دو ميدان ترجمان حركت انقلابي و پاسخ شايسته ي نيروهاي مترقي به ضرورت هاي عصري است كه در آن زندگي مي كنند. به همين دليل من طرح كمپين را كه در ميدان اول - يعني مبارزه براي آزادي هاي سرمايه داري - مي گنجد در تركيب با مبارزه پي گير و بي وقفه بر عليه سرمايه داري - كه علت اصلي ستم بر زنان،كارگران،كودكان،مهاجران و... مي باشد - را حركتي درست ارزيابي مي كنم.

و اما دليل بعد:

مبارزات فمنيستي به مانند ديگر عرصه هاي مبارزه ي اجتماعي واجد دو سويه ي فرهنگي و سياسي است كه اين دو مكمل يكديگرند. در حقيقت كنش سياسي زنان در بستر تلاش فرهنگي آنان در پايين و بر روي توده هاي مردم است كه مي تواند جنبش را به اهداف خود نزديك كند. كه اگر چنين نباشد جنبش در دام نخبه گرايي در خواهد غلتيد كه بديهي ترين نتيجه ي آن "بي نتيجه بودن" آن است.

حال اگر كمپين تنها بتواند فرصتي فراهم كند كه جنبش زنان( جنبش فمنيستي) ايران گفتمان خود را از سطح خواص به سطح وسيع تري از افراد اجتماع ببرد باز هم حركتي مترقي و قابل تحسين است چرا كه حركت اين چنيني چه بخواهيم و چه نخواهيم انرژي حركتي خود را معطوف به تدارك پشتوانه ي مردمي و توده اي براي بسط مبارزه كرده است و در نتيجه بر جدايي ناپذير بودن آموزش عمومي از مبارزه اجتماعي تاكيد دارد.

به نظر من راه حل گذشتن جنبش هاي ديگر از جمله جنبش كارگري نيز از حالت "خود به خودي" به "جنبشي سازمان يافته" در يافتن و به كار بستن مكانيسم هاي اين چنيني براي تقويت ارتباط و ايجاد بستر مناسب براي متشكل كردن توده ي كارگران است.

در هر حال حركت كمپين چه به تغيير در نظام حقوقي زنان منجر بشود و چه به اين نتيجه نرسد در نهايت از ديد من حركتي موفق خواهد بود زيرا به نظر من علت موفقيت كمپين نه در "تاثير مستقيم در بالا دست" كه در تاثيري است كه در پايين و ير روي توده هاي مردم بر جاي مي گذارد و همين " توجه به پايين" مي تواند مؤثر ترين كاركرد كمپين باشد.( هر چند كه برخي سعي دارند تا تغييرات بالا دستي را مهمترين سويه ي كمپين قلمداد كنند) و البته اين نكته را نبايد فراموش كرد كه حمايت از كمپين صرفا به خصلت توده اي و اجتماعي كه مي تواند داشته باشد بر مي گردد و در مورد فعاليت هايي نظير انتخابات و ديگر شوهاي سياسي كه هر از چند گاهي برگزار مي شود و صرفا باعث هدر دادن پتانسيل عمومي مردم و به ياس نا اميدي كشيدن توده ها مي گردد مصداق پيدا نمي كند.

در آخر اينكه حمايت مؤثر و آگاهانه ي ما و دميدن روح آگاهي به حركت هايي نظير كمپين باعث خواهد شد كه سكان هدايت اين جريان به دست افراد آلوده اي نظيراصلاح طلبان حكومتي - كه يكي به نعل مي زنند و يكي به ميخ - نيفتد، بي شك غياب ما عرصه را بر تركتازي آنها خواهد گشود.

لینک اصل مطلب