شماره مقاله: 549

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article549



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

من و کمپین / وبلاگ دختری از نسل ونوس

يكشنبه19 فروردین 1386


با اینکه در جمع آوری امضا برای کمپین رفع قوانین تبعیض آمیز علیه زنان چندان که باید و شاید همچون دیگر دوستانم فعال نیستم، ولی در خلال همین موقعیتهای محدودی که برایم پیش آمده و به توضیح این حرکت و تشریح این قوانین تبعیض آمیز و سپس گرفتن امضا پرداخته ام، تاکنون اتفاقاتی رخ داده که گاهی سرشار از امید و گاهی به شدت دلسرد می شدم. امیدوار و دلسرد از آینده خود، هم نسلانم، هموطنانم و در کل وطنم.

دیدن همدلی ها افقی بسیار روشن را برایم می گشود؛

از همراهی کسانیکه تنها با بردن نام این کمپین و هدف آن در تغییر برای برابری در قانون و نه تنها در برابر قانون و سپس برشمردن آن قوانین تبعیض آمیز، با اشتیاق تمام، فرم را امضا می کردند و از ته دل آرزوی توفیق را بدرقه راهم می ساختند؛

از دیدن سرخی چهره آن عده که بعد از آگاهی از تعدد تبعیضات و نابرابریهای قانونی، به شدت عصبی و گاها درمانده می شدند؛

از نگرانی و تأثر کسانیکه علیرغم دلسردی خود از مثمر ثمر بودن این امضاها در تغییر و حذف چنین قوانینی توسط چنین قانون مدارانی، با امید به حداقل نتیجه آن — نشان دادن اعتراض و نارضایتی خود — فرم را امضا می کردند؛

از تشویق آن عده که این چنین تلاشهای بی دریغ و مخلصانه ای را در حداقل خود بارقه ی امیدی از زنده بودن جامعه و به خصوص جوانان شان میدیدند؛ جوانانی که متعلق به نسلی می باشند که شانه هایش زیر بار نگرانی آینده خود و سرزمین مادریش بسیار خسته تر از هر نسل دیگریست؛ جوانانی که می توانند در چهره گرفته نسل قبلی خود، موجی از امید و وجد را حتی برای لحظه ای کوتاه جایگزین خستگی ناشی از بار زندگی، که امروزه طاقت فرساتر از هر دوره ی دیگری می نماید، سازند.

اما با دیدن بسیاری مسائل هم از فرط ناامیدی حقیقتا مستأصل می شدم؛

از یأس و گاها تمسخر عده ای که اساسا به چنین حرکتها و جنبشهایی برای از بین بردن تبعیضاتی که عمری به درازای تاریخ دارند بی ایمان بودند و حتی گاها علیرغم اعتقاد به برابری و انزجار از تبعیض و بی عدالتی، حاضر به امضا، حتی به منظور نشان دادن اعتراض خود نشدند؛

از دید بسته ی آن دست از آقایان که از نتایج تحقق اهداف چنین حرکتی واهمه داشتند و معتقد بودند زنانشان از آن پس دیگر مطیع نخواهند بود و سرکشی خواهند نمود، و یا با یافتن جایگاه اجتماعی و سیاسی برابر جای آنها را در عرصه های مختلف تنگ خواهند کرد و آنها دیگر مجالی برای جولان هایی که تاکنون سوار بر گرده زنان نجیب خود داشته اند نخواهند یافت؛

از دلمردگی و درماندگی زنانی که چنین وضعی را پذیرفته بودند و کوچکترین امیدی به تغییر اینهمه تبعیض حتی بعد از حذف مجوزهای قانونی آنها نداشتند؛ زنانی که اساسا شوق امید را در وجودشان به دار آویخته بودند و به وجود دنیایی همراه با عدالت و آزادی و بدور از خفقان و جبر کاملا بی ایمان شده بودند؛

از دست و پنجه نرم کردن با اعتقادات بی پایه و اساس آن عده که دیندار می نمودند اما اساسا از دین جز صور ضاهری آن ندیده و کوچکترین جزئی از آن را عمیقا در نیافته بودند و هرگونه تغییر در چنین قوانین سراسر بی عدالتی و تبعیض را خلاف دین خوانده و به کل رد و نهی می کردند؛ اعتقادات یا شاید بهتر است بخوانیم تعصباتی دینی و مذهبی که همچون تعصبات فرقه ای، جنسیتی، سنتی و... دیده عقل و انصاف و وجدان را در وجود صاحبان خود بسته نگاه می دارند و راه ها را به بیراهه ها می کشانند و سرنوشت ها را به انحطاط؛

از بحث های طاقت فرسا در مقابل دید تنگ آن عده روشنفکر نما که از سالها تحصیل و گاها تدریس علوم مختلف، تنها مدارک قاب کرده خود را یدک می کشند و همچنان روح و وجدان خود را در برابر تعصبات موروثی و القایی سلاخی می کنند؛ عده ای چون استاد زبان فرانسه ام؛ دختری که حدودا 25 ساله، مجرد و دانشجو بود، و در طی دو ترمی که با او کلاس داشتم به نظرم می رسید موقعیت خانوادگی، تحصیلی و شغلی مناسبی داشته و از لحاظ فکری نیز متعالی باشد اما تعصبات و افکار ضد فمینیستی او چون دیواری بس عظیم، مانع از قضاوت عادلانه او در مورد حرکتهایی از این قسم و نیز آن قوانین تبعیض آمیز گردید؛ قوانینی که مطمئنا تا به حال زندگی او را نیز تحت الشعاع قرار داده و اگر آینده او را چون سرنوشت شوم قربانیان متعدد این گونه تبعیضات، تیره و تار نساخته حداقل مسیر او به سوی موفقیت را به جاده ای خاکی و پر از سنگلاخ تبدیل ساخته و گاها با موانع مهلک مواجه نموده است؛ او در آخر هم علیرغم پاسخ و توضیحات روشن من مبنی بر اینکه حتی اگر امتداد اندیشه های پشتوانه ی این کمپین و اینگونه حرکتها به اندیشه فمینیسم بینجامد و جمعی از فعالان و حامیان این حرکت را فمینیست ها تشکیل دهند، تفاوتی در اینکه خاستگاه چنین جنبشهایی جز وجدان آگاه و انسانیت عده ای انسانهای آزاده نمی تواند باشد، نمی کند، با این حال فرم امضاها را بدون هیچ نشانی از نارضایتی خود در آن به من بازگرداند.

شخصا معتقدم حتی اگر این کمپین به نتیجه مطلوب خود در رفع قوانین تبعیض آمیز علیه زنان — نابرابری ارث و دیه و حق شهادت زن و مرد، عدم حقانیت زنان در ازدواج و طلاق و شغل و محل اقامت خود، سن کیفری پایین دختران، عدم حق حضانت و ولایت مادر بر فرزند، تعدد زوجات، نداشتن حق تابعیت زنان و...— دست نیابد، در درجه اول این اطلاع رسانی و آگاهی سازی جمعی که تاکنون با اقبال مردم و مخالفت شدید حاکمان روبرو بوده، بسیار ارزشمند و مستحق تشویق و قدردانی است و نه سرکوب و تمسخر و بی توجهی. بسیاری از تعدد چنین قوانین تبعیض آمیز کاملا بی اطلاع بوده و تا با مسائلی حقوقی از این قسم برخورد نکرده و تبعیض و بی عدالتی را از نزدیک حس نکنند و خود نیز جز قربانیان آن قرار نگیرند، به وجود و اساسا منشأ آنها کوچکترین حساسیتی نشان نمی دهند.

از دستاوردهای دیگر این کمپین، رساندن فریاد برابر خواهی و نارضایتی از تبعیضات و بی عدالتی، از سوی زنان و مردان فرقه ها و طبقات مختلف، به گوش مسئولان داخلی و حتی بین المللی است که نتیجه ای بس والا و ارزشمند در پی خواهد داشت و می تواند به خوبی وجهه بین المللی کشور را در اذهان برون مرزی به احسن مبدل سازد. در کل همین اتحاد و همدلی اقشار مختلف، اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و فرقه ای که امضاهای تاییدی خود را در کنار هم و در زیر یک خواست مشترک به همگان اعلان می دارند، در خور تحسین بسیار است.

وبلاگ دختری از نسل ونوس