|
زن و زنجیرهایششنبه14 آذر 1388 کارل مارکس در مانیفست کمونیست اشاره می کند پرولتاریا چیزی برای از دست دادن ندارد ، بجز زنجیر هایش. به نظر می رسد که این فقط پرولتاریا نیست که زنجیر های زیادی برای از دست دادن دارد. در جمله مارکس ، جای پرولتاریا می شود واژگان بسیاری را جا داد . و در شرایط فغلی ، می توان براحتی واژه ی زن را جایگزین پرولتاریا کرد. اما این رشد نا متوازن ، باعث شد که این رشد محدود به تئوری شود و آن چنان به مرحله ی عمل نرسد . و این همان تفاوت زن امروز ایرانی ، با آن زن قجری است . آگاهی عقلی . چیزی که بیش از پیش شرایط را نفرت انگیز می کند . حالا زمانی است که زنان مفهوم ظلم را می دانند و مطمئنند که این چیزی که بر سرشان می آید ، چیزی جز ستم نیست . این آگاهی نفرت آور ، عذابی است بد تر از خود ستم . اگر سابق بر این زنان در همان مطبخ ها جا خوش کرده بودند و مطیع اوامر جنسی و غیر حنسی مردان بودند ، و از این ظلم چیزی نمی دانستند و فکر می کردند این کار خداست و سرنوشت است و توازن طبیعت ، امروز این ستم ها " مدرن " شده اند و به استبداد قبلی پیشوستند و بر سر زنان می ریزند . اگر امروز مرد ایرانی ژست مدرنی به خود می گیرد ، دلیلی بر عقل مدرنش نیست. او استبدادی نرم تر ، بلند مدت تر و صد البته مدرنتر را به زنان تحمیل می کند . نوعی شکنجه ی دراز مدت زنان قوانین تبعیض آمیز را به چشم می بینند ، هم چنان در یافتن شغل با مردان برابر نیستند ، نمی توانند در بعضی رشته ها تحصیل کنند ، گرفتار بومی گزینیند ، شال و روسری و مانتو و گشت ارشاد ، تابستان و زمستان همراهشان است ، همیشه نگران رابطه با پسرانند تا مبادا "برایشان حرف در بیاورند" ، نمی توانند احساس خود را به جنس مخالف ابراز کنند چون دختر باید "محجوب" باشد ، حظانت ( ؟) بچه شان را نمی توانند بدست بگیرند ، در طلاق اغلب مضرورند ، ارثیه شان نصف و بکارتشان اکسیر حیاتشان است . اگر آن را " بی مورد " از دست دهند بی آبرو خواهند شد ، به مدیریت های کلان نمی رسند ، عقلشان از دید بعضی فضلا نصف مردان است ، به آن ها تجاوز می شود و آن ها از ترس اعلام این بی آبرویی خودکشی می کنند ( صفحه ی حوادث روزنامه پر از امثال این اخبار است ) و با پدرانی مواجهند که همیشه حق وتو دارند . و این پایان رنج نامه ی آنان نیست. آن ها مجاز به استفاده از موقعیت ها نیستند ، که هیچ ، در مجازات اما تقریبا با مردان برابرند و چه برابری ای . آن ها زندانی می شوند و شاید هم شکنجه ، اعدام می شوند و شلاق می خورند . حتی در مواردی از مردان هم برابرترند و مفتخر به احکام دیگری هم چون سنگسار. مجاز نبودن و محاکمه شدن فکر می کنم همه مان ( به قول مارکوزه ) بدانیم که وضعیت فعلی انقلابی نیست ، حتی شاید پیشا انقلابی هم نیست . پس چه چیزی باعث شده که ما ، و زنان بسیار بیشتر ، با این شور و اشتیاق به خیابان برویم و نعره بزنیم . یا شب ها بانگ الله اکبر سر بدهیم ؟ درست است که وضعیت انقلابی نیست ، اما وضعیت نفرت آور است . و این نفرت انگیز بودن برای زنان چندین برابر مردان قابل احساس است . این نفرت به تبعیض منتظر یک گشایش سیاسی برای فریاد زدن بود . نه اینکه لزوما در تظاهرات شعار برابری طلبانه داده شود ، نه ، نفرت منتظر فریاد بود . این فریاد هر چیزی که باشد ، مطمئنن ریشه ی اصلیش به همان تبعیض بزرگ بر می گردد . حال فرقی نمی کند که این فریاد در قالب موج سبز باشد یا خیر. این وضعیت نفرت آور آن ها را مجاب به شورش می کند ، مجاب به نعره زدن. چه کسی می تواند بگوید که آن ها موحق نیستد ؟ آنها اجازه ی ورود به مراتب بالا را ندارند ، اما به طرز رقت انگیزی محاکمه و مجازات هم می شوند ، آنها نمی توانند چیز زیادی به چنگ آورند و هم چنان در گیر همان " سنت های مدرن " اند . مارکس در جایی دیگر می گوید مرد در خانواده بورژوا و زن در خانواده پرولتاریاست . آقای مارکس این دفعه را راست می گوید . زنان چیز زیادی برای از دست دادن ندارند ، جز مشتی قوانین و روابط و سنت ها ، که مانند زنجیری به دورشان کشیده شده . آن ها زنجیر های فراوانی برای از دست دادن دارند ، بسیار فراوان . و در مقابل از دست دادن آن ها ، دنیای جدیدی را پیش چشم خود می بینند. شاید شوق از دست دادن این زنجیر ها و ورود به جهانی تازه است ، که باعث شده ، زنان ، امروز ، پیشتاز فریاد های شبانگاهی الله اکبر باشند |