شماره مقاله: 5096

مسیر:
صفحه اول > کمپین در بند > مهرنوش اعتمادی

لینک مستقیم:
/spip.php?article5096



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

مهرنوش، فولاد آبدیده می شود/ هایده تابش

-79 فروردین -658


کمپین یک میلیون امضا در اصفهان : امروز دقیقن دو سال و یک ماه وهفده روزه از اولین روز آشنایی من ومهرنوش و ده روز از بازداشتش می گذره و بدون اغراق این ده روز دوبرابرزمان آشنایی برای من طولانی تر گذشته ،دلم برای خنده هاش وپر حرفی هاش تنگ شده، شب قبل از بازداشت بهش زنگ زدم ودر مورد جفای تلویزیون نسبت به کمپین باهاش صحبت می کردم؛ صدای خنده اش تو گوشمه که می گفت: در موردش شنیده اما ندیده!

در این دوسالی که در کنار هم، کمپینی بودیم زمانی نبود که از دغدغه ها و تجربه هاش توی این ده سالی که یک فعال جنبش زنان بوده تعریف نکنه، برام از روزی که جز اولین نفرات امضا کنندگان کمپین بوده و روزهایی که زیر نظر استانداری کلاس های کار آفرینی و توانمندسازی برای زنان برگزار کرده بود صحبت می کرد. گاهی با خود فکر می کنم افرادی مثل مهرنوش به غیر از تجربه ها و دانشی که در زمینه زنان دارند، علاقه مندی، دلسوزی و شور جوانیشان ثروتی برای این مرز و بوم است که با غفلت ونگاه شکاک مدیران این مملکت در معرض فنا قرار گرفته،حال آن که با بهره گیری از مهرنوش و دختران و زنانی مثل او که مطمئنم کم نیستند آینده ای درخشان خواهیم داشت.

اما امروز اون تجربه ای دیگر را آموزش می بیند، فولاد آبدیده می شود ومن به او افتخار می کنم وبه تمام زنان دیگر چون او که روز های سخت را با روحیه ای قوی پشت سرمی گذرانند.
هر روز اگر خانواده اش را نبینم دقایقی را تلفنی با هم حرف می زنیم واز پیگیری هاشون می پرسم،به نظر میاد روحیه اش را از خانواده اش می گیره و انگار من هم از خانواده اون، هر روز جای خالیش را بیشتر احساس میکنم ومی فهمم که چه جایی در قلبم داره. تازه فهمیدم که چه زمان هایی طولانی را با هم میگذراندیم، پیش من که سهله، این روزها جزیی از خانواده ما هم شده بود- هر وقت در خونه را باز میکنم اولین سوال چه خبر از مهرنوشه؟
منتظرشم ومیدونم به زودی برمی گرده پیشمون، دوباره تریا میریم و دوباره قهوه و چیپس و پنیر و...یک عالمه تجربه وحرف از روزهایی که در بازداشت بوده.
دنیای عجیبیه!!! ظاهرن جای من اون باید در تجربه داشتن عوض می شد.