|
آيا ممكن است يك مرد فمينيست باشد؟ / علی عبدیسه شنبه7 فروردین 1386 قسمت اول: يكي از بحث هاي هميشگي كه در جمع هاي مردانه سر مي گيرد، مخصوصن در دقيقه هاي اول صحبت، اين است كه به من مي گويند زن ها نيازي به قيم ندارند و خودشان بلدند حق خودشان را بگيرند و الآن هم به اندازه ي كافي حق و حقوق دارند و مردها را بيچاره كرده اند و نمي خواهد منِ مرد كاسه ي داغ تر از آش شوم! مي گويند كه اول كلاه خودم را بچسبم كه باد نبرد باقي كلاه ها پيشكش. حالا مي خواهد بين مردهاي دانشجو نشسته باشم، يا بين مردهاي سياستمدار، يا مردهاي فاميل، يا مردهاي توي خيابان كه همين طوري اتفاقي مي بينم. تقريبن براي همه يك جور واكنش ايجاد مي كند كه يك مرد از حقوق خانم ها دفاع كند. گاهي اين برخورد را بين خانم ها هم مي بينم كه با يك حالت ترديد به من مي نگرند. بارها شده كه خانم ها بعد از عذر خواهي از اين كه قصد پرسيدن يك چنين سؤالي را دارند، كه به نظر من سؤال بسيار به جايي است و بايد پاسخ داده شود، مي پرسند كه چرا مي خواهم مثلن قوانين تبعيض آميز تغيير كند. و ادامه مي دهند اين قوانين به نفع مردان است و با وجود اين قوانين من مي توانم چند همسر بگيرم يا زنم را راحت طلاق دهم و يا از زنم بخواهم كه به من تمكين كند. در حالي كه با تغيير اين قوانين خيلي از امتيازهايي كه منِ مرد دارم را از دست خواهم داد. و چون دفاع يك مرد از حقوق زنان غير طبيعي است پس بايد كاسه اي زير نيم كاسه باشد. يك بار منزل يكي از اقوام بوديم و شلوغ هم بود. دختر كوچك جمع داشت با عروسكش بازي مي كرد. به مادرش گفتم چرا برايش تفنگ نمي خريد؟ گفت دخترم تفنگ دوست ندارد. و خب صحبت هاي ما شروع شد. يك آن احساس كردم هيچ كس حرف نمي زند و همه دارند ما را نگاه مي كنند.داشتم مي گفتم مرد و زن اگر هم تفاوتي دارند نبايد سبب نابرابري حقوقي شود. وسط هاي صحبتم بود كه يكي از نزديكان حرفم را قطع كرد و گفت كه براي "براي مخ دختران را زدن" راه هاي بهتري هم هست! انگار كه حرف دل همه ي مردان و حتي زنان جمع را زده باشد. همه برايش كف زدند و هورا كشيدند و دست مريزاد گفتند. مي خواهم بگويم هميشه يك چنين ذهنيتي پس ذهن اغلب آدم هايي كه باهاشان سر و كار داريم هست. باورش براي جوامع مردسالار خيلي سخت است كه يك مرد فمينيست باشد. اين را هم بنويسم كه حتي يكي از اقوام به مادرم پيشنهاد كرده كه من را به يك روان شناس معرفي كنند! از دلايل اين برخوردها خواهم نوشت. قسمت دوم توی تاریخ اگر دنبال مردان فمینیست بگردیم تعداد انگشت شماری هستند که خودشان ادعای فمینیست بودن کرده باشند مثل چارلز فوریه سوسیالیست قرن هجده و نوزده و در عوض مردان بسیاری هستند که آن ها را با عنوان فمینیست می شناسیم هر چند خودشان چنین ادعایی نداشته اند مثل استیوارت میل نظریه پرداز قرن نوزده. الآن به زعم بعضی فمینیست ها تعدادی از مردانی که ادعای فمینیست بودن داشته اند یا دارند فمینیست نبوده و نیستند و به گمان بعضی دیگر، مردانی که الآن از فمینیست بازی بدشان می آید در اصل مردانی فمینیست اند بی آن که خودشان بدانند! شاید جواب سرراستی به این سؤال که آیا یک مرد می تواند فمینیست باشد یا نه نتوان داد. در پاسخ به این سؤال اولین چیزی که باید پرسید منظور سؤال کننده از واژه ی فمینیست است و این که در مورد کدام گونه از فمینیسم داریم صحبت می کنیم. آیا آن طور که بعضی تعریف کرده اند جنبش های فمینیستی "در مورد زنان و توسط زنان بیان می شود و خودشان برای آن مبارزه می کنند" و با این حساب مردان نقشی در این میان ندارند؟ یک روز در دانشگاه یکی از دخترها گفت آقای عبدی! خواستم بگویم من از مردهای فمینیست بدم می آید! پرسیدم چرا؟ گفت من که تازه یک زن هستم و به برابری زن و مرد هم اعتقاد دارم خودم را فمینیست نمی دانم شما که یک مرد هستی که دیگر خیلی خنده دار است! فمینیسم هم مثل اکثر واژه های وارداتی چند سالی طول می کشد تا در ادبیات ما جای خودش را باز کند. وقتی که روشن فکران مشروطیت واژه ای مثل آزادی بیان را امر به معروف و نهی از منکر ترجمه می کرده اند نباید زیاد تعجب کنیم که از واژه ی فمینیسم تعبیر به چیزی بد شود که همه از آن فرار کنند. برای آن که گستردگی مفهوم فمینیسم روشن شود به این دو تا نقل قول که از دو تا از فمینیست های دهه ی هفتاد میلادی است نگاه کنید؛ "طلاق امری مثبت است. راه اصلی برای رهایی زنان از هر نوع رابطه ی سلطه آمیز با مردان جدایی طلبی است. مردها ذاتا شرور هستند و ما زن ها تنها از طریق قطع رابطه با آن ها و ساختن کمون های زنانه است که می توانیم به رهایی برسیم." شولامیت فایرستون "مادر بودن یک ارزش است. ما باید تلاش کنیم تا خانواده یک نهاد دموکراتیک باشد. نظام حقوقی و قضایی حاکم، نظام آموزشی، نظم کاری و حرفه ای و در کل همه ی نهادها باید دموکراتیک شود تا زنان از اعتبار عمومی که مردان از آن بهره مند هستند برخوردار شوند." فریدن اولی یکی از فمینیست های رادیکال و دومی یکی از فمینیست های لیبرال دهه ی هفتاد میلادی است. فمینیست های مارکسیست/سوسیالیست و فمینیست های فرانسوی و این اواخر فمینیست هایی که با ظهور پست مدرنیسم سر و کله شان پیدا شده هم خود را فمینیست می نامند و می دانند. این که هر کدام از این فمینیسم ها چه می گوید موضوع اصلی این پست من یا پست های بعدی نخواهد بود اما به نظر من به جز شاخه ای کوچک از فمینیسم رادیکال که "زنانگی" را واجد ارزشی بالاتر از "مردانگی" می داند و خواهان تشکیل نهادهایی برای "نابودی مردان" است و خب مشخص است که یک مرد نمی تواند فمینیستی از این نوع باشد انواع دیگر فمینیسم راه را برای فمینیست بودن مردان باز گذاشته است. فمینیسم در بزرگ ترین معنایی که من بتوانم برای آن در نظر بگیرم جنبشی است که در صدد ارتقای موقعیت زنان در خانواده و جامعه و ایجاد فرصت های برابر برای زنان و مردان است. با این تعریف خانم ملاح و آن دوست هم دانشگاهی هم فمینیست هستند. از این که خود را فمینیست بدانیم فرار نکنیم. فمینیسم هنوز هم تنها "ایسم" ایست که می شود با افتخار از آن یاد کرد. |