|
سربلندی و تجاوز/ خلیل طالقانیدو شنبه6 مهر 1388 تغییر برای برابری - سربلندی یعنی چه؟ ظاهراً سربلندی درمقابل سرافکندگی قرار میگیرد و سربلندبودن نشانۀ انجام دادن کارهایی است که درنظر دیگران خوب و یا انجام ندادنِ کارهایی است که در نظر دیگران بد است. بدین معنا سربلندی ما به نگاه دیگریی بستگی دارد که در دستگاه ارزشی ما قدر و قیمتی دارد. نگاه و منظر آنان که ما به دین و دنیاشان کافریم طبعاً در سربلندی ما نقشی ندارد. از همین روست که حافظ میگوید: بر آستان جانان گر سر توان نهادن/گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد. طبیعی است آن که جان و جانان ما را محترم و عزیز نمیدارد سر بر آستان نهادن را فقط بندگی و دریوزگی خواهد دید. اما موضوع همیشه به این سادگی نیست. دستگاه ارزشی یک نظام تک بعدی، منسجم، ایستا و معتبر برای همگان نیست. درنتیجه قضاوت درمورد سربلندی/ سرافکندگی همیشه خیلی آسان نیست. بدونِ وارد شدن به بحثهای فلسفی/اخلاقی میخواهم بپرسم رابطۀ قربانی تجاوز و سربلندی چیست؟ روشن است آن کس یا کسانی که مرتکب تجاوز میشوند (تجاوز جنسی، یا فکری و عقیدتی) خود را پیروز و طرف مقابل را شکستخورده، تصرف شده و سرشکسته میبینند. اما ما چطور؟ کمی فکر کنیم و ببینیم اگر به حرفهای قربانیان و داستانِ تجاوز گوش کردهایم چه حسی به ما دست داده است؟ صرفنظر از ترحم، اندوه، خشم، تنفر، و بغض آیا قربانی تجاوز درنظر ما سربلند است یا سرافکنده؟ چقدر شماتت کردهایم قربانی را که چرا فرار نکرده، چرا "مقاومت" نکرده؟ اصلاً نکند "کرم از خود درخت بوده"؟ مگر این همه نبودند؟ چرا تو؟ حتماً تو یک چیزیت میشد. در همین فکرها بودم که دیدم همسر یکی از بازداشت شدگان وقایع اخیر پس از آزادی همسرش نوشته است: " خدای بزرگ و بیکران! خرسندم که سربلند از امتحان سختت بیرون آمدیم." خواهر یکی دیگر از دستگیرشدگان که هنوز آزاد نشده گفته " دعای ما و خانوادۀ ایشان این است که ایشان از این امتحان الهی سربلند بیرون آید." نمیدانم آن همسر و خواهر سربلندی را چگونه میسنجند و عزیزانشان را با که مقایسه میکنند. ظاهراً در هردومورد سربلندی دربرابر مقام روبوبیّت مدِّ نظر است اما چون این افراد علیالقاعده نباید نگرانِ بازخواستِ عزیزانشان در درگاه عدل الهی باشند، شکی ندارم که نگاه "ما" در شکلگیری آن پیمانۀ سنجش بیتأثیر نیست. هوشنگ ابتهاج سالهای خیلی دور در شعر "بوسه" میسراید: "... در میان اشک ها پرسیدمش/ خوش ترین لبخند چیست ؟/ شعله ای در چشم تاریکش شکفت/ جوش خونن در گونهاش آتش فشاند/گفت/ لبخندی که عشق سربلند/ وقت مردن بر لب مردان نشاند." دلم می خواهد از آقای ابتهاج بپرسم اگر کار به مردن نکشید، آن عشق چقدر سربلند است؟ راستی برلبِ زنان چطور؟ |