|
شعر عاطفه گرگین درباره کمپین یک میلیون امضاءپنج شنبه24 اسفند 1385 ایستگاه چشمانت در ایستگاه چشمانت پیاده که شدم ناله ای شیون کشید و عشق در قطار انتظار ماوی گرفت زنان با فاصله های عذاب در قفس های خستگی هووهائی زائیدند همدرد تا وقت سکوت را پر هیاهوکنند مردان مشت بر سندان زمان را گره می زنند تا حادثه ها جنینی شوند در شبهای ماه در ایستگاه چشمانت پیاده که شدم نشانه هایت را به زیبایی ماه آراستم و نگاهت را که غلت می خورد میانه دستم و دستبندی که نمی چرخاند دستم را تا گیسوان آشفته ات را آرام کند چشم می گشایم به گذرسنگین ابرها می نگرم چشمانم را می بندم تا قلبم از مژه هایم دور شود و واژهایت اندکی شادم کند در ایستگاه چشمانت پیاده که شدم واژهایت درون پلکهایت زیر آیینه سکندر نشست و اقیانوسی از یک میلیون گندم پلی شد تاماه خاکستری شعله بروی خود کشید در کوچه به کوچه نگاهت اندیشه ای در تقاطع عبور آزاد سقوط ممنوع بر کاغذ ها بر قلم ها و بر امضاء ما جاری شد |