|
«هيچ» را انجام بده/ روزبه كريميچهار شنبه1 مهر 1388 تغییر برای برابری - بسياري از فعالان اجتماعي ايران كه تا پيش از انتخابات رياستجمهوري، سخت بر مدار جنبشهاي اجتماعي ميچرخيدند، امروز با اين پرسش روبهروياند: با اين اتفاقات كه افتاد چه كنيم؟ به زباني ديگر ميپرسند: ما كه پيش از اين- در سنگرهاي مختلف- براي الغاي قوانين جنسيتي تبعيضآميز امضا جمع ميكرديم، كارگران را آموزش ميداديم كه چهگونه سنديكا تشكيل دهند و از حق و حقوق قانونيشان دفاع كنند، به فعالان دانشجويي توصيه ميكرديم كه اولا از استقلال دانشگاه و كرمت دانشجو بايد دفاع كرد و...، امروز كه كه همهچيز تحتالشعاع اعتراض مردمي براي حق راي قرار گرفته است، چه كنيم؟ به همان هويت سابق بچسبيم يا چه...؟ پاسخ من به اين سوال به سادگي اين است، فعالان جنبش دانشجويي قرار نيست كه كار تازهاي كنند، بهتر است كاري انجام ندهند. منظورم هم اين است: نبايد زور زد از نو هويتهاي جنبشي خاص پيش چشم مردم بيايد. البته انكار نميكنم، موقعيت وسوسهكنندهاي است، از دو جهت: هم از اين حيث كه: در فضايي كه اذهان به شدت به مسائل عمومي و سياسي حساس است ميتوان وسط افتاد و نگاهها را به مسائل اجتماعي و تبعيضات هويتياي جلب كرد كه پيش از اين كمتر محل اعتنا قرار ميگرفتند. و هم از اين باب وسوسهكننده است كه: ميتوان با چسبيدن به هويتهاي دستوپاشده سابق، با خيال راحت، در فاصلهاي مطمئن از اين ماجراي اخير نشست و نظاره كرد، ديگر نيازي نيست نگران اوضاع پيچيده اخير باشي. مثلا موضعي تقريبا شبيه به موضعي كه كانون نويسندگان ايران اختيار كرده است. البته با اين تفاوت كه كانونيها، قبلترها، اصرار داشتند كه يك نهاد صنفي و هويت اجتماعي خاص را نمايندگي نميكنند بلكه نمادي از خواستهاي عمومي و مدني ايرانيان هستند. البته، اينها همه وسوسه است، وسوسهاي كه ميتواند فعالان جنبشهاي اجتماعي را به لحظههاي خطيري سوق دهد، درست مثل نقطهاي كه كانون نويسندگان با اين قدمت چند دههاي به آن نزديك شد: مثل برف آب شدن. فعالان جنبشهاي اجتماعي: نبايد كاري كنند. به همين راحتي. اما چه كاري؟ پس چرا هر كسي به فمنيستها، فعالان كارگري يا قومي ميرسد، ميپرسد در اين سه ماهه شما چه كرديد؟ پس چرا همه از آنها انتظار دارند كاري كرده باشند؟ جواب اين است: ما از فعالان جنبشهاي اجتماعي انتظار داشتيم كاري كنند اما نه كاري براي اشارهاي بچهگانه به هويتها و سرمايههاي هويتياي كه در اين 3،4سال انباشتند. كاري نه براي فخر فروختن به اين سرمايه كه هر دم در خطر بر باد رفتن است. بلكه كاري براي كمك به جنبش عمومي «مردم». از فعالان زن انتظار ميرود كه سرمايه كمپيني و ... را وسط بگذارند و به سود جنبش مردم خرج كنند؛ اگرچه به مثابه يك فعال زن يا فمنيست، در حركات «مردم»، كنار آنها باشند. رسانههاي جنبشي و اختصاصيشان، بيانيهها و ميتينگهايشان را حفظ كنند، اما براي امدادرساني به خواست كلي(UNIVERSAL) و عمومي «مردم»، و نه براي اشاره به هويتي ثابت و اختصاصي. مثلا بيانيهدادن يا مقالهنوشتن براي برخي از قربانيان يا زندانيان جنبش «مردم»، تنها از اين حيث كه يكي يا شماري از آنها فعالان يك جنبش خاص بودهاند، كاري است كه انجام نشود بهتر است. اگر قرارا است به چنين اقداماتي دست بزنند، همين بس كه فعالان اجتماعي را در راهپيماييها كنار خود ببينيم. اگر قرار است بيانيه يا مقالهاي درباره جنبش «مردم» نوشته شود، خطابي كلي را ميطلبد. نه مثلا شبيه به بيانيه سنديكاي شركت واحد درباره دادگاه اخير كه نشان ميداد رفقاي ما در اين سنديكا چون در كيفرخواست دادگاه نام منصور اسالو آمده است، به غيرت آمدهاند. جنبشهاي اجتماعي، از لبههاي تيزي هستند كه ميتوانند بهناگه تمام وضع را به درون شكاف سياست بكشانند و بهيكباره جامعه را سراپا سياسي كنند: مردم را به سوژههاي اصلي سياست بدل سازند. |