شماره مقاله: 471

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article471



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

عطر خوش زن قدغن !/ وبلاگ حقوق بشر وفردگرایی

سه شنبه22 اسفند 1385


( به بهانه بازداشت فعالان حقوق زن)

اما راستي را

از آن پيش تر

رنج شما از ناتوانايي خويش است

در قلمرو " دريافتن"‘... احمد شاملو

سخن ‘ مغلق و ديرياب و تو در تو نيست.سخن از تساوي حقوقي است.تساوي حقوقي زن و مرد.آنچه نامفهوم است ‘ اين است كه كجاي اين گزاره براي جرح و تعديل نياز به به باتوم دارد؟نياز به حبس و بند و انفرادي؟اين را ديگر در نمي يابم.

مي گويند : خداوند به اين نابرابري ها صحه نهاده است و اين عين عدالت است.مي گويند : آنچه خدا امر بفرمايد ‘آن عادلانه است.

مي گوييم اما :باور كنيد آنچه عدالت است ‘خداوند امر مي كند.مي گوييم هر چه شيرين باشد آن خسرو روا مي دارد و نه " هر چه آن خسرو كند شيرين كند ".و چه مغاك عميقي ست بين اين گفته و آن.تفاوت از قلم است تا باتوم ‘ از گاندي تا شاه سلطان حسين.

آيا فهم عدالت آنچنان دشوار است كه گروهي اينچنين بر مي آشوبند؟خداوند و همه هستي امر مي كند به آنچه عادلانه است.و امروز عدالت اين است كه همه انسانيم.كه جنس دوم نداريم.همه از يك جنسيم و كوزه گر دهر همه را از يك گل سرشته است.براي هيچ مذهب و جنسيت و قوميت و طبقه اي حساب ويزه اي نگشوده است.آري همه انسانيم.اگر " انسان كامل" ي داشته باشيم و ارج وقربي ‘آن نزد خداوند است و در سرايي ديگر.در روي زمين همه" كاملا انسانيم ".و اگر زن را در اين تقسيمات بسيار ‘ انسان مي دانيم ‘ پس بايد حقوق انساني او را نيز به رسميت يشناسيم.

زن امروز ديگر خود را ضعيفه نمي داند.خود را طفيلي مرد نمي شناسد.ديگر نمي شود با تمجيد هاي مصلحت انديشانه او را از حقوقش محروم ساخت.

او ديگر نمي پذيرد كه برترين شئوناتش ‘ مادريست و بايد بنشيند و شيران نر بزايد.حتا اگر تمامي بهشت را در زير پايش بريزيم او با خوردن جوي گندم به هبوط تن در مي دهد واز آن باغ ارم مي گريزد.ديگر نمي توان او را با نامگزاري يك روز در سال به نامش فريفت و از او خواست كه بپذيريد و بباورد كه نيمي از انسان است.او ديگر بهشت نمي خواهد.او روز نمي خواهد.نمي خواهد كه از كنارش مرد به آسمانها عروج كند بل مي خواهد در روي همين خاكدان بشري حقوق انساني مساوي داشته باشد.مي خواهد نيمي از مرد نباشد.نمي خواهد برتر هم باشد فقط مي خواهد مساوي باشد.در نمي يابم كه چرا باتوم ؟ كه چرا تهمت و افترا ؟ كه چرا محبس؟

امروز خواهران من در بندند.خواهرانم كه زخم تازيانه يك تاريخ بر روي گرده هايشان است.خواهران من ‘ دشمنان من نيستند.دوستمان دارند.اينان با " مرد " سر ستيز ندارند كه اگر دشمن بودند ‘ كه اينچنين در دوري از ايشان بي تاب نبودم. اينان " نيمه " ديگر منند و نه " نيم " من.

مگر چه مي گويند؟مي خواهند قدغن نباشند.مي خواهند بگويند " يك با يك برابر است ".مي خواهند بگويند :
شرم چه؟ مرد يكي بنده و زن يك بنده

زن چه كرده ست كه از مرد شود شرمنده ( ميرزاده عشقي)

مي گويند حقوق يكسان با مردان مي خواهند.مي گويند اين نابرابري ها نه دين است و نه اخلاق و نه ايرانيت ما.
مي خواهند به باتوم بگويند :

گر تو قرآن به اين نمط خواني

ببري رونق مسلماني (سعدي)

آي ...آي...

نيازاريدش ‘ اين خواهر من است.

با چوب تكفير و بهتان نزنيدش

او مادر من است.

http://www.behzadmehrani.blogfa.com/