شماره مقاله: 4680

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article4680



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

آن که گل آرد برون از عین خار؛ هم تواند کرد این دی را بهار/سامره پاریاب

يكشنبه5 اردیبهشت 1389



روزی که کمپین را امضا کردم به یاد ندارم اما روزی که فرم، جزوه ها و لوح های آموزشی را برای جمع آوری امضا از یکی از فعالین دریافت کردم با همه جزییاتش درخاطرم مانده است.

شنبه بود.9 خرداد 88. روزی که اطلاعیه ی فاقد مجوز بودن سخنرانی انتخاباتی کروبی در یک چشم به هم زدن به خاکسترتبدیل شد و اندکی بعد با فریاد مرگ بر دیکتاتور درب سبزرنگ پلی تکنیک گشوده شد. پلاکاردهای ساده ای که با امکانات اولیه تهیه شده بود در میان شعارهای دیگر خودنمایی می کرد: "تبعیض جنسیتی بس است...توهین بس است...و ..." شعارهایی که نشان از امید داشت. امید به این که هرکجا که باشد، برای گرفتن حقوق به گرو رفته مان حاضر خواهیم شد.

به عنوان عضوی از این حرکت پویا و ضروری در آغاز راه، همان طور که پیش بینی می کردم با واکنش هایی مواجه شدم که با یک دیگرناسازگار بودند. واکنش هایی که دامنه آن از امضا نکردن بیانیه تا اشتیاق برای امضا کردن و پیوستن به آن متغیر بود. مقاومت هایی که ریشه در ترس، ناآگاهی، ناامیدی و باوربه ناکامی داشت و همکاری واشتیاقی که امید، آگاهی، مطالبه و همدلی در آن موج می زد. واکنش زنان و مردانی با پایگاه های اجتماعی مختلف که با قوانین تبعیض آمیز دست و پنجه نرم کرده بودند. واکنش افراد مختلف از قشرها و قالب های فکری گوناگون، از کسانی که خود را ملزم به پی گیری حقوق زنان میدانستند اما فمنیسم را برچسبی ناخوب تلقی می کردند واز آن دوری میگزیدند تا کسانی که خود را به یکی از شاخه های فمنیسم متعهد میدانستند. شاخه هایی که با دغدغه های خود در زمینه ی شناسایی ریشه ی ستم بر زنان و راه های برون رفت از آن دین بزرگی به جنبش زنان ادا کرده اند.

جدا از این که این نحله ها چه نقاط قوت و ضعفی دارند و هر کدام چه موضعی در برابر کمپین و اهداف آن اتخاذ می کنند** کمپین سزاوار برخورداری از جایگاهی ارزشمند در جنبش زنان ایرانی ست.

ابتکاری که در این سه سال به دامنه ی آگاهی های زنان در زمینه ی مطالباتشان به نحو آشکاری افزود و میدانی را برای گفت و گو خلق کرد که در تاریخ مبارزات مدنی جامعه ایرانی بی بدیل است. این حرکت نشان از آن دارد که عدالت جنسیتی نیازمند قواعدی منصفانه است و کمپین راه را بر این قاعده سازی هموار خواهد کرد.

کمپین پیام آور این است که "حق" برتر از "مصلحتِ" ساخته ی لشکر "جنس" پرستان است. مصلحتی که ریشه در افکار پوسیده، ستم گرانه و زن ستیزانه دارد. مصلحتی که زنان را از حقوق فردی و انسانی خویش محروم می کند تا مبادا لرزه ای در بنیان های نظم سرکوب گر حاکم ایجاد شود.

در ابتدا باید ننگ آورترین نماد نابرابری جنسیتی (قوانین تبعیض آمیز جنسیتی) را ریشه کن کرد و در مراحل بعدی، دیگر مظاهر سفت و سخت مردسالاری و ضد بشری را از سر راه برداشت.

محو مردسالاری و پیامدهای آن دشوار است و پنجه افکندن با آن به نیرویی فو ق العاده نیازدارد اما شدنیست. چرا که با همه ی بدقلقی و ریشه دار بودن در برابر افزایش آگاهی و حق طلبی زنان، ناگزیر از عقب نشینی ست. شاهد این ادعا این ست که اگر مردسالاری ابدی و شکست ناپذیربود هرگز کمپین از دل آن سر بر نمی آورد! اگرچه نقش های سرکوبگر جنسیتی را به زنان تحمیل می کنند و دم به دم با فشار و تهدید و ایجاد موانع راه را بر آنان می بندند، نمی توانند به تمامی ذهن و جانشان را به بند بکشند و به آنان بقبولانند که "جنس دوم" بودن سرنوشت توست پس آن را بپذیر! بی گمان دیر یا زود سنت تسلیم و بردگی به خاطره ها خواهد پیوست و کمپین سهم درخشانی در مبارزه برای محو این سنت خواهد داشت.

ناگفته پیداست که کمپین نجات بخش زنان در همه زمینه ها نیست و تا ریشه کن کردن فرهنگ "خانگی کردن"، مطیع بار آوردن و فرودستی زنان راه درازی در پیش است.

کمپین برای زنانی که فعالیت مدنی خود را برای برابری حقوقی آغاز می کنند محملی آموزنده و پیش برنده است وهمگان می توانند از میراث آن درزمینه تلاشی هدفمند، سازمان یافته، همدلانه و آگاهی بخش بهره ببرند. استفاده از تجربیات بانیان، فعالین و حامیان کمپین بی شک برای دیگرانی که می کوشند با دیگر انواع ستم پیشگی و بی عدالتی به نبرد برخیزند سودمند خواهد بود.

در پایان این نوشتار هنوز هم به خاطر نمی آورم چه روزی کمپین را امضا کردم اما کسانی را به خاطر می آورم که با امید بر آن امضا گذاشتند...حنیفه را، که در کوپه قطار با دستانی لرزان به دور از چشم همسرش آن را امضا کرد سپس با لبخندی شیرین دست بر شکم گذاشت و گفت دو تا امضاست، امضای من و دخترم... صاحب کافی شاپی کوچک در یکی از شهرهای شمالی که فرم کمپین را به عنوان ِمنو روی میزهای پذیرایی گذاشت و زنی بی سواد اما قربانی تبعیض که هنوز منتظرم مهرش را بیاورد و به جای امضا پای فرم بگذارد.

پی نوشت:

* به عنوان مثال فمنیست های مارکسیست، تحلیل طبقاتی و سرنگونی سرمایه داری و مالکیت خصوصی را نجات بخش زنان می دانند و معتقدند محو نهادهای برساخته ی سرمایه داری هم چون خانواده، مذهب، دانشگاه و ...چاره ی کار است و ناگزیر تغییر قوانین و برابر ساختن آن -که از اهداف برجسته کمپین است- در نهایت به محو مردسالاری نخواهد انجامید.( اگر چه کمپین چنین ادعایی نداشته و تغییر قوانین را بخشی از نبرد همه جانبه علیه مردسالاری می داند) یا فمنیست های رادیکال که معتقدند ستم بر زنان بنیادی ترین نوع ستم است و با محو جامعه طبقاتی و یا با ایجاد فرصت های برابر نمی توان آن را از میان برداشت و باید از "خودشناسی زنانه" بیرون از چارچوب مردسالاری مدد گرفت و به هدف رسید.