|
ضرورت تدوین یک چارچوب ایجابی بدیل برای ایجاد مناسبات برابر/ کاوه مظفریپنج شنبه5 شهریور 1388 پاسخ کاوه مظفری به پرسش های تغییر برای برابری ***تغییر برای برابری - فعالان کمپين يک ميليون امضا با گرايشات و تنوعات فکری توانسته اند در سه سال گذشته حول خواست لغو تمامی قوانين تبعيض آميز جنسيتی، مبارزه مدنی حول حقوق برابر شکل داده و به پيش ببرند و امروز هريک بر پايه اعتقاد خود در عرصه های متفاوت مبارزه جاری برای آزادی و حقوق دمکراتيک شهروندی حاضرند . اين نکته که زنان در عرصه اين مبارزه حضوری چشمگير دارند بر کسی پوشيده نيست. تصوير ندا که در حافظه تاريخی مردم ايران و جهان ثبت شده نشان از اهميت نقش زنان در مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی دارد . اين شرايط اما پرسش های عاجل زير را برابر ما قرار می دهد : چگونه می توان در بستر مبارزات جاری ، فکر برابری خواهی را به دفاع از آزادی های شهروندی و عدالت اجتماعی پيوند زد ؟ تحول شرايط چه تاثيری بر کمپين يک ميليون امضا دارد ؟ شرکت فعالان و ياران کمپين و نيز تمامی مدافعان حقوق زنان در اين بحث بر فراهم آوردن پاسخ و يا پاسخهای هر چه خلاق تر ياری خواهد کرد . باشد که اين همفکری و همدلی ما را در پيوند مبارزه برای برابری و آزادی و عدالت اجتماعی ياری دهد . ***چگونه می توان در بستر مبارزات جاری، فکر برابری خواهی را به دفاع از آزادی های شهروندی و عدالت اجتماعی پيوند زد؟ در اوج گیرودار منازعات پس از انتخابات، این نگرانی در میان برخی از مدافعان حقوق برابر رواج یافته بود که با افزایش سطح مطالبات مردم، ممکن است دیگر توجهی به بحث حقوق برابر جنسیتی نشود. اذهان عمومی درگیر مسائلی شده که آنها را مهمتر می داند و به سایر موضوعات توجهی ندارد. اما این یک پنداره موقتی بود، همانطور که شرایط آن مقطع نیز موقتی بود. در واقع، منازعه چنان اوج گرفته بود که ریشه هایش را کمتر احساس می کرد. ریشه هایی که طی سالیان به چنین رویارویی رسیده بودند. با این وجود، شور و احساس توده ای دوام کوتاهی دارد؛ مردم ناگزیرند که به «زندگی روزمره» خود بازگردند. همان جایی که نابرابری های موجود همچنان بازتولید می شوند؛ و با وجود شعارهای بزرگ [و مبهم]، هنوز مسائلی انضمامی دغدغه روزمره بسیاری از مردمان است. به همین جهت است که «جدال سنگر به سنگر» برای تغییر مناسبات موجود رویه ای اجتناب ناپذیر است. در امتداد همین جدال است که دولت مستقر لازم می بیند تا برای بازسازی مشروعیتش، وزیر زن معرفی کند یا بحث دوچرخه سواری زنان را برای پاسخگویی به «مطالبات فرهنگی زنان و جوانان» مطرح سازد. چنین واکنش هایی، حداقل نشانگر دو واقعیت است: 1) افزایش سطح مطالبات و دخالت زنان و دختران برای رسیدن به حقوق برابر، که می توان حضور گسترده زنان در جریان اعتراضات اخیر را نشانه ای از آن دانست. و 2) افزایش رقابت میان دو گفتمان «حاکم» و «مستقل» برای پاسخگویی به این مطالبات؛ به طوری که از یک سو جنبش مستقل زنان سعی دارد تا تحت گفتمان «برابری خواهی» به خواسته های جامعه زنان پاسخ گوید؛ و از سوی دیگر قدرت مستقر در تلاش است تا یکدستی ایدئولوژیک خود را حفظ کرده و از بحران مشروعیت خود در پاسخ به مسائل زنان بکاهد. باید توجه داشت که در میانه این منازعات، جنبش های اجتماعی، دیگر نمی توانند بی توجه به سایر مسائل سیاسی و اجتماعی برای پیشبرد اهدافشان طرح ریزی کنند (به ویژه در شرایطی که سطوح وابستگی و استقلال جنبش های اجتماعی و سیاسی نسبت به یکدیگر مخدوش شده است و شرایط اوج گیری منازعات سبب شده که مطالبات اجتماعی «متکثر» به سمت موضوعاتی عام و مبهم فروکاسته شوند). بنابراین ضروری است تا هر جنبش اجتماعی – و در اینجا جنبش زنان – در جهت فهم ارتباط خود با سایرین و همچنین ترسیم مرزهای جدید خود اقدام به نظریه سازی کند. البته منظور از نظریه سازی، فعالیتی انتزاعی نیست، بلکه تلاشی جهت درک شرایط جدید و تشریح رابطه میان مطالبات جنبش های مختلف بر اساس تجارب انضمامی است. در جریان منازعات اخیر، اگرچه مفاهیم کلانی همچون «عدالت اجتماعی» و «آزادی های شهروندی»، سرتیتر مطالبات خیل عظیمی از ایرانیان قرار گرفت، اما بدیل هایی ایجابی و عینی برای تغییرِ وضعیت تکوین نشد، به طوری که بیشتر فعالیت ها جنبه سلبی یا تدافعی داشت. در چنین شرایطی، خوشبختانه تجربیات موفقیت آمیز کنشگران جنبش زنان می تواند بسیار مفید باشد. گفتمان برابری خواهی جنسیتی که طی سالیان اخیر در جنبش زنان قوام یافته و چنان عمومی شده که امروز دامنه آن به زنان عراقی نیز سرایت کرده و آنها را به فکر راه اندازی کمپینی علیه چندهمسری انداخته است، امروز به آن درجه از رشد رسیده که می تواند مدعی ارائه «بدیلی ایجابی» برای مناسبات جنسیتی موجود باشد. به عبارت دیگر، گفتمان برابری خواهی به جای دفاع از حداقل های حقوقی، خواهان تغییر نابرابری های موجود است. از این جهت، یکی از مسائل و مسئولیت های مهم کنشگران جنبش زنان در حال حاضر، تلاش برای تدوین یک «بدیل ایجابی» است که به طور مثال می توان مصداق آن را در ارائه «قوانین جایگزین» جستجو کرد. بدین ترتیب، باید تلاش کرد تا مطالبات برابری خواهانه را انتظام و انضمام بیشتری بخشید و یک چارچوب ایجابی بدیل برای ایجاد مناسبات برابر تدوین نمود. و از سوی دیگر، در ارتباط با سایر جنبش های اجتماعی – با توجه به فشاری که از جانب قدرت مستقر وارد می شود و توانی که این جنبش ها دارند – تلاش کرد تا در شرایط فعلی به تقویت ادبیات نظری درباره رابطه میان مطالبات مختلف پرداخت. تحول شرايط چه تاثيری بر کمپين يک ميليون امضا دارد؟ نخست، باید بررسی کرد که آیا به راستی شرایط متحول شده است؟ به عبارت دیگر، آیا «کیفیتی جدید» ظهور یافته است؟ من فکر می کنم پاسخ به این پرسش می تواند دوگانه باشد: هم بله و هم خیر. بله از آن جهت که در رفتار مردم می توان رگه هایی جدی از یک کیفیت جدید را مشاهده کرد؛ و خیر از آن جهت که حکومت همان چیزی است که بود، تنها حاد تر شده است، یعنی «کمیت» خصایصِ تمامیت خواهانه اش افزایش یافته است. ما با همان حکومتی مواجه هستیم که پیشتر هم حاکم بود، با این تفاوت که اکنون کمتر حاضر به سازش است چراکه دیگر هر سازشی را یک عقب نشینی رو به سقوط تلقی می کند و لذا خشونت و نظامی گری اش عریان تر شده است. در مقابل اما مردمی تازه متولد شده اند که احساس و افکار مشترک پیدا کرده اند و حاضرند برای تغییر دست به کنش جمعی بزنند. مردمی که پیش از این رویه هایی فردگرایانه داشتند، اما امروز روحی جمعی را تداعی می کنند. این «مردم»، آن کیفیت جدیدی است که باید توسط کنشگران کمپین فهمیده و درک شود. بدین ترتیب، در شرایط فعلی ما با دو سویه متعارض از واقعیت مواجه هستیم. یک سویه که برای حفظ وضع موجود بسیار خشن شده است، و سویه دیگری که خواستار تغییر است. در چنین شرایطی، یک جنبش پویای اجتماعی نیاز به بازنگری در استراتژی، تاکتیک ها و لجستیک خود دارد. بطوریکه بتواند به نیازهای نظری و عملی موجود در این شرایط پاسخ گوید. نیازهایی که گاه ممکن است در تضاد با یکدیگر باشند. مثلاً، ما ناچاریم از یک سو در مواجه با حکومت از هزینه های احتمالی بکاهیم؛ و در مقابل علاقه داریم که سطح ارتباط موثر خود را با مردم افزایش دهیم. چنین تضادی ما را در موقعیتی دوگانه قرار می دهد که کدام راه را انتخاب کنیم. در حادترین حالت، با دو گزینه مواجه هستیم: انفعال یا انتحار. گویی گزینه دیگری میسر نیست. اما، همیشه از درون تضاد است که برنهاده ای جدید متولد می شود. و در این میان، این قوه ابتکار و خلاقیت است که می تواند راه سومی برای فرا رفتن از دوگانه موجود فراهم کند. به عبارت دیگر، ما نیازمند اتخاذ استراتژی و تاکتیک های خلاق و مبتکرانه ای هستیم تا بتوانیم در جهت ساختن برنهاده جدید اجتماعی حرکت کنیم. و مسلماً تدوین این استراتژی و تاکتیک، کاری گروهی است و به خرد جمعی نیاز دارد. در این رابطه چند پیشنهاد به ذهنم می رسد که در سه سطح به آنها می پردازم: 1. سطح استراتژیک: می توان استراتژی اصلی کمپین از سه سال پیش تاکنون را چنین توضیح داد: «بسیج حداکثری مردم (جمع آوری یک میلیون امضاء) برای یک هدف حداقلی (تغییر قوانین تبعیض آمیز)». استدلال من این است که این استراتژی همچنان صحیح و کارآمد است. اگرچه تغییراتی در جامعه بوجود آمده، اما این تغییرات به آن حدی نیست که ضرورت تغییر استراتژی را در دستور کار قرار دهد. همانطور که گفتم حکومت فعلی، همانی است که قبلاً هم حاکم بود و تغییری «کیفی» در آن ایجاد نشده است. پیشتر نیز ما تصور نمی کردیم که این قدرت مستقر به سادگی پذیرای خواست تغییر قوانین باشد. در طول چهار سال گذشته، مشخص شده بود که قدرت مستقر تن به قواعد متعارفِ دموکراتیک نمی دهد. در واقع، این ما بودیم که تلاش می کردیم با بسیج حداکثری از طریق جمع آوری امضاء، مشروعیتی را ایجاد کنیم تا قدرت مستقر به سمت قواعد متعارفِ دموکراتیک متمایل شود. هیچگاه این تصور را نداشتیم که تغییر همین قوانین «حداقلی» کار آسانی است. از این جهت، تغییری در استراتژی لازم نیست. اما از سوی دیگر، کیفیتی تازه در میان مردم متولد شده است. در واقع، ما با مردمی مواجه هستیم که در جستجوی شرایط بهتری برای زندگی هستند. آنها از نابرابری های موجود در زندگی روزمره شان به تنگ آمده اند و در جریان انتخابات اخیر نسبت به الگوی رسمی تغییر بی اعتماد شده اند. در این ارتباط، نیازی نیست که لزوماً ما خواست تغییر قوانین تبعیض آمیز را رها کرده و خواستی سیاسی را جایگزین کنیم. در واقع، این یک اشتباه بزرگ استراژیک خواهد بود. چراکه مسئله اصلی مردم مطالباتی از جنس زندگی روزمره شان است، مسئله ناکارآمدی دستگاه سیاسی موضوعی جانبی برای آنها است. در واقع، انتظار مردم از یک دستگاه سیاسی، آن است که مطالبات روزمره شان پاسخ داده شود. به همین خاطر، ما باید تلاش کنیم تا همچنان در زمین بازی اجتماعی به فعالیت خود ادامه دهیم. البته، برای آنکه بتوانیم با پویشی که در میان مردم جریان یافته، همراه شویم، لازم است تا خواسته های خود را عینیت بیشتری بخشیده و رویکردی «ایجابی» را برای تغییر قوانین تبعیض آمیز اتخاذ کنیم. اتفاقاً در چنین شرایطی که مردم خواهان تغییر هستند، بیشتر پذیرای ارزش ها، الگوها و نهادهایی خواهند بود که بر مبنای «برابری خواهی» طرح ریزی شده است. بدین منظور ضروری است که الگوهای جدیدی برای زندگی روزمره آنها ارائه دهیم، تا بتوانند شرایطی برابرتر را تجربه کنند. 2. سطح تاکتیک ها: برخلاف استراتژی که نیازمند تداوم و پایداری برای مدت زمانی نسبتاً طولانی است، تاکتیک ها در هر عمل جمعی نیازمند تنوع و پویایی مستمر هستند. بویژه در شرایط فعلی که مسائل اجتماعی و سیاسی «حاد» شده اند – که از یک سو با افزایش سرکوب ها، هزینه عمل جمعی افزایش یافته، و از سوی دیگر برای ارتباط با مردم نیازمند ابزارهای بیشتری هستیم – اتخاذ تاکتیک های جدید امری بسیار ضروری است. ما باید بتوانیم با توجه به شرایط جدید برای حفظ روند استراتژیک خود، تاکتیک های مناسب و بهینه ای تدارک ببینیم (نه اینکه استراتژی را تغییر دهیم). به عنوان مثال، حال که کنش خیابانی از هزینه بالایی برخوردار است از ابزارها و رسانه های دیگری برای ارتباط با مردم و ترویج گفتمان برابری استفاده کنیم. تجربه توده مردم در استفاده از ابزارهایی مانند «بلوتوث» یا لوح های فشرده، می تواند الگوهای خوبی برای ایده برداری باشند. مسئله دیگری که در شرایط فعلی بسیار حائز اهمیت است، ارتقاء سطح تئوریک و نظری کنشگران جنبش است تا بتوانیم در تحلیل شرایط جدید موفق باشیم. از این رو، حال که کنش خیابانی با محدودیت هایی روبرو است می توان در مقطع فعلی به تولید ادبیات نظری و تقویت گفتمان برابری خواهی بپردازیم. مسلماً در نتیجه مقاومت ها و اتخاذ روش های جدید و مسالمت آمیز اعتراضی، فضای حاد سرکوب تغییر خواهد کرد و مجدداً یک آرامش نسبی ایجاد خواهد شد. بنابراین نباید تغییر در تاکتیک ها را به معنی عقب نشینی تعبیر کرد. 3. سطح لجستیک: این سطح، بخش بسیار مهمی از هر کنش جمعی است که کمتر مورد توجه قرار می گیرد. بویژه در شرایط عادی، کمتر به «پشتیبانی و تدارکات» یک عمل جمعی توجه می شود و موجود بودن آنها امری بدیهی تلقی می گردد. اما، در شرایط بحرانی ظرفیت و توانمندی لجستیک یک عمل جمعی بسیار مورد توجه قرار می گیرد. به طوری که وقتی هزینه های عمل جمعی افزایش می یابد، نیاز است که برای حفظ و تداوم مسیر، نیروهایی تازه نفس وارد عرصه شوند. اگر یک جنبش اجتماعی بتواند ظرفیت های درونی خود را ارتقاء بخشد، در شرایط بحرانی راحت تر از پس مشکلات بر می آید. متاسفانه، جنبش های اجتماعی در ایران به دلیل کم تجربه بودن، لجستیک خوبی ندارد و در شرایط سرکوب، دچار بحران درونی می شوند. بدین منظور ضروری است که به امر پشتیبانی و تدارکات کنش های جمعی بیشتر توجه کنیم و بی گدار به آب نزنیم. تغییر اجتماعی یک مسیر طولانی است که نیازمند هزینه های بسیاری است، نباید تمام نیروی خود را با توهمِ تغییر ناگهانی در ابتدای این مسیر خرج کنیم. به همین خاطر، در شرایط فعلی ضروری است که برای ترمیم هزینه های وارده بر جنبش، تقویت پشتیبانی و تدارکات خود را در دستور کار قرار دهیم. تقویت رسانه های جنبش که این مدت ضعیف شده بودند، و همچنین تدارک برنامه های «توانمندسازی درونی» برای ارتقاء سطح کنشگران، می تواند در این رابطه مفید باشد. در مجموع، باید به خاطر داشته باشیم که موفقیت یک جنبش اجتماعی نیازمند پایداری و ثبات قدم کنشگران آن است. |