|
وضوح بخشيدن به ربط تنگاتنگ خواست برابری و آزادی/ شهلا شفیقچهار شنبه28 مرداد 1388 پاسخ شهلا شفیق به پرسش های تغییربرای برابری ***تغییر برای برابری - فعالان کمپين يک ميليون امضا با گرايشات و تنوعات فکری توانسته اند در سه سال گذشته حول خواست لغو تمامی قوانين تبعيض آميز جنسيتی، مبارزه مدنی حول حقوق برابر شکل داده و به پيش ببرند و امروز هريک بر پايه اعتقاد خود در عرصه های متفاوت مبارزه جاری برای آزادی و حقوق دمکراتيک شهروندی حاضرند . اين نکته که زنان در عرصه اين مبارزه حضوری چشمگير دارند بر کسی پوشيده نيست. تصوير ندا که در حافظه تاريخی مردم ايران و جهان ثبت شده نشان از اهميت نقش زنان در مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی دارد . اين شرايط اما پرسش های عاجل زير را برابر ما قرار می دهد : چگونه می توان در بستر مبارزات جاری ، فکر برابری خواهی را به دفاع از آزادی های شهروندی و عدالت اجتماعی پيوند زد ؟ تحول شرايط چه تاثيری بر کمپين يک ميليون امضا دارد ؟ شرکت فعالان و ياران کمپين و نيز تمامی مدافعان حقوق زنان در اين بحث بر فراهم آوردن پاسخ و يا پاسخهای هر چه خلاق تر ياری خواهد کرد . باشد که اين همفکری و همدلی ما را در پيوند مبارزه برای برابری و آزادی و عدالت اجتماعی ياری دهد . ***چگونه می توان در بستر مبارزات جاری فکر برابری خواهی را به دفاع از آزادی های شهروندی و عدالت اجتماعی پيوند زد ؟ آيا بدون برابر بودن می شود آزاد بود ؟ آيا بدون آزادی برابری ممکن است ؟ پاسخ به اين سئوالها به پرسش در باره رابطه آزادی و برابری می انجامد که از زوايای فلسفی،اجتماعی وسياسی مباحث متضادی رابر می انگيزد. پاسخ من به آن از منظر شهروندی دمکراتيک است که با قبول اصل آزادیو برابری شهروندان شکل می گيرد. تصوير جامعه دمکراتيک اجتماع شهروندان آزاد و خود تعيين است . اين تصوير البته از زوايای متفاوت مورد تفسير و نقد بوده و هست. بعضی ها معتقدند مثلا که الگوی دمکراتيک تا زمانی که برابری اقتصادی اجتماعی و جود نداشته باشد توهمی بيش نيست و بعضی ها بر عکس معتقدند که برقراری اين گونه برابری جز يک الگوی ناکجا آبادی نيست که به استقرار استبدای ديگر منجر می شود . برای من اما دمکراسی يک الگوی زيست اجتماعی است که با به رسميت شناختن حق آزادی و برابری شهروندی فضائی ايجاد می کند که در آن شهروندان می توانند بی وحشت از بازداشت و زندان به مداخله گری در امر اجتماع و سياست بپردازند.در اين معنا دمکراسی طرحی برای تحقق خود آئينی جمعی و فردی را پی می افکند که از هم جدائی ناپذيرند. خود آئينی البته به معنای اين نيست که هر فرد در انجام هر چه دلش می خواهد آزاد است بل به معنای اختيار فرد در تعيين سرنوشت خويش است و حق او در مشارکت در تعيين سرنوشت جامعه. جرج اورول زمانی نوشت : همه با هم برابرند اما بعضی ها برابرترند. و اين سخنی درست است چرا که همه اين حق و آزادی ها نسبی هستند و مشروط به شرايط اجتماعی و طبقاتی و سياسی. اما در همان حال اين هم واقعيتی ست ملموس و غير قابل انکار که پذيرفتن و به رسميت شناختن اصول آزادی و برابری شهر وندان امری صوری نيست بل تبعاتی واقعی دارد که کمترين آن لغو قانونيت تبعيض و بازشناسی حق آزادی بيان و عقيده و وجدان است .فرض برابر بودن آدميان هم که در آن بسيار چند و چون زيست شنا سانه و روانشنا سانه و فلسفی هست سامانه ای است برای در افکنندن طرح آزادی. مبارزه سياهان برای رهائی از بردگی بدون خواستار شدن برابری با سفيد پوستان تحقق نيافت. در اين مبارزه ما ربط تنگاتنگ آزادی و برابری را می بينيم .در مبارزه زنان بر ضد ستم جنسی در نظام مردسالاری که عموم زنان را علی رغم تفاوت های طبقاتی و اجتماعی و فرهنگی را در معرض تبعيضات جنسيتی قرار می دهد همين ديالکتيک آزادی و برابری جاری است. جنبش احقاق حقوق زنان به گمان من يکی از عرصه هائی است که در آن مفاهيم آزادی و برابری با هم تلاقی می کنند. به همين لحاظ شعار "تغيير برای برابری" در شرايطی که با ابزار سازی از مذهب نابرابری قانونی شده در بطن خود خواست آزادی را نهفته دارد. روشن است که اين ربط از طريق طرح شعارهای مشخص می تواند هر چه روشن تر بيان شود و به گمان من بايد هم روشن تر بيان شود. حساسيت بر سر مقوله آزادی می تواند نگاه ما را به تداوم حرکتمان روشن تر کند. بحثی که پيرامون طرح همگرائی زنان در انتخابات درگرفت مثال روشنی در اين زمينه است .در نقد خود بر اين طرح بر دو نکته انگشت گذاشتم. اول آنکه در شرايطی که جنبش زنان با طرح مطالباتی چون لغو قانون غير انسانی سنگسار و "لغو تمامی قوانين تبعيض آميز جنسيتی " در راه مبارزه مطالبه محور گام برداشته بود، محتوای حرکت همگرائی از دو نکته اساسی غفلت می کرد: يکی آنکه هيچ اشاره ای به آزاد نبودن انتخابات در آن ديده نمی شد و ديگر با خواست تغيير در برخی مواد قانون اساسی از کنار معضل اساسی اين قانون گذشته بود. رويدادهائی که پس از انتخابات گذشت و اعتراضات وسيعی را پديد آورد بر اهميت اين دو نکته محوری تاکيد می کند. سخن من بر سر فراموش کردن يک کلمه در يک نوشته نبود. خود آگاهم که بسياری از فعالان همگرا به اين نکته که انتخابات آزاد نيست وقوف داشتند. نکته ای که مايل بودم و مايلم بر آن انگشت بگذارم اين بود و هست که خواست آزادی در تعيين شيوه حرکت ما و در محتوای آن تاثير می گذارد. آنچه که به کمپين يک ميليون امضا ويژگی می داد و می دهد فقط تغييرات حقوقی که خواهان آن شده نيست بلکه جهش هائی با جوهر آزادی خواهانه است : از يک سو جهش برای فراتر رفتن از بن بست حقوقی موجود با مراجعه به مقاوله های بين المللی يعنی رجوع به ارزش های جهان شمول. برخی منقدان گفته و می گويند از آنجا که کمپين در بيانيه های خود گفته که خواست هايش با موازين اسلام تناقضی ندارد و از آنجا که تائيد اين يا آن فقيه را هم جستجو می کند پس در چهارچوب وضعيت موجود اسير است. حال آنکه بر عکس ، کمپين با طرح خواسته های فراگير که از مطالبه اين يا آن تغيير قانونی به مبارزه با اصل تبعيض جنسيتی در چشم انداز ارزش های بشری جهانروا فرا می رويد دقيقا از حرکت محدود در چهارچوب فقهی بيرون می جهد . البته اين بدان معنا نيست که از تغييرات فقهی استقبال نمی کند .موضوع در اينجا افق و چهار چوب حرکت است که تغيير کرده و طبعا اين چشم انداز نو نقطه نظرات متفاوت را حذف نمی کند بلکه آن ها را حول اهداف خود گرد می آورد. بعلاوه وضع گيری کمپين درباره اسلام به گمان من بيان اين نکته است که هر زن و مردی در عين مسلمان بودن می تواند خواهان زندگی تحت قوانينی باشد که ارزش های جهانروای حقوق بشر و آزادی و خود تعيينی زنان را محترم می شمارد . به گمان من اين نگاه نه تنها درست است بل در شرايطی که با تلفيق دين و دولت، مذهب در دست قانون گذاران به ايدولوژی بدل گشته، سخنی است آزادی خواهانه که ساختارهای هويتی بسته را می شکند. آن هم در زمانی که با گسترش ايدولوژی های مذهبی سياسی در جهان از دهه نود ميلادی تاکنون مفهوم سازی های التقاطی چون فمينيسم اسلامی رواج يافته اند. مشکل اين گونه مفهوم سازی نه در اختلاط پديده ها بل در نتيجه اين اختلاط در محدود کردن افق فکر و عمل فمينيستی است که ديناميسم آن در گرو ساختار شکنی هويتی است که همواره آزادی و خود تعيينی زنان را با رجوع به اصول طبيعی و سرشت بيولوژيک و فرهنگ و مذهب به شيوه های گوناگون نفی يا محدود کرده است. اما نگرش هائی که علی رغم هر ادعا در چهارچوب استراتژی های بسته هويتی حرکت می کنند اصرار دارند که مبارزه زنان مسلمان را به هر ترفند ممکن به اسلاميتی که گويا سرچشمه هويت جمعی است رجوع دهند و گاه در اين مسير به نتيجه گيری های عجيب و غريبی هم می زسند . از آن جمله است اصرار در معرفی خانم رهنورد بعنوان فمينيست حال آنکه او در نوشته های خود از جمله طلوع زن مسلمان به نفی و رد فمينيسم پرداخته است ؛ و يا نتيچه گيری از حوادث اخير ايران گويا اعتراضات وسيع مردمی نشانگر آنست که در ايران بيشتر دمکراسی هست تا در آمريکا چرا که در آمريکا شاهد اعتراض به تقلب نبوده ايم ! می بينيم که با تحريف مفاهيم به بهانه حرکت خلاق ذهن می شود همه چيز را بهم ربط داد و به توجيه تئوريک ديکتاتوری هم پرداخت. اما بازگردم به بحث در باره کمپين. سوی مهم ديگر درطرح کمپين ايجاد فضا های نو مبارزاتی است و جا گيری در فضای عمومی و رفتن به کوچه و خيبابان و طرح چهره به چهره که جهش ديگری بود برای کسب آزادی حرکت خارج از چهارچوب مجاز. بهره گيری خلاقانه از فضای مجازی اينترنت هم به اين جهش دامنه ای ديگر داد. و بالاخره بايد به کنش بسيار با ارزش کمپين در ارائه فمينيسم اشاره کرد که البته پيش از آن به همت نشرياتی چون "جنس دوم" به همت نوشين احمدی خراسانی و پس از آن فصل زنان به همت نوشين احمدی خراسانی ، پروين اردلان و فيروزه مهاجر آغاز گشته بود. حال که سخن از "جنس دوم" به ميان آمد بگويم که اين جستار تاثير گذار سيمون دوبوار سرتا سر در ربط آزادی و برابری است. دوبووار با نقد فرهنگ جنسيتی مسلط و نيز مشاهده انتقادی کردار زنان می کوشد نشان دهد چگونه موقعيت" زن" به مثابه "جنس دوم" هر روزه باز توليد می شود و دستيابی به برابری راه بيرون آمدن از اين وضع و قرار گرفتن زنان در مقام فاعليت خلاق است. پس در انديشه دوبوار نيز مفاهيم آزادی و برابری بهم پيچيده اند. و اما در باره تاثير اين شرايط بر فعاليت کمپين يک ميليون امضا : خواست دمکراسی در بطن جنبش اعتراضی عمومی چشم گير بود و هست . حضور ندا همچون نماد جنبش به ما از حضور فعال زنان می گويد و نيز بيان فرو ريختن نمادين مرزهای جنسيتی حاکم است که در شانه به شانگی زن و مرد در صفوف اعتراض ها خود نمائی می کرد. فعالان کمپين طبعا در اين جنبش به سائقه فردی حاضر بوده اند. نوشته ها و بيانيه هائی که فعالان زنان در اعتراض به بازداشت و حبس معترضان و برای خواستاری حق بيان و فعاليت به چاپ رساندند نيز گواه خضور آنهاست . اما طبعا جنبشی با اين دامنه نمی تواند بر مبارزه کمپين تاثير گذار نباشد. به گمان من مهم ترين درسی که می شود از رويدادهای حاضر گرفت و در پيشبرد مبارزه کمپين به کار گرفت حرکت در جهت وضوح بخشيدن به ربط تنگاتنگ خواست برابری و آزادی است. اين می تواند |