|
خشونت جنسیت محور سلاحی برای سرکوب/ بهاره افقهیدو شنبه26 مرداد 1388 تغییربرای برابری - در این روزها که در خیابان ها تصویر زیبای برابری واقعیتی زنده است و شهروندان کنار هم از حقوق ابتدایی انسانی شان دفاع می کنند، در بازداشت گاه ها و زندان ها از جنسیت مانند سلاحی برای اعمال خشونت و شکنجه استفاده می شود. به تعریف سازمان بهداشت جهانی تجاوز سیستماتیک، پیشروی و آزار جنسی که زن نخواهد، و هر عمل خشونت بار بر تمامیت جنسی زن خشونت جنسی علیه زنان به حساب می آید. [1] خشونتی که مسبب آن دولت است از آن جهت خطرناک است که دولت ساز و کارهای قانونی و اجرایی را در اختیار دارد و باید نهادی برای عدالت خواهی باشد که از زنان قربانی خشونت حمایت کند. و هنگامی که نهاد عدالت خود عامل خشونت بر زنان می شود امکان دادخواهی و جبران خسارت برای قربانی خشونت نیز بسیار کمتر می شود. و در نتیجه ی آن زنان قربانی خشونت دولتی آسیب پذیرتر شده و زمینه ی نقض دیگر حقوق انسانی شان فراهم می شود. این خشونت «مشروع» پیش داوری های جنسیتی اعمال کننده ی خشونت را رو می کند. آنچه که خشونت گر شاید در شرایط روزمره و بی تشنج نتواند یا نخواهد که نشان دهد، در زمان و مکانی مانند زندان که همه ی قوانین و اصول فرو می ریزند و تنها خشونت غالب است بیرون می ریزد. خشونت بر زنان، چه در خانه اتفاق بیافتد و چه در بازداشت گاه، صورت واقعی آنچه فرهنگ برابری می نامیم را نمایان می کند. به بیان دیگر خشونت جنسیتی حاصل یک فرآیند است. ناآگاهی فرد از مفهوم برابری و درک ناتوان تاریخی-اجتماعی که از حقوق انسانی زن در او شکل گرفته از پارامترهای اولیه ی این فرآیند هستند که خشونت جنسیتی را بازتولید می کند. خشونت جنسیت محور در بازداشتگاه پلیس، زندان یا تحت سرپرستی عاملین دولت دو بعد دارد: خشونت بر زنان زندانی مانند تجاوز گروهی و رفتارهای خشونت بار علیه تمامیت جنسی زن، و خشونت بر مردان زندانی مانند تهدید و تحقیر جنسی دختر-مادر-همسر و تجاوز که به هدف تخفیف جنس مرد به کارکرد زنانه است. در همه ی این موارد از جنسیت زن به مثابه سلاحی علیه زندانی مرد/زن برای شکنجه و اعتراف گیری، تخریب شخصیت و فشار روحی و گاهی پاداش به نیروهای خودی استفاده می شود. خشونت گر از خشونت جنسیتی نه فقط برای سرکوب که به عنوان تاکتیکی برای تخریب کرامت و هویت انسانی زندانی استفاده می کند. چنین خشونتی صدمه جسمی و ضربه روحی به فرد وارد می کند که می تواند منجر به مرگ، زخمی شدن، حاملگی های ناخواسته، نازایی، و بیماری های مزمن و کشنده، همچنین ضربات روحی و احساسی مانند افسردگی، نگرانی و ناکارایی جنسی و همچنین محرومیت اجتماعی شود. خاموش ماندن و درون-گروهی کردن چنین صدماتی بر جسم و روح قربانی به بهانه ی حفظ حیثیت خانوادگی پیامدهای منفی آن را تشدید می کند و خود نشاندهنده ی فرهنگ تبعیض آمیزی است که بدن زن را تابو می شناسد و حتی اجازه نمی دهد تا از شکنجه ای که بر او رفته بگوید. ایران هنوز کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و کنوانسیون منع شکنجه را تصویب نکرده و تنها مخاطب قطعنامه ها و توصیه های عمومی سازمان ملل قرار می گیرد. مانند قطعنامه ی 1325 شورای امنیت درباره ی زنان، صلح و امنیت [2] و قطعنامه ی 14/1995 کمیساریای عالی حقوق بشر درباره ی تجاوز سیستماتیک و بردگی جنسی در زمان درگیری های مسلحانه [3] . سازوکارهای قانونی داخلی و بین المللی که ایران متعهد به آنها باشد حتی بر فرض متعهد بودن مجریان به قانون، برای پیشگیری از خشونت جنسیتی و پس از رخ دادن خشونت برای التیام قانونی و اجتماعی قربانی کافی نیستند. بنابراین لازم است قوانین با نگاه جنسیتی و به هدف حمایت بیشتر قانونی از زنان وسایر قربانیان خشونت جنسیتی بازدید و اصلاح شوند. سوای ابزارهای قانونی، یکی از راهکارهایی که سازمان ملل برای پیشگیری و حذف خشونت بر زنان در شورش ها و ناآرامی ها پیش می برد استفاده ی بیشتر از نیروهای زن پلیس است که علاوه بر اینکه توازن جنسیتی را در نیروی انتظامی برقرار می کند، از میزان خشونت جنسیت محور می کاهد. بر اساس گزارشی از طرح پیلوت اجرای تساوی زنان و مردان در نیروهای پلیس کونگو، هرچه بیشتر از زنان پلیس استفاده شود از میزان تجاوز جنسی به زندانیان کاسته می شود. همچنین اعتماد بازداشت شدگان به پلیس زن بیشتر است و زندانیان موارد بیشتری از خشونت های جنسی را به پلیس زن گزارش می کنند. [4] يادداشت[3] http://www.unhchr.ch/Huridocda/Huridoca.nsf/(Symbol)/E.CN.4.SUB.2.RES.1995.14.En?Opendocument [4] Andrew Hughes, UN Police Advisor, Ann-Marie Orler, Deputy UN Police Advisor, http://www.un.org/apps/news/story.asp?NewsID=31715&Cr=sexual+violence&Cr1=peacekeeping |