شماره مقاله: 4505

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article4505



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

یک سایه بر سر دو زن /زیگ زاگ

جمعه23 مرداد 1388


کنار تنور نشسته و عرق ریزان، نان های پخته شده را در چادر شبی بزرگ می پیچد. چهار ستون چوبی، برای تنورش سقفی ساخته اند و تکیه گاهی برای بلند شدن و نشستن های پیاپی اش.

۴۵ ساله است و همسر اول مردی که امین روستاست. می گوید: «کاری به کار هوویم ندارم. دختر خوبی است. اما چه کسی هوو دوست دارد که من دومی باشم.»

عرق پیشانی اش را پاک می کند و آرام می گوید: «چاره چیست؟ روزی هم که شوهرم آمد و گفت دختر فلانی را نظر کردم که بگیرم هیچ نگفتم.»

دستش را به کمرش می زند و بلند می شود. چهره اش در هم می پیچد: «خدا را شکر محتاج کسی نیستم. مرد خوبی دارم. سایه بالاسری. همین کافی ست.»

او عقیده دارد زنی که اهل زندگی باشد و دلسوز خانواده و بچه هایش، با مخالفت و درگیری، آبروریزی راه نمی اندازد. او دلیل ازدواج مجدد همسرش را نمی داند: «شاید صلاح بوده.»

همسرش معیار دقیقی برای شب ماندن هایش ندارد. خانه های دو هوو به هم نزدیک است: «گاهی آن جا و گاهی این جا. کاری اگر داشته باشم و خانه نباشد می فرستم پی اش. زود می آید.»

سقفی برای چند نفر

روستای «چلندر»، روستای نسبتاً بزرگی است در استان مازندران؛ ۱۷ کیلومتری شهر «نوشهر». نزدیک بودن این روستا به جنگل و دریا و فاصله ی کم آن با شهر «رویان» و «نوشهر»، شهرنشینان را جذب کرده و بخش زیادی از روستا تبدیل شده به شهرک های ویلایی و خانه هایی برای مسافران.

این مسئله، بر خیلی از زوایای زندگی مردم این روستا اثر گذاشته اما هنوز نتوانسته به بافت زندگی خانوادگی آن ها نفوذ کند. رسم و رسوم ازدواج و تشکیل خانواده، همچنان مانند قبل است. سال ها قبل، اضافه کردن نیروی انسانی برای کار روی زمین و تلاش برای دستیابی به فرزند پسر، از جمله دلایل روی آوردن خانواده ها به چند همسری و پذیرش آن بود. زن اول بر روی زمین کار می کرد و زن دوم اگر در خانه می ماند، در آشپزخانه کار می کرد و وظیفه نگهداری از کودکان را بر عهده داشت. معمولاً هم، همسر اول مخالفتی با ازدواج همسرش نشان نمی داد.

«نوشین کشاورزنیا»، فعال حقوق زنان و جامعه شناس، در این باره می گوید: «بسیاری از زنان و دختران ایرانی بر اساس ارزش های حاکم بر جامعه و همچنین شرایط اقتصادی، ازدواج را مهم ترین راه هویت طلبی و همچنین تامین و اطمینان از آینده زندگی خود می‌دانند. معمولاً در بازار اشتغال، پایگاه های شغلی با درآمد پایین و فاقد امنیت شغلی نصیب زنان می‌شود. گذشته از آن، تحت تاثیر ارزش های حاکم بر جامعه، زن مجرد هویتی مستقل ندارد و وجود او فقط از طریق تشکیل خانواده و بر عهده گرفتن نقش‌ های مادری و همسری به رسمیت شناخته می ‌شود. بسیاری از زنان، این هنجار را که بر اساس ارزش های مردمحور پایه ریزی شده، با کمال میل پذیرفته اند. با این اوصاف، این دسته از زنان بیش از سایرین ممکن است در بازار ازدواج با شرایط خانواده ‌های غیرمتعارف سازگار شوند. ازدواج (دائم یا موقت) با مردی متاهل هم از این جمله است.»

«نبی» ۴۵ ساله، به تازگی زن دومش را طلاق داده. از ازدواجش که می پرسم، زیر لب فحش می دهد: «گول خوردم. این زن، چیز خورم کرده بود. می توانستم یک زن آدم حسابی بگیرم اما گول خوردم. الکی ما را توی خرج انداخت. بعد هم هر روز سر و صدا و دعوا با زن اولم. آبرو برایم نگذاشت. طلاقش دادم.»

دوباره می خواهی زن بگیری؟

«تا خدا چی بخواهد. زنم دیگر پیر شده. مریض است. من هم دستم به دهنم می رسد. زمینم را دادم ویلا بسازند. اجاره می دهم...»

می دانی که اختیار کردن همسر دوم شرایطی دارد؟

«بله. از آخوند روستا پرسیده ام .گفت باید زن اولت راضی باشد.»

راضی است؟

«زن مهربانی است. به هرچیزی که من راضی باشم، راضی است. حرف آخر را من می زنم. تازه مگر می خواهم جرم کنم؟ خلاف شرع که نیست... اگر نخواهد هم باید برود خانه پدرش. خودش راضی به این بی آبرویی نمی شود.»

تک یا جفت؟

عکس العمل زنان روستا در برابر چندهمسری مردان را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد. عده ای که معیارشان خوب بودن مرد است و چند همسری را در صورت صداقت (اعلامِ داشتن همسر اول در زمان خواستگاری)، بد نمی دانند و دسته ی دیگر، مخالفانی که حضور زن دیگر را خطری برای زندگیشان می دانند.

کشاورزنیا معتقد است: «به نظر من هیچ خصیصه ی ذاتی برای این که زنی با کمال میل حاضر شود به چنین شرایطی تن دهد، وجود ندارد. به نظر می رسد بیشتر زنانی که این نوع ازدواج را انتخاب می کنند، به دلیل عوامل بیرونی (فشاهاری اقتصادی و سیطره ارزش های مردانه ی ازدواج و خانواده)، تن به این کار می‌دهند. هر چند ممکن است در این میان برخی دیگر، با انگیزه ‌های شخصی نظیر عشق، وارد رابطه هایی از این دست که مشروعیت قانونی هم دارد شوند. البته این موضوع را هم می توان بر اساس رویکردهای فمینیستی و نقد بنیان های پیش ساخته ی مردانه از عشق بررسی کرد. به هرحال، در صورتی که قانون جامعه مبنی بر تک همسری باشد، این رفتار در حیطه ی خیانت های زناشویی و به عنوان مسئله اجتماعی جداگانه ای که فقط خاص جامعه ما نیست جای می گیرد.»

اما «عباس عبدی»، استاد دانشگاه و جامعه شناس، در نشستی که در سال ۱۳۸۷ در «کانون مدافعان حقوق بشر» در راستای نقد و بررسی لایحه حمایت از خانواده در ایران برگزار شده بود، نظر دیگری داشت. آقای عبدی گفت: «چندهمسری، چه بسا که خواسته‌ ی بعضی از زنان باشد و چون وقتی از زنان حرف می‌زنیم، مقصود قشرهای مختلفِ زنان است- از روستانشین و عشایر گرفته تا شهرنشین- باید به این نکته‌ ها هم توجه داشته باشیم که مثلاً مردی که دو گاو داشته و یک زن و انجامِ همه‌ی امورِ گاو وظیفه ‌ی زن بوده، حالا که آن گاوها شده‌اند چهار تا، باید که زن ‌ها هم دو تا شوند تا از عهده‌ ی کار برآیند. و اصلاً این خواسته‌ ی زنِ اول هم هست که دستیاری داشته باشد و غیره.»

البته وی بعدها در وب سایت شخصی اش در این باره نوشت: «من گفتم که درخواست تغییر قانون نباید ایدئولوژیک باشد. چه بسا قوانینی در جامعه و مقطع خاص زمانی مفید و مورد رضایت مردم بوده (رضایت نسبی)، ولی امروز مفید نیست. برای تحقق هدف تغییر قانون، باید نقطه بهینه‌ ای را میان نامطلوب بودن قانون و تعداد کسانی که پیرامون آن برای تغییر قانون بسیج می‌ شوند، به دست آورد و چنین نشود که فقط مطالبات تعداد اندکی به عنوان مطالبات همه مطرح شود. برای این کار باید از مطالبات عمومی‌ تر شروع کرد.»

در قانون مدنی ایران، ماده قانونی وجود ندارد که مستقیم حکمی در مورد چندهمسری بدهد. اما قوانینی وجود دارند که تلویحی این مورد را به رسمیت می شناسند. مثلاً در قانون ازدواج (مصوب ۱۳۱۰ ش)، ماده ی ششم «مرد را مکلف کرده که به زن و عاقد صریحاً اطلاع دهد که آیا زن دیگری دارد یا نه». در قانون مدنی (مصوب ۱۳۱۰ الی ۱۳۱۶ ش) نیز، گر چه صریحاً به مرد اعلام نشده که حق ازدواج متعدد را دارد، اما مفاد ماده ۱۰۴۸ و ۱۰۴۹ و بند ۲ ماده ۹۰۰، همان قانون که در مورد ارث است، نشان می دهد که قانونگذار تعدد زوجات را پذیرفته. تنها با این شروط که اگر مرد بخواهد زن دومی اختیار کند، باید مواردی مانند رضایت همسر اول را رعایت کند.

«زهرا»، ۲۰ ساله است و در دانشگاه «نور» تحصیل می کند. او معتقد است: «چرا باید با مردی زندگی کنم که جای دیگر زندگی و زن و بچه دارد؟ من دوست دارم از این روستا بروم. می خواهم با یک جوان مثل خودم ازدواج کنم. حالا هم که درس می خوانم، پدر و مادرم خیلی به ازدواج کردنم اصرار نمی کنند. اما اگر روزی پدرم بخواهد مرا به مردی بدهد که از دید او مناسب است، نمی توانم زیاد مخالفت و مقاومت بکنم. هم آبروریزی است، هم ممکن است دیگر نگذارند دانشگاه بروم. برادرهایم هم خیلی سخت گیرند.»

این روزها، جوانان روستا مانند نسل قبل از خود رفتار نمی کنند. مهاجرت به شهرها، حق ادامه تحصیل و رفت و آمد در مناطقی غیر از روستای محل زندگی، آن ها را با نوع دیگری از زندگی آشنا کرده است. زندگی جدیدی که در آن، نگاه به ازدواج تغییر کرده است؛ گرچه هنوز هم چند زنی، در میان آنان دیده می شود. اما اکنون دلایل پیشین کمرنگ شده و تمکن مالی و شاید در مواردی روابط عاشقانه از دلایل اصلی این انتخاب است.

از کنار زن که بلند می شوم، اصرار می کند که تکه ای نان بردارم. می خندد: «بردار. نانی که من می پزم نمک ندارد. سر راهت هم پسرم را صدا کن. بگو بیاید نان های خانه ی پدرش را برایشان ببرد.»

رها