|
يك گام بزرگ، كمپين / وبلاگ فمينيست مسلمانجمعه11 اسفند 1385 برای کار کمپین اولین چیزی که لازم است داشته باشی یک جفت کفش آهنین که نه فکر کنم فولادین باشدچون آنقدر از این طرف و آنطرف بانگ نا امیدی و یاس و سنگ اندازی ومخالفت و ....میرسد که باید علاوه بر کفشت اعصابت هم فولادین باشد که بازهم بخندی و امیدوار باشی و ادامه دهی شاید باید خیلی عاشق باشی یا خیلی دردکشیده باشی ، نمیدانم به هر حال چیزی که امید و توانت را روز به روز مضاعف کند . کمپینمان شایداز نظر خیلی ها کاری بیهوده و بی ثمر یا محافظه کارانه و ناقص و خام بود اما برای خودمان قدم بزرگ و سختی بود شاید ما ضعیف بودیم شاید توانمان کم بود اما همین بود ، از همین جا شروع کردیم با امید به آینده به امید پیشرفت و ... آنقدر ها هم آسان نبود باید پی همه تهدید ها و بازداشت ها و هراس ها و ...را به تنت بمالی و باز هم گستاخانه ادامه بدهی باید پی همه تعجب ها و" این حرفها یعنی چی خانم" ها را به تنت بمالی و صبورانه ادامه بدهی باید همه محکومیت های چپ و راست را بپذیری و باز هم ادامه بدهی و نفهمی که بلاخره کمپین حامی نظام است یا برانداز نظام و قصد تشویش اذهان عمومی دارد و ...خلاصه که باید چوب هر دو طرف را بخوری یا به عبارتی چوب دو سر طلا باشی ! البته معمولا اکثر حرکتهای اجتماعی اصلاحی چنین وضعی دارند از طرفی با بنیادگراها و از طرفی با رادیکال ها و ... امروز باز هم تهدید به کمیته انضباطی دانشگاه شدم ! برای ۴ تا امضا که وقتی بیانیه اش را میخوانی گریه ات میگیرد که مگر ما چه میخواهیم، اینها که جزء ابتدایی ترین حقوق بشر هستند ! |