|
سیاست همچون امر زنانه/نادر فتوره چیشنبه3 مرداد 1388 تقدیم به پروین، مادر سهراب هر نوع اشاره بیواسطه به سیاست در معنای ناب آن، با همان مفهوم فضایی گشوده و بكر كه واجد خصلت ممتاز از "پیش برابر" است، جز نگارش متنی نظری و انتزاعی نخواهد بود. اشارهای كه كسی را تاب یا خاصه در این روزها، حوصله نگاه به افقی كه نشان میدهد نیست. مگر آنكه این اشارت با میانجیای ملموس و قابل رویت عجین شود و چه اشارهای دقیقتر و سزاوارتر از "زنان". در مباحث فلسفی یا جامعهشناسی متاخر كه به هر حال یك پایشان در روانكاوی نظری گیر افتاده است، تلاشهای وسیعی برای فهم عینی از مفهوم و ماهیت "زن" و جایگاه او در عرصه نمادینی كه ما از آن به جامعه تعبیر میكنیم، صورت گرفته است. این تلاش ها جملگی با جدال برای نفی این عبارت هولناک كه "زن، گناه ذاتی مرد است" آغازیدهاند و انصاف باید داد كه چه راه دشواری در اذهان متفكران طی شده است تا حكم ازلی "زن وجود ندارد" - كه همانا اشارهای است به میل مردانه كه سازنده جایگاه زن است - را به "زن جود ندارد" در مقام ستایشی فاخر و در خور برسانند كه از با این حال، فهم تئوریك یا هر جنس بازخوانی از نقش اعطاءشده به زنان در تراژدی یونانی، برای مردمی كه هم اینك در حال ساخت و تجربه "تراژدی منحصر به فرد" خود هستند، شاید تنها در شكل زائدهای بیمعنا به واقعیت تداعی شود. با این حال التهاب دوران نباید وادارمان كند تا در دام عبارات هزارانبار گفته و عاری از هر نوع اتصال به حقیقت فرو افتیم. به بیان دیگر در وضع موجود، در ایران معاصر و در این روزهای به غایت تراژیك، اگر صرفاً بخواهیم خود را در پوسته زمخت و بیانعطاف ادبیات رسمی وانهیم و یا با جهش كور از آن، به همان عبارات تكراری و كلیشهای "زنان دوشادوش مردان ..." اكتفا كنیم، جفایی نابخشودنی را در حق "خود"مان روا داشتهایم. این ارجاع به تراژدی تنها برای یادآوری است؛ یادآوری اینكه ما در تجربههای ممتاز اخیرمان، اگر تاریخ اینبار تنها روایتگر فاتحان نباشد، كم از نقش تراژیك آنتیگونه را برای نام نهادن بر زنان "اینجا و اكنون" قائل نخواهیم بود. در تراژدی آنتیگونه، به مثابه گویاترین جلوه بیانِ ادبی داستان بیپایان بشر، یعنی حماسه و ماتم، نوعی قرابت عمیق با وضعیت زنان در ایران امروز دیده میشود و این قرابت را میتوان عبور از "زنانگی" به "امر زنانه" دانست. در متن تراژدی، آنتیگونه با تدفین برادر جانباختهاش به دخمه عزلت تبعید شد. او با جدا افتادن از دولت-شهر یا همان زندگی به روال جاری، در واقع گذار از زنانگی – به مثابه وجودی فیزیولوژیك كه تنها متفاوت از مردانگی است - را به "امر زنانه" كه خصلت ممتازش همانا نوعی تخطی ذاتی از زور است را با نوعی از ضجه طی میكند. ضجهای كه او را ماورای جنسیتاش به قانون اخلاقی یا همان تخطی از میل حاكم پیوند میزند. او در روایت تراژدی یونانی، در مقام انسانی است كه با وجود تحمل رنجهای ماورای تحمل، داغ دیدن، محبس كشیدن و... تنها یادی كه در ذهن خواننده از سرگذشت خود به جای نمیگذارد، همانا "زنانگی" اش یعنی خصلت/ تفاوت فیزیكی با مردان است. حال آنكه برجستهترین خاطرهاش كه از قضا دستمایه همان تلاشهای شجاعانه و پر زحمت نظریای است كه به آنها اشاره شد، توان آنتیگونه در تجلی بخشیدن به "امر زنانه" است. امر زنانه، شباهت شگرفی به امر سیاسی در مفهوم ناب دارد. در امر زنانه، زن دیگر یك جنسیت، یك اندام متفاوت، یك گناه و یا یك اعتراض برآمده از تبعیض نیست، بلكه تجسم انسان روحبخش به قانون اخلاقی است كه با عبور از جنسیتاش، اولاً از قائده میل مردانه (به مثابه جاریترین تحمیل تاریخ) و زور حاكم تخطی میكند (چه با سكوت چه با هیستری) و در ثانی با این عبور متهورانه، واجد همان خصلت "از پیش برابر" میشود. "از پیش برابر" با تمامی آنانی كه دیگر مهم نیست زناند یا مرد، زشتاند یا زیبا، كارگرند یا بورژوآ. در امر زنانه، جنسیت و مطالبات مبتنی بر این جنسیت، بیمعناست چرا كه "زن" در این عبور پر درد و گداز به مازاد جنسیت یعنی به ساحت "اخلاق و تخطی از میل" تعالی مییابد و دقیقاً سیاست در معنای ناب نیز سرنوشتی همچون امر زنانه دارد. سیاستی كه چه در خیابان یا چه در اذهان مردمی كه حاملان حقیقت آن هستند، خود را از هر نوع میل به قدرت، منافع شخصی، خودشیفتگی، جدال صنفی و... رها كرده است. سیاستی كه چون از میل مستقر تخطی میكند، یادآور تراژدی و امر زنانه است. |