شماره مقاله: 419

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article419



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

از حرف تا عمل / وبلاگ تا دموكراسي / علي عبدي

سه شنبه1 اسفند 1385


سه چهار باری اتفاق افتاده بود که دانشجوهای دانشگاه در حین صحبت های من در مورد کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان از استاد ادبیات دانشگاه گفته بودند که، به قول خود بچه ها، "خیلی فمینیست" است.

امروز صبح رفتم دفتر کارش در مرکز معارف. می خواستم اجازه بگیرم که بیست دقیقه ی آخر کلاسش را در اختیار من و یکی دیگر بچه های کمپین قرار بدهد. موافق بود که قوانین حقوقی مشکل دارند و باید تغییر کنند. پیشنهاد داد که در دانشگاه سمینار بگذاریم و کارگاه آموزشی بگذاریم و مطالعه کنیم و با همه حرف بزنیم و خلاصه هر کس هر کاری که از دستش بر می آید انجام بدهد؛ اما با حضور ما در کلاس مخالفت کرد.

اول در مقام کسی که سی سال تجربه دارد به من توصیه کرد که بهتر است این کار را انجام ندهم چون ممکن است برایم مشکل درست کنند. به قول خودش توی این مملکت - حتی برای کاری فرهنگی و اجتماعی مثل کمپین - انگ سیاسی بودن به آدم می زنند و مشکل درست می کنند. گفتم که مشکلی از این بابت نیست و به خاطر هزینه دادن من نگرانی نداشته باشد. گفت اگر من هم مشکلی نداشته باشم خودش "گاو پیشانی سفید" است و نمی خواهد برایش مشکلی پیش بیاید.

سه تا نکته به ذهنم می رسد:

اول در مورد غیر سیاسی بودن کمپین؛ با آن که خیلی از خود کمپینی ها هم عقیده دارند که مطالبات ما سیاسی نیست و داریم کار فرهنگی و اجتماعی می کنیم، اما به نظر من از یک طرف نمی شود خیلی دقیق مرز بین یک فعالیت سیاسی را (که معطوف به کسب قدرت است) با یک خواسته ی اجتماعی و فرهنگی (که معطوف به جامعه مدنی است) مشخص کرد و از طرفی چون در نهایت قرار است این یک میلیون امضا به نهاد قانون گزار فشار بیاورد که قوانین تغییر کنند فکر می کنم باید فعالیت کمپین را سیاسی هم بدانیم. راه فراری از این واقعیت نیست. هرچند جوامع استبدادزده ترجیح می دهند به هر شکل این واقعیت را کتمان کنند.

دوم این که درست که ما در گله کردن از وضع موجود استادیم و اگر احساس امنیت کنیم از بالا تا پایین حکومت را به باد انتقاد می گیریم اما وقتی پای عمل پیش می آید انگار که همه ی حرف هایمان یادمان می رود. برخورد استاد عزیز ادبیات که "خیلی فمینیست" بودند من را در کاری که دارم انجام می دهم مصمم تر می کند. به جز آگاهی های حقوقی و جمع کردن امضا باید به مردم گفت که اگر دنبال تغییر هستید باید هزینه بدهید. نمی شود حلواحلوا کرد و انتظار تغییر داشت. اگر "دموکراسی و حقوق بشر کالاهای پر هزینه هستند"، برابری زن و مرد هم که ذیل این دو تا تعریف می شوند هزینه دارند.

و سوم؛ پدرم می گوید که "توزیع دفترچه یا صحبت کردن با مردم کار تو نیست. این را هر کسی می تواند انجام بدهد. تو باید به کارهای مهم تر برسی." هرچند پدر مشخص نمی کند که کدام کار مهم تر است و شاخص های اهمیت چیست، اما من معتقدم که همه ی کسانی که دغدغه دارند و می خواهند کاری انجام دهند باید از این برج عاج نشینی پایین بیایند. به نظرم یکی از دردها همین طرز فکر است؛ روشنفکر ما اگر دغدغه ی مردم دارد باید با همین مردم حرف بزند.

وبلاگ تا دموكراسي