|
برای بازداشت شده گان روز کارگر از سنگ ها و آینه هاستاره هاشمی دو شنبه21 اردیبهشت 1388 وقتی در خانه بسته می شود و از حریم عمومی ات! بیرون می آیی، کارهای زیادی هست که می توانی انجام دهی. امکانات بسیاری برایت فراهم شده است که می توانی از آنها لذت ببری و به همه چیز افتخار کنی. می توانی فراموش کنی کله ی همسایه ات را که از پنجره بیرون آمده و سرت را پایین بیاندازی و توی خیابان راه بروی.... اما باید حواست باشد مبادا در حال قدم زدن تامل کنی یا به محیط واکنش خاصی نشان بدهی. زیر لب چیزی زمزمه کنی و توقف کنی. زیرا مشکل کوچکی وجود دارد. تجمع ممنوع است و بدترین نوع آن جمع شدن خودت است با خودت. تو واقعا آزادی که راه بروی... آزادی که این جا نایستی، آزادی که فکر نکنی. آزادی که از یاد ببری و فراموش کنی که از یاد برده ای. اجازه داری که متفرق شوی و از درون خودت را پراکنده کنی. آنقدر پراکنده کنی که دیگر نباشی. تو می توانی شغلی انتخاب کنی و آن کسی باشی که دوست می داری، در حالی که همه کس را انکار می کنی. آزادی که کار کنی و کارگر نباشی. آزادی که هر روز پای تخته سبز شوی و خشک شوی اما معلم نباشی. آزادی که وارد دانشگاه شوی ولی مصلحت این است که دانشجو نباشی. حتی تو آزادی که زن باشی و مطالبه و میل انسانی نداشته باشی. اجازه داری تقویمی در خانه داشته باشی و حساب سال و ماه و روز را. تنها شرط کوچکی دارد. لطفا در مورد خودت یا دیگری چیزی در آن نوشته نباشد. مثلا روزی که باعث شود هویتت را به یاد بیاوری یا تاریخی که اعتراف کند زمانی با خودت روابط مشکوکی داشته ای. می توانی زیبا باشی اما فراموش نکن که نگریستن در آینه برای تو گناه بزرگی است. زیرا به خاطر می آوری که موجود زنده ای هستی و انعکاسی داری. البته همه ی این ها به این خاطر است که تو انسان آزادی هستی و آزادی که در آزادترین کشور دنیا نفس بکشی اما خفه شوی... |