|
اتهامات، توهمات و امیدها بند سزاوار شما نیستساناز محسن پور جمعه18 اردیبهشت 1388 با آغاز سال 88 با آماج تعاریف جدیدی از جرم و برخورد های غیر قانونی با فعالین مدنی و اجتماعی روبرو شدیم. سال را با این امید آغاز کردیم که پیش رو بودن انتخابات ریاست جمهوری از فضای فشار بر فعالین مدنی «کمی کاسته» می شود و میتوانیم خواسته ها و مطالبات مان را «کمی بی دغدغه تر » بیان کنیم، امیدوار بودیم یا شاید این «توهم» را داشتیم. فضای انتخاباتی برای ما فعالان هم تاثیر گذار است اما شواهد خبر از خوش خیالی ما می دهد. فضای باز انتخاباتی برای خودی هاست، فضای باز انتخاباتی برای دادن شعارهای تو خالی به مردم است؛ نه برای طرح مطالبات مسالمت آمیز مردم. در ابتدای سال جرم: دید و بازدید نوروزی؛ از روز ششم فروردین باید مراقب مهمانی های نوروزی خود نیز می بودیم که مبادا امنیت ملی را برهم بزنیم و... جرم: عضویت در کمپین یک میلیون امضا ،بارها و بارها گفته ایم که این شیوه و روش مسالمت آمیز ترین راه برای رسیدن به جامعه ای برابر است و هر بار که شما دوستان ما را بازداشت کنید می گوییم جمع آوری امضا یکی از مسالمت آمیز ترین راه هاست. جرم: برگزاری کارگاه در منزل،زمانی که شما فضاهای عمومی را از ما دریغ می کنید در هیچ کجای این آب و خاک فضایی عمومی برای بیان خواسته هایمان وجود ندارد به جز خانه و کاشانه مکان دیگری داریم؟ جرم: نشستن در پارک و صرف چایی،آمدن در کنار کارگران زحمت کش که روز جهانی کارگر را طبق سنت آن که کارگران به بیان خواسته ها و اعتراض می پردازند، چون کمپینی بازداشت می شوی، چون کمپینی هستی... جرم: زن بودن، انسان بودن، برابری خواه بودن، معترض بودن و .... این تعاریف تا به کجا ادامه دارد ؟چرا با رفتن به منازل کنشگران اجتماعی که با حداقل امکانات زندگی(در این شهر فرنگ و لوکس بازار این روز های کشور) در حال تلاش و پیگیری سامان دادن به این جامعه بی سامان هستند زندگی را به آنها و خانواده هایشان تلخ می کنید؟ جلوه عزیز، کاوه جان، نیکزاد مهربان و همه دوستانم می دانم که شما مقاوم و استوار هستید اما زندان و در بند بودن سزاوار شما نیست، ما صبور نیستیم که شما را در بند ببینیم. اما امیدواریم ..... روزی ما دوباره کبوتر هامان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست. روزی که دیگر در های خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست و قلب برای زندگی بس است. |