شماره مقاله: 4084

مسیر:
صفحه اول > مقالات > خارج از چارچوب

لینک مستقیم:
/spip.php?article4084



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

هم‌پوشاني ناگزیرجنبش‌هاي اجتماعي با يكديگر

به چالش كشيدن سركوبگري

ياشار گرمستاني

پنج شنبه17 اردیبهشت 1388


قابل پیش بینی بود. برخوردی به غایت خشن با تجمعی مسالمت آمیز که با هدف احقاق حقوق پایمال شده ی یکی ار قشرهای تحت ستم جامعه برگزار شد. گردهمایی کارگران جامعه ی ما برای گرامیداشت روز جهانی کارگر و عنوان کردن مطالبات را تعداد زیادی از فعالین جنبش های اجتماعی دیگر(زنان و دانشجویان) همراهی می کردند که بالطبع تعداد زیادی از بازداشت ها شامل این دسته از افراد شده است.

خطاب من با کسانی است که به بهانه امنیت ملی چنین برنامه هایی را سامان می دهند، می توانم حدس بزنم در اذهان خو کرده به توهم توطئه چه می گذرد. توهم توطئه ای که بعد از ده ها سال سعی بر بی صدا کردن صدای مخالف و حتا گاهی خود مخالف هنوز در برخورد با معترض خود را نشان می دهد.

حتما با خود می گویید اگر مطالبات صنفی بود و اصولا بحث صرفا مطالبه بود نه براندازی، چرا ردپای این افراد ثابت و مشخص را می توان در همه اعتراضات اینچنینی دید؟ آیای این نشان دهنده این نیست که برنامه ی این افراد براندازی است و مطالبات کارگری/دانشجویی/زنان صرفا بهانه؟

اما به دلایلی که خواهم گفت این استدلال مخدوش است.اجازه دهید به جای همه حرف نزنم و از بیان این عبارت کلی پرهیز کنم که این افراد نظام فعلی را لزوما قبول دارند. اما فرای این گزاره آنچه در ذهن هرکس می گذرد تا زمانی که با رویکردی عملی پیوند بر قرار نکند، آن هم پیوندی مستدل و علّی نه بر حسب تصادف و تقارن، به خود صاحب ذهن مربوط است و لاغیر. از دیدگاه من لب مطلب این است که رویکرد اعتراضی این افراد و حضور گسترده شان در صحنه های مختلف لزوما نشان دهنده ی ارتباط عملکرد این افراد با رفتاری مبتنی بر بر اندازی نیست. چیزی که باعث دامنه دارتر شدن توهم توطئه تان می شود، فراموش کردن فردیت این افراد و عدم تلاش برای دیدن دنیا از دید آنها است. دیدی که لزوما سهمی از قدرت کلان سیاسی نمی خواهد. البته این سو تعبیرخیلی هم دور از ذهن نیست؛ اما اگر به این تفاوت آگاه باشید و سعی کنید جهان را آنطور که آنها می بینند ببینید، شاید حقیقت کمی واضح تر شود. شاید بروید به سمت مجاب شدن در زمینه رها کردن این رویکرد سرکوبگرانه و سخت.

بیایید با هم از دریچه ذهن یک فعال حقوق زنان - فرضا یکی از دستگیرشدگان- دنیا را ببینیم. با کسی طرف هستیم که دغدغه برابری انسان ها کار او را بدانجا رسانده که حاضر شده هزینه هایی که بر او تحمیل می شود را برای آرمانش بپردازد. کسی که در عمل در حوزه ای دیگر نشان داده که برابری خواه است و در اخلاقش انسان دوستی نقش پر رنگی دارد. چنین فردی احتمال بالایی دارد بر اساس همین فردیت بطور مشخص انسان دوست و مخالف تبعیض در تجمع کارگری اول ماه مه شرکت کند. خیلی خیلی محتمل تر از افراد دیگر...

موضع گیری در مقابل شکلی از تبعیض(جنسیتی)، تا حد دادن هزینه های هنگفت، نمایانگر فردیتی ضد تبعیض است؛ چنین فردیتی طبعا با احتمال بسیار بالایی به سمت نپذیرفتن جنبه ی دیگری از تبعیض(طبقاتی) پیش می رود و مشارکتش در تجمعی برای تخطئه ی آن را رویدادی طبیعی می سازد. این مشارکت داوطلبانه بر خاسته از نوع خاص شخصیت این افراد، هیچ نیازی به شبکه ی مخوف توطئه گر ندارد. البته ارتباط را انکار نمی کنم اما همه این ارتباط ها هم اغلب خواهی نخواهی محصول دغدغه های مشابه و داشتن حرف مشترک بین فعالین جنبش های اجتماعی مختلف است؛ نه توطئه ای پیشینی و هماهنگ.

به علاوه از زاویه ای دیگر وقتی پدیده ای تلخ مثل تبعیض را تجربه کرده باشی، غیر اخلاقی بودن بودن شرایط تبعیض آمیز دیگرانی که در شرایط مشابهی اند را بهتر درک می کنی. طبعا زمانی که زشتی پدیده ی سرکوب و تبعیض را با تمام پوست و گوشت و استخوانت لمس کرده باشی، درک بهتری از بلایی که بر سر قربانیان جنبه ی دیگری از آن می رود خواهی داشت و علاوه بر آن همدردی بیشتری حس می کنی. در نتیجه احتمال اینکه فردی فرودست بر اساس یک نظام ایدئولوژیک تبعیض(فرضا مردسالاری) در مقابل باقی نظام های ایدئولوژیک تبعیض(فرضا سرمایه داری) هم بایستد، نسبت به یک فرد عادی بیشتر هم می شود. و باز همه ی اینها بطور مشابه نیازی به فرض کردن دارو دسته ی منسجمی از براندازان ندارد.

جدای از رویکرد درون نگری همدلانه بر اساس فردیت خاصّ به خود این افراد که استدلال هایی از این دست را مخدوش می کند، چنین رویکردی بدون نیاز به هیچگونه بده بستان جنبشی و صرفا بر اساس ایدئولوژی هم توجیه های قدرتمندی دارد. فرض کنید من یک فعال جنبش زنان ام با دغدغه ی برابری جنسیتی و فرض کنید هیچگونه ارتباط سازمانی یا حتی بر اساس رفاقت با هیچکدام از فعالین کارگری ندارم. چه مثل فمینیست-مارکسیست ها ساختار طبقاتی را زیربنای تبعیض جنسیتی بدانم، در خود این نیاز را حس می کنم که باید نظام سرمایه داری را برای رفع تبعیض جنسیتی با هر ابزار ممکن(تجمع، تحصن و...) به چالش بکشم؛ چه مثل رادیکال فمینیست ها پدرسالاری را والد سرمایه داری بدانم، بسیار محتمل است در رویکردی نمادین(فرضا تجمعی اعتراض آمیز) سرمایه داری را به عنوان فراگیرترین نمود امروزین پدرسالاری زیر سوال ببرم. تازه یادمان باشد ارجحیت زیر بنا بر روبنا خود چندان دیدگاه فمینیستی ای نیست چرا که بر اساس نگاه فمینیسم روانکاوانه/پساساختارگرا بر خاسته از ذهنیت ثنویت محور مردانه است... اگر هم دیدگاه فمینیسم سوسیالیستی داشته باشم و مردسالاری و سرمایه داری را بطور موازی دو جنبه ی ساختار سرکوب و بطور دو سویه بازتولید کننده ی یکدیگر بدانم که دیگر بحث علی حده ای است. در واقع این چند نحله ی طرفداران حقوق زنان شامل اکثریتی بزرگ از فعالین جنبش های زنان می شود.

توطئه ای درکار نیست. جریانِ شبکه زیرزمینی مخوفی از ارتباطهای عینی افراد نیست که به بشکل ارگانایز شده دست اندر کار براندازی باشند. پای اذهانِ منفردِ درون خود ارگانایز شده ای درمیان است که توانسته بین ذهنیات، دغدغه ها و مطالباتی که در ذهن اکثریت دیگران پراکنده و نامنسجم است، ارتباط برقرار کنند. بدون هیچگونه نیازی به پروژه ای فراگیر، از تعداد زیادی انسان دارای ذهنیتی اینچنین آن هم در شرایطی که فشارهای بیرون و درون زندان یکسان شده است، چیز دیگری بر نمی آید. باد کاشته اید و طوفانش را نمی خواهید درو کنید؟ انتظار دارید وقتی امضا جمع کردنمان، یا حتی نوع لباس پوشدنمان به دید شما همان کاری را با شما می کند که تجمع کردنمان(یعنی بر هم زدن امنیت)، صاحبان چنین دغدغه هایی از تجمع بترسند؟ و در نهایت... مجبورید با این حقیقت کنار بیایید که صاحبان چنین اذهان و دغدغه هایی بدون نیاز به منبعی خارجی یا یک سازماندهی زیرزمینی و مخوف، تنها بر اساس ذات درونا منسجم امروزینشان همان می کنند که از آنها انتظار می رود: به چالش کشیدن سرکوبگری تا سپیده دمان برابری .