شماره مقاله: 4045

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article4045



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

برای مریم مالک

جز اینها دغدغه ای ندارم

فرناز کمالی

چهار شنبه9 اردیبهشت 1388


در حال حاضر دغدغه ای جز آزادی مریم ندارم. ظهر بعد از یک بازجویی طولانی در وزرا و بعد در دادسرا مریم رو بردن اوین. لبخند مریم نشان از پیروزی بود ولی با تمام سعی و تلاشی که می کنه نمی تونه نشونه های بیماری و ضعف رو از چشماش برای رفع نگرانی ما دور کنه.

مریم تنها روانه اوین میشه، مات و مبهوت به مسیری که ماشین ماموران طی می کنه خیره میشیم. از تیر رس دید ما خارج میشه و ما خوب می دونیم مقصد کجاست. سلول های سرد و کثیف زندان. مریم میره روی موکتی بشینه با ضخامت یک کاغذ. پتوی رنگ و رو رفته با بوی مشمئز کننده رو دورش می پیچه برای اینکه از گزند سرما در امان باشه ولی این کار برای لحظاتی جواب میده چون پتو اینقدر بد بوهست که نتیجه ای جز حالت تهوع نداره. تحمل سرما راحت تره. شاید برای من که با سرما مشکل زیادی ندارم نه برای مریم. مریم به سرمایی بودن معروفه. مریم بیماره.

چراغی که همیشه بالای سرت روشنه و هرگز خاموش نمیشه و روشنایی ش بر عکس همیشه نشونه روشنایی نیست بلکه بهت یادآوری می کنه جایی هستی که هیچ اختیاری از خودت نداری. حتی اجازه خاموش کردن یک لامپ رو هم نداری. مریم میره جایی که هر لحظه اش یک ساعت می گذره. اونجا خیلی وقت داره برای فکر کردن. هیچ کس اونجا به فکر آزادی نیست، همه به این فکر می کنن که وقتی بیرون رفتن راه شون رو چطوری ادامه بدن که دیگه گیر نیفتن؟ این منش برگ برنده ماست. اینکه کسی نمی تونه سد راه افکار و عقاید تو شه.

گزمه های عقده ای دست های رنجور و باریک ما رو با دست های زبر و بزرگ خود می فشارند به بهانه گرفتن کیفی یا گوشی موبایلی یا بیانه ای و .. . دل ما جای انگشت های ظریف مون از این همه نامردی و خشک مغزی فشرده میشه. دلمون بی تاب مادر و چشمای خیس ش میشه. زمان دست بند زدن چشم ها رو می دزدیم از نگاه دوستانمون که مبادا اضطرابی رو بهشون منتقل کنیم و خاطرشون رو مکدر کنیم. نگرانیم که مبادا سلول بغلی خالی شه و جاش رو کسی با اسم "عضو کمپین" پر کنه . لحظه شماری می کنی که کی نوبت تو میشه برای تلفن زدن به خانواده البته اگر اجازه تماس بهت بدن. کی وقت کتابخونه رفتن و باشگاه رفتن که بتونی بقیه هم جنس هات رو ببینی. حتی اگر اون هم جنس یک قاتل باشه!

بلند بلند فکر کنی یا با صدای نجوا گونه با آدم خیالی روبه رو گپ بزنی. از داشته ها و نداشته هات بگی. از اینکه به خاطر اعتراض به تحت مالکیت در اومدن پدری یا شوهری یا برادری .. به این حصار اومدی. اعتراض به جنس دوم بودن، اعتراض به اینکه نصف مردها حساب میشیم و ...

در هر حال مریم هم میاد بیرون. در این مدت جای مریم دو تا مریم دیگه سبز میشه. نتیجه اینکه وقتی مریم آزاد میشه تعداد معترضین به تبعیض حقوق بین زن و مرد دو نفر بیشتر میشه و چون مریم اولین کسی نیست که در این سه سال عمر کمپین زندانی میشه خودتون حساب کنید چند تا مریم در کمپین داریم.

اما شما جناب کاندیدای ریاست جمهوری! با شما هستم. شما که دم از حقوق زنان می زنی، دم از نقض حقوق بشر در ایران میزنی و وعده آزادی بیان میدی! حالا جرات داری در یک سخنرانی رسمی از مریم و مریم ها دفاع کنی؟ جرات داری ده ماده درخواستی کمپین رو با صدای بلند در جلسات بخونی و جای انرژی هسته ای حق مسلم زن ها بدونی؟ اصلا قول به اجرایی شدنش نده، فقط از روی برگه بخون. می تونی؟