شماره مقاله: 4031

مسیر:
صفحه اول > همراهان > نامه های شما

لینک مستقیم:
/spip.php?article4031



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

چطور میشود باور کرد

بهناز شکاریار

سه شنبه8 اردیبهشت 1388


دختری با آن‌همه ظرافت – تازه از بیمارستان مرخص شده – با قلبی که نمی‌تواند زجر کشیدن انسان‌ها را تاب بیاورد – آن‌چنان لطیف که سریع اشکش در می آید – آنچنان پر قدرت که میخواهد از همه حمایت کند – آنچنان دلسوز که تاب فقر و نابرابری انسان‌ها را ندارد – با تمام ضعف جسمانی آرام ندارد و در پی احقاق حقوق مردم میدود- خواب و خوراکش را به محرومان می‌بخشد و برای برابری از دل و جان مایه میگذارد .

اين روزها در اوین است

بدن رنج کشیدۀ او باید در رختخوابی بخوابد که یک محروم دیگر تا دیروز سر بر آن گذاشته و خودش كه دل در گرو زناني است كه از نابرابري‌هاي حقوقي رنج مي‌برند همكنون مجاور آن‌هاست.

مریم برای آنها و برای ما مبارزه میکرد ولی آیا پاداش او چنین باید باشد ؟

پاداش بی تابیها و دویدنها , خوابهای آشفته ای که تمامش نمایش نا برابری و محرومیت این نسل بیقرار است باید این باشد؟

مریم جان ما نیز خواب نداریم . ما نیز بیتابیم . تو عزیز ما هستی و نباید در چنین جائی به حبس بکشانندت تا نتوانی برای برابری تلاش کنی ولی میدانم که آنجا نیز بیکار نخواهی نشست . این شوق برابری در رگهای تو خانه کرده و ما هم تا جايي كه بتوانيم برایت تلاش می‌کنيم . برای اندام نحیف و بیمارت دل می‌سوزانیم و از خداوند می‌خواهیم تو را سلامت نگه دارد . راهی که ما و تو میرویم راهی طولانی است و بدون تو توانمان کم است و ما تو را برای تمام تلاش‌هایت می‌ستائیم . مریم جان تا آزاد نشوی ما نیز آرامش نداریم .

آن‌هائی که غم‌خوارشان تو بودی . آن‌هائی که برای احقاق حقوقشان به تو دل بسته بودند، خواهرانت چشم انتظارت هستند.