|
فعالان اجتماعی و سال نو صد سال به این سالها ؟!کمیته علیه خشونت های ناموسی/پروین ذبیحی دو شنبه24 فروردین 1388 آسمان ابري است وباران يكريز ميبارد دلم بد جوري گرفته، دلتنگ وبيقرار از خانه ميزنم بيرون وتو كوچه پس كوچهاي شهربدون مقصد پرسه ميزنم يكي از دوستانم را ميبينم و آغاز سال نورا بهم تبريك ميگيم خواستم به عادت هميشگي بگم صد سال به اين سالها يك لحضه دچار ترديد شدم بگم يا نگم ماندم بين دو احساس متضاد صد سال به كدام سالها ؟به سالهايي كه مرگ مشكوك اكبر محمدي، اميد صرافيان، و دكتر زهرا بني يعقوب ابراهيم لطف اللهي ... در زندان عيد خانوادهارا تبديل به عزا كرد ومرهم زخم دلشان سيلاب ا شكي شد كه بر مزارشان ميريزند تا چند سال در طولاني ترين شب سال و در سپيده دم صبح عيد فرزاد ،حبيب اله ، روناك ،فرهاد و عدنان وهيوا وخيليهاي ديگر چشم انتظار سر نوشت نامعلومشان باشند وتا كي بايد هرلحضه فشار طناب دار را بر گردن احساس كنند ؟. قلب بيقرار ونا آرام آقاي كبودوند نگران از سر نوشت مردمان ستمديده ديارش چه به سختي ميطپد .چشمان كم سوي آقاي اصانلو آيا در بهاري ديگر رقص شكوفها را خواهد ديد ؟ تا كي وچند عيد خانواده دانشجويان وفعالين زنداني به شوق ديدار عزيزانشا ن در پشت درهاي زندان التماس كنند وسرانجام به جرم مهرورزي خود نيز پشت همان ميله ها بيافتند؟ در كدام نقطه اين كره خاكي انساندوستي وهمدلي وديد وبازديد وعشق به همنوع جرم است ؟مادر ياسر وزينب بايزدي وعدنان چند صد كيلومتر بروند تا ديدار آنان مرهمي بر دل شكسته وتن فرسوده شان باشد زن جوان هيوا با آن قد افراشته وچشمان پرسان تا كي نگران به سرنوشتي نا معلوم خيره شود . راستي عاليه ونجيبه كسي را داشتند عيد به ديدنشان برود ؟ يادمه بچه بوديم عيد كه ميامد به شوق عيدي دادن و دل پر از مهر يكي از دوستان پدرم صبح زود بيدار ميشديم. هيچ عيدي مثل عيدي دادن غلامعلي خان مزه نميداد به همه خانه ها سر ميكشيد و وبه تمام بچها يك دستمال چهار گوش مينياتوري ،يك سيب ويك سكه عيدي ميداد. آي كه چه كيفي داشت دلمان تا آمدنش مثل سير وسركه ميجوشيد تا بياد وهمراه عيدي مهرباني و صفا به خانه هامون بياره.اگر امروز زنده بود وميديد كه فرزندان ديار دوستي ومهرباني امروز به جرم ادامه آن سنت زيبا و همدلي با خونين دلاني كه در حسرت يك لحضه ديدار عزيزي ميسوزند و قبل از انجام اين كار نيك وانساني بر چسپ تشويش اذهان عمومي ميخورند چكار ميكرد ؟ قطعا او نيز به همان جرم نيز روانه ز ندان ميشد . نو جوان كه بوديم همسايه ها از زني ميگفتند كه نجيب وسر براه نيست . ما هم عين همان حرفها رابا ريشخند در خانه تكرار ميكرديم يادمه مادرم با ان چهره مهربان و نگاه نوازشگرش با صدايي كه حاكي از زنجش او بود سرزنشمان ميكرد وميگفت به جاي خراب كردن بسازيد نقل اين حرفها كار آنهايي است كه قادر نيستند دست راست وچپ خودرا بشناسند .كاش به جاي گفتن از آن زن بيچاره راهنماييش ميكردند. وامروز مادر خوبم زنده نيست تاببيند كودكان معصوم اين ديار در زير چاقوي سنت وجهل ونا اگاهي چگونه گوش تا گوش سر بريده ميشوند و جسم وجان درد مندشان چه بيرحمانه به آتش كشيده ميشود سارا دختر 17 ساله شهرمان كه در اولين روزهاي بهاري خودرا به آتش كشيد چه بغض فرو خرده ايي داشت كه چنين تن به شعلهاي بيرحم آتش سپرد . تعجب هم ندارد وقتي آتش بازي چهارشنبه سوري وشب عيد سنت احمقانه گذشتگان احمق وصف ميشود بايد اينگونه ار آتش استفاده شود . فكر كردن به همه اينها داشت مغرم را ميتركاند . پيش خودم گفتم باز هم بگم صد سال به اين سالها؟ با اينهمه درد وغصه كه جسم وروانم را ميازرد خواستم بگم از اين سالها متنفرم اما پشيمان شدم .فكر كردم تمام اينها تاواني است كه ميپردازيم تاوان حركت گسترده وعظيم آزاديخواهي وبرابري طلبي است. تاوان نگرش انساني وصلح طلبي ما ست .تاوان مسير حركت رود خانه به سوي درياي متلاطم است .قطرهاي باران بر دشت تشنه وگسترده كوير است كه چه بسا سيلي بنيان كن شود . اگر شهر خموش بود وما چراغ در دست دنبال انسان ميگشتيم چطور ميشد؟ اگر در سرماي ظلماني زمستان سلاممان را به گرمي پاسخ نميدادند چه؟ خديجه مقدم پارسال اين موقع سنندج بود واز خانواده روناك وهانا ديدار ميكرد ويادمه چه سرزنده از ملاقاتش با خانواد ه ها وداديار آنان تعريف ميكرد امروز به همان جرم در زندان است . زنان و مردان تلاشگر وفعالين حقوق بشر عليرغم تمام موانع سدهارا يكي يكي شكسته و ارزنده ترين جوايز بينال مللي را نصيب خود ميكنند براستي اگر اينگونه نبود؟ اگر خديجه سر از كردستان وجنوب وسازمان ملل در نمياورد و طفيلي ومصرف كننده اين جامعه بحران زده بود . اگر محبوبه كرمي بعداز آزادي پارسال همان لحظه بي خيال ميشد وبه بهانه چند ماه بازداشت كوله بارش را جمع ميكرد و ميرفت وپشت سرش را نگاه نميكرد وصدا وتصويرش بعداز چند مصاحبه تلويزيوني از خاطرها ميرفت ؟ اگر نفيسه با آن لبخندش ته دل همه را قرص نميكرد اگر پروين چون كوه در مقابل آنهمه مشكل استوار نبودؤاگر سوسن و شيوا در مقابل ضربات شلاق زانوانشان ميلرزيد ،اگر، امير، كاوه، سلام ،آرش ومازيار ... پابه پاي زنان در مبارزات برابري طلبانه شان حركت نميكردند اگر كارگران زنان دانشجويان وفعالين مدني همصدا نبودنداگر...... چه سالهاي شومي بود. پس با تمامي دغدغه هاي نا خوشايند وداع ميكنم به خانه ميروم، لبخند ميزنم و دريچه ه اي به سوي نور باز ميكنم از طلوع سپيده لذت ميبرم و عطر وطراوت بهار راستثشمام ميكنم . به ياد زندانيان در بند وجانباختگان وتبريك به تمامي برابري خواهان وانساندوستان ميگويم سال نو ، تعريفي نو وحركتي نو مبارك وصد سال به اين سالها . |