|
8 مارس، روز جهانی زن چند برش از پخش بروشورهای کمپین در هشت مارس 87نگار انسان جمعه21 فروردین 1388 وقتی به میدان هفت تیر رسیدم ناخودآگاه خرداد ماه 85 را به یاد آوردم ... هوا کم کم رو به تاریکی می رفت و ازدحام جمعیت و ترافیک سنگین اتومبیل ها شلوغی میدان را غیر قابل تحمل کرده بود .... از پارک سر خیابان قائم مقام - هفت تیر رد می شدم ، صحنه های خرداد 85 یک به یک از جلوی چشمانم می گذشتند .... میدان هفت تیر را دوست ندارم چون من را به یاد آن روز می اندازد .... روزی که قرار بود همه با هم یک صدا و متحد و در حرکتی مسالمت آمیز در اعتراض به نابرابری ها و تبعیض علیه زنان فریاد بکشیم ، به چنان خشونتی کشیده شد که تا به آن روز با سن و سال کمی که داشتم ، ندیده بودم .... با بچه ها جلوی روزنامه فروشی جنوب میدان هفت تیر قرار داشتیم .... قبل از اینکه سر قرار بروم از برو شوری که روی سی دی ریخته بودم پرینت گرفتم و بعد به تعدادی که برای پخش نیاز بود کپی گرفتم .... و با شور و شوقی زیاد به مناسبت روز جهانی زن به میان مردم رفتیم و پخش بروشور را آغاز کردیم .... - میدان هفت تیر، خیابان مفتح جنوبی، یکی از مانتو فروشی های خیابان مفتح، دو خانم چادری در حال خرید با دیدن بروشور نگاهی پرسشگر و نگران به من می اندازند. من برایشان توضیح می دهم که این بروشورها برای چیست اما ار نگاهشان این طور به نظر می رسد که هنوز قانع نشده اند. لبخند اطمینان بخشی می زنم و 8 مارس (روز جهانی زن) را تبریک می گویم و از آن دو جدا می شوم. در حال حرکت در خیابان مفتح جنوبی بروشور ها را به مردم می دهیم و 8 مارس را تبریک می گوییم .... واکنش بعضی ها با لبخند و رویی گشاده است و واکنش بسیاری دیگر از مردم به دلیل بی اطلاعی از این روز اندکی منفی است و خیلی ها بروشور را نمی گیرند .... - مطب دکتر بروشور را به منشی جوان می دهم . 8 مارس را تبریک می گویم... با لبخندی این روز را به من تبریک می گوید و از کمپین سوال می کند و اینکه چطور می شود به کمپین ملحق شد ... برایش توضیحات لازم را می دهم و دختر هم با رویی باز استقبال می کند و من افسوس می خورم که چرا بیانیه نداشتم تا از او امضا بگیرم .... - داروخانه، دو خانم جوان در حال صحبت با یکدیگر بروشور را به آنها می دهم . یکی از آنها می گوید: کجا تظاهراته؟ بگید که حتما شرکت کنیم ... و من به آنها توضیح می دهم که هیچ کدام از این مسائلی که می گویند نیست و این بروشورها به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن به شما داده شده است .... تبریک می گویم و از آن دو جدا می شوم و با خود می گویم که چرا هیچ کسی روز به این مهمی در تاریخ را نمی شناسد؛ روزی که فارغ از مادر بودن یا نبودن، دست پخت خوب داشتن یا نداشتن، مجرد یا متاهل بودن، کدبانوی خانه بودن یا نبودن، مطلقه بودن یا به سر بردن در یک رابطه همسری، جوان بودن یا پیر بودن و غیره روز ما زنان است. - دفتر جبهه مشارکت در پایان مراسم بروشورها را در میان حاضرین پخش می کنیم و 8 مارس را به همگی تبریک می گوییم... یکی از پسرها به ما می گوید: شما زیرشاخه ی خانم محتشمی پور هستید؟بیاین زیر شاخه اون بشید .... خیلی کارش درسته .... من و علی می گوییم ما زیرشاخه هیچ کسی نیستیم و مستقل، خود جوش و بدون وابستگی به هیچ کس و هیچ سازمانی داوطلبانه در کمپین کار می کنیم. برخی از آنها تا حدودی با کمپین آشنا بودند .... 8 مارس را تبریک می گوییم و با امید به آینده ای روشن از ساختمان خارج می شویم .... نزدیک غروب است و هوا خنک؛ و من خنکی هوا رو روی صورتم حس می کنم و کمی سبک بالم .... و امید دارم به آینده های روشنی که پیش روی ماست .... |