شماره مقاله: 3924

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article3924



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

تعهدات بين المللي

ترس ها و اميدها

روزآنلاین

چهار شنبه19 فروردین 1388


با پيام باراک اوباما سال نوي ايراني شروع شد. ايرانيان با پيامي که رنگ و بوي تازه اي دارد شمع هاي سفره ‏هفت سين شان را خاموش کردند و به انتظار آينده نشستند. باري ديگر با نگاهي ديگر وارد جهان سياست شدند. ‏جهاني که هر چند ايرانيان بخواهند از آن دور بشوند به آنها نزديک شده و تسخيرشان مي کند. سياست ديري است ‏از در و ديوار خانه ها و محافل خصوصي ايرانيان بالا مي رود و لحظه اي آنها را آسوده نمي گذارد.‏

پيام اوباما شوک تازه اي بود و گروهي از ايرانيان که انتظارش را نداشتند به شدت آشفته شدند. واکنش هاي ضد و ‏نقيض پيرامون پيام به سرعت انتشار يافت. ترس و اميد به واکنش ها ويژگي تاريخي بخشيد. تلفن ايرانيان يکسره ‏زنگ مي زد و پيامهاي اينترنتي مخابره مي شد. نوروز 1388 مثل همه نوروزهاي دهه اول انقلاب با بحث رابطه ‏ايران و آمريکا گرم و پر هيجان شد. اما اين بار يک عامل ارتباطي فضاي بحث را وسعت بخشيده است. فضاي ‏مجازي و اينترنتي چنان پر شور و حال شد که پرزيدنت اوباما سر سفره ايرانيان نشست. موافق و مخالف نتوانستند ‏از ورود او به محافل نوروزي شان جلوگيري کنند. اينک دريچه هاي وبلاگ ها و سايتها باز و بسته مي شوند و ‏ايرانيان با يکديگر و جهان از ترسها و اميدهاي خود مي گويند.‏

ايرانيان با دوگونه احساس پيام را دريافت کرده اند. از طرفي نتوانسته اند نگراني خود را پنهان کنند و از سوي ‏ديگر به ياد آورده اند مهمترين اولويت سياسي ايران بهبود روابط با آمريکا است. در هر دو حال وقتي عقل را ‏وسط گذاشته اند به موضوع همه جانبه نگريسته اند. نيمه نگران ايرانيان بيم دارند دستجات تندرو حکومت ايران با ‏تکيه بر دوستي با آمريکا بيش از پيش از سهميه آنان از نان و آب و برق و رفاه و آزادي و عدالت بکاهد. نيمه ‏اميدوار ايرانيان گمانه زني مي کنند که بهتر است روابط ايران و آمريکا با مداخله مستقيم تندروهاي حکومت ايران ‏سامان بگيرد. بر اين باورند که در صورت مداخله تندروها، اوضاع به سهولت دستخوش بي ثباتي نمي شود و ‏آنهايي که همواره بازي را در هم مي ريزند اگر خود در جاي بازيگران اصلي، صحنه گفت و گو را پر کنند ديگر ‏نمي توانند هر قلم و زبان برحقي را به اتهام همسويي و همدستي با دشمن (آمريکا) از هستي ساقط کنند. ‏

در موارد بسياري هر يک از ايرانيان با دو احساس ترس و اميد همزمان کلنجار مي روند. بي ترديد احساسات ‏دوگانه آنها در دراز مدت وارد محاسبات و معادلات جهاني مي شود و حتي بر گفت و گوي احتمالي اثر مي گذارد. ‏پخته ها و سوخته ها در کوره سياستهاي انقلابي ايران، شادماني شان بر نگراني مي چربد. آنها که گوشه هاي ‏ظريف از نظم سياسي ايران را مي شناسند پروايي ندارند که تندرها مخاطب پرزيدنت اوباما بشوند. از آن بيش ‏ترجيح مي دهند عقاب آمريکا با پرچم جمهوري اسلامي ايران به ياري و ميانجيگري تندروهايي که هنوز از ‏اشغال سفارت آمريکا دفاع مي کنند و هنوز پرچم آمريکا را مي سوزانند با يکديگر آشتي کنند. اين پاره از ايرانيان ‏نيک مي دانند هرگاه آمريکا بخواهد موضوعي با اهميت اصلاح روابط با ايران را شرطي کند و تغيير نظام ‏سياسي را در جاي شرط قرار دهد، حرکتي است نامتناسب با حقوق بين الملل و مباني عقلي. نه فقط از آن رو که ‏محتمل است بسيار دير به مقصود برسد، بلکه از آن رو که جهان آمادگي ندارد تا بيش از اين آمريکا را در جاي ‏عامل يا تشويق کننده تغيير حکومت ها ببيند. از ظرفيت و طاقت جهان خارج است که آمريکا به جاي مردم ‏کشورهاي منطقه تصميم بگيرد و يک نظام سياسي را با نظام سياسي ديگر عوض کنند. مردم در منطقه اي که ‏ايران يک رکن مهم آن است بر زيانبار بودن سياستهاي مداخله جويانه آمريکا که با هدف تغيير رژيم اجرايي شده ‏شهادت مي دهند. ‏

از طرفي نگراني محافل وسيعي از ايرانيان را نمي توان دست کم گرفت. تاريخ معاصر ايران کمتر از تاريخ کهن ‏شان پر حادثه نبوده است. از سال 1906 ميلادي بيش از قرني مي گذرد. دو انقلاب عدالت جويانه پشت سر داريم ‏و چند رفورم. از اينرو مقايسه ايران با همسايگان چندان آسان نيست احتمالاً دو فرهنگ ايراني و اسلامي که هويت ‏ايرانيان را شکل مي دهد، آزاديخواهي و عدالت جويي را با چالشهاي ديني مواجه ساخته و هر چند در تحولات ‏سياسي يک قرن اخير، روحانيون ميانه رو از همراهي و همگامي با ايرانيان ترقي خواه سر باز نزده اند، اما بوده ‏اند و هستند دستجاتي از فقها که بار آزاديخواهانه انقلاب ها و رفورم ها را به استناد متون فقهي و ديني انکار مي ‏کنند. اين فقها که از آنان به تندرو يا افراطي و مانند آن نام مي برند، در حال حاضر در نهادهاي حساس حکومت ‏ايران نفوذ گسترده دارند. نگراني اين است که پس از اصلاح روابط با آمريکا اميد به تعديل نگرشهاي آنان در ‏ارتباط با آزادي هاي اجتماعي و سياسي تبديل به امري محال بشود و تندروها با اتکا به حمايت آمريکا، خود را ‏براي ساليان سال بيمه کنند. ‏

از ترس ها و نگراني هاي ناشي از پيام نوروزي پرزيدنت اوباما که بگذريم، اين که آمريکا با چگونه پيشنهادهايي ‏وارد عرصه گفت و گو با ايران بشود بسيار با اهميت است. در اين مرحله منافع ملي ايران و منافع ملي آمريکا، ‏البته اولويت هاي غير قابل چشم پوشي است. اما از نگاه ايرانيان بسيار مهم است که بدانند منافع ملي ايران با کدام ‏تعريف پذيرفته مي شود. هرگاه آمريکا بخواهد با اعطا امتيازات بزرگ ايران را هزينه کند تا در عراق و ‏افغانستان به نتايج بهتر برسد، تعريف منافع ملي ايران و چگونگي آن عمده مي شود و اين پرسش را پيش رو مي ‏گذارد که اين چنين ايفاي نقشي از سوي ايران تا چه اندازه به سود منافع ملي ايران است؟

تا کنون ايرانيان بخت اين را داشته اند که از منازعه و درگيري مستقيم نظامي با طالبان و القاعده برکنار بمانند. ‏حکومت ايران خوشبختانه به صورت ذاتي و طبيعي با اين دستجات سازگاري و دوستي نداشته و در نتيجه تاکنون ‏سياست خارجي ايران تقويت کننده آن دستجات نبوده است. از طرف ديگر ايران ابزار دست سياست خارجي نشده ‏و به همکاري براي بازداشت اعضاي دستجات مورد اشاره که از مرز عبور کرده اند اکتفا نموده است. رويارويي ‏مستقيم و نظامي با اين دستجات مي تواند شالوده امنيت داخلي و خارجي ايران را به کلي متزلزل کند.‏

وجه ديگر نگراني که در ارتباط است با منافع ملي ايران، چگونگي برخورد آمريکا با وضعيت رو به وخامت ‏حقوق بشر در ايران است. هرگاه آمريکا در گفت و گو يا مذاکره به اين وجه از منافع ملي ايران اعتنا نکند، منافع ‏ملي ايران در خطر قرار مي گيرد. حقوق بشر در ايران روندي را طي کرده است که رکني شده از ارکان ثبات ‏سياسي و منافع ملي. دولت ايران پيش و پس از انقلاب بسيار تعهدات بين المللي را در زمينه رفع تبعيض، برابري ‏حقوق شهروندان و بازنگري در قوانين داخلي و سياستهاي اجرايي پذيرفته است. نگران کننده خواهد بود اگر طرح ‏موضوعي مانند احترام نسبت به مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر و تعهدات بين المللي، در مجموعه گفت و گوهاي ‏ناظر بر اصلاح روابط پيش بيني نشود. در حال حاظر ايرانيان از وضعيت زيانبار اقتصادي، بيکاري و گراني ‏رنج مي برند. نبود آزادي بيان حتي کارشناسان اقتصادي را محکوم به سکوت کرده و آنها نتوانسته اند مانند کار ‏شناسان آمريکايي که در تمام ساعات شبانه روز دارند پيرامون ريشه هاي بحران اقتصادي نظر مي دهند، در اين ‏عرصه فعال بشوند و دولت را متقاعد کنند تا بهترين شيوه هاي علمي را براي مهار بحران انتخاب کند. ‏

اين فقط يکي از آثار ملموس و عيني نبود ازادي بيان در ايران است که مردم از آن صدمه ديده اند. آثار ديگر را ‏مي توان در تمام زمينه هاي مرتبط با حقوق مردم بخصوص زنان، اقليتهاي ديني، منتقدان و مخالفان و در مجموع ‏افراد و گروههاي طرفدار حقوق بشر و دموکراسي مشاهده نمود. بنابراين نگراني و ترس ايرانيان از روند ‏تحولات اصلاحي روابط ايران و آمريکا بر حق است و تأکيد بر ضرورت احترام به اصول جهاني حقوق بشر و ‏تعهدات بين المللي دولت ايران در اين زمينه، احترام به منافع ملي ايران تلقي مي شود. ايرانيان از بحران روابط ‏با آمريکا بسيار صدمه خورده اند. آمريکا نيز مدت سه دهه است از يک دوست مقتدر و موثر در منطقه محروم ‏شده و تا کنون نتوانسته روابط با ايران را اصلاح کند. اينک به نظر مي رسد اراده اي نيرومند پشتوانه پيام رئيس ‏جمهور آمريکا است. هر چند در محتواي پيام رويکرد تازه و تغيير يافته اي گنجانده نشده است. ‏

لحن گرم و متفاوت پيام را نمي توان دست کم گرفت. به همان اندازه که مقامات و مسئولين ايراني از پوشش ‏مخملي پيام ابراز نگراني مي کنند، ايرانياني که نسبت به وضعيت حقوق بشر بسيار حساس و دردمند هستند دوست ‏دارند نگراني خود را از اين که زير يک چنين پوشش مخملي، وضعيت حقوق بشر در ايران به کلي مورد غفلت ‏قرار گيرد با آقاي اوباما و همکارانش در امور سياست خارجي آمريکا در ميان بگذارند. ‏

مهرانگیز کار