|
تعهدات بين المللي ترس ها و اميدهاروزآنلاین چهار شنبه19 فروردین 1388 با پيام باراک اوباما سال نوي ايراني شروع شد. ايرانيان با پيامي که رنگ و بوي تازه اي دارد شمع هاي سفره هفت سين شان را خاموش کردند و به انتظار آينده نشستند. باري ديگر با نگاهي ديگر وارد جهان سياست شدند. جهاني که هر چند ايرانيان بخواهند از آن دور بشوند به آنها نزديک شده و تسخيرشان مي کند. سياست ديري است از در و ديوار خانه ها و محافل خصوصي ايرانيان بالا مي رود و لحظه اي آنها را آسوده نمي گذارد. پيام اوباما شوک تازه اي بود و گروهي از ايرانيان که انتظارش را نداشتند به شدت آشفته شدند. واکنش هاي ضد و نقيض پيرامون پيام به سرعت انتشار يافت. ترس و اميد به واکنش ها ويژگي تاريخي بخشيد. تلفن ايرانيان يکسره زنگ مي زد و پيامهاي اينترنتي مخابره مي شد. نوروز 1388 مثل همه نوروزهاي دهه اول انقلاب با بحث رابطه ايران و آمريکا گرم و پر هيجان شد. اما اين بار يک عامل ارتباطي فضاي بحث را وسعت بخشيده است. فضاي مجازي و اينترنتي چنان پر شور و حال شد که پرزيدنت اوباما سر سفره ايرانيان نشست. موافق و مخالف نتوانستند از ورود او به محافل نوروزي شان جلوگيري کنند. اينک دريچه هاي وبلاگ ها و سايتها باز و بسته مي شوند و ايرانيان با يکديگر و جهان از ترسها و اميدهاي خود مي گويند. ايرانيان با دوگونه احساس پيام را دريافت کرده اند. از طرفي نتوانسته اند نگراني خود را پنهان کنند و از سوي ديگر به ياد آورده اند مهمترين اولويت سياسي ايران بهبود روابط با آمريکا است. در هر دو حال وقتي عقل را وسط گذاشته اند به موضوع همه جانبه نگريسته اند. نيمه نگران ايرانيان بيم دارند دستجات تندرو حکومت ايران با تکيه بر دوستي با آمريکا بيش از پيش از سهميه آنان از نان و آب و برق و رفاه و آزادي و عدالت بکاهد. نيمه اميدوار ايرانيان گمانه زني مي کنند که بهتر است روابط ايران و آمريکا با مداخله مستقيم تندروهاي حکومت ايران سامان بگيرد. بر اين باورند که در صورت مداخله تندروها، اوضاع به سهولت دستخوش بي ثباتي نمي شود و آنهايي که همواره بازي را در هم مي ريزند اگر خود در جاي بازيگران اصلي، صحنه گفت و گو را پر کنند ديگر نمي توانند هر قلم و زبان برحقي را به اتهام همسويي و همدستي با دشمن (آمريکا) از هستي ساقط کنند. در موارد بسياري هر يک از ايرانيان با دو احساس ترس و اميد همزمان کلنجار مي روند. بي ترديد احساسات دوگانه آنها در دراز مدت وارد محاسبات و معادلات جهاني مي شود و حتي بر گفت و گوي احتمالي اثر مي گذارد. پخته ها و سوخته ها در کوره سياستهاي انقلابي ايران، شادماني شان بر نگراني مي چربد. آنها که گوشه هاي ظريف از نظم سياسي ايران را مي شناسند پروايي ندارند که تندرها مخاطب پرزيدنت اوباما بشوند. از آن بيش ترجيح مي دهند عقاب آمريکا با پرچم جمهوري اسلامي ايران به ياري و ميانجيگري تندروهايي که هنوز از اشغال سفارت آمريکا دفاع مي کنند و هنوز پرچم آمريکا را مي سوزانند با يکديگر آشتي کنند. اين پاره از ايرانيان نيک مي دانند هرگاه آمريکا بخواهد موضوعي با اهميت اصلاح روابط با ايران را شرطي کند و تغيير نظام سياسي را در جاي شرط قرار دهد، حرکتي است نامتناسب با حقوق بين الملل و مباني عقلي. نه فقط از آن رو که محتمل است بسيار دير به مقصود برسد، بلکه از آن رو که جهان آمادگي ندارد تا بيش از اين آمريکا را در جاي عامل يا تشويق کننده تغيير حکومت ها ببيند. از ظرفيت و طاقت جهان خارج است که آمريکا به جاي مردم کشورهاي منطقه تصميم بگيرد و يک نظام سياسي را با نظام سياسي ديگر عوض کنند. مردم در منطقه اي که ايران يک رکن مهم آن است بر زيانبار بودن سياستهاي مداخله جويانه آمريکا که با هدف تغيير رژيم اجرايي شده شهادت مي دهند. از طرفي نگراني محافل وسيعي از ايرانيان را نمي توان دست کم گرفت. تاريخ معاصر ايران کمتر از تاريخ کهن شان پر حادثه نبوده است. از سال 1906 ميلادي بيش از قرني مي گذرد. دو انقلاب عدالت جويانه پشت سر داريم و چند رفورم. از اينرو مقايسه ايران با همسايگان چندان آسان نيست احتمالاً دو فرهنگ ايراني و اسلامي که هويت ايرانيان را شکل مي دهد، آزاديخواهي و عدالت جويي را با چالشهاي ديني مواجه ساخته و هر چند در تحولات سياسي يک قرن اخير، روحانيون ميانه رو از همراهي و همگامي با ايرانيان ترقي خواه سر باز نزده اند، اما بوده اند و هستند دستجاتي از فقها که بار آزاديخواهانه انقلاب ها و رفورم ها را به استناد متون فقهي و ديني انکار مي کنند. اين فقها که از آنان به تندرو يا افراطي و مانند آن نام مي برند، در حال حاضر در نهادهاي حساس حکومت ايران نفوذ گسترده دارند. نگراني اين است که پس از اصلاح روابط با آمريکا اميد به تعديل نگرشهاي آنان در ارتباط با آزادي هاي اجتماعي و سياسي تبديل به امري محال بشود و تندروها با اتکا به حمايت آمريکا، خود را براي ساليان سال بيمه کنند. از ترس ها و نگراني هاي ناشي از پيام نوروزي پرزيدنت اوباما که بگذريم، اين که آمريکا با چگونه پيشنهادهايي وارد عرصه گفت و گو با ايران بشود بسيار با اهميت است. در اين مرحله منافع ملي ايران و منافع ملي آمريکا، البته اولويت هاي غير قابل چشم پوشي است. اما از نگاه ايرانيان بسيار مهم است که بدانند منافع ملي ايران با کدام تعريف پذيرفته مي شود. هرگاه آمريکا بخواهد با اعطا امتيازات بزرگ ايران را هزينه کند تا در عراق و افغانستان به نتايج بهتر برسد، تعريف منافع ملي ايران و چگونگي آن عمده مي شود و اين پرسش را پيش رو مي گذارد که اين چنين ايفاي نقشي از سوي ايران تا چه اندازه به سود منافع ملي ايران است؟ تا کنون ايرانيان بخت اين را داشته اند که از منازعه و درگيري مستقيم نظامي با طالبان و القاعده برکنار بمانند. حکومت ايران خوشبختانه به صورت ذاتي و طبيعي با اين دستجات سازگاري و دوستي نداشته و در نتيجه تاکنون سياست خارجي ايران تقويت کننده آن دستجات نبوده است. از طرف ديگر ايران ابزار دست سياست خارجي نشده و به همکاري براي بازداشت اعضاي دستجات مورد اشاره که از مرز عبور کرده اند اکتفا نموده است. رويارويي مستقيم و نظامي با اين دستجات مي تواند شالوده امنيت داخلي و خارجي ايران را به کلي متزلزل کند. وجه ديگر نگراني که در ارتباط است با منافع ملي ايران، چگونگي برخورد آمريکا با وضعيت رو به وخامت حقوق بشر در ايران است. هرگاه آمريکا در گفت و گو يا مذاکره به اين وجه از منافع ملي ايران اعتنا نکند، منافع ملي ايران در خطر قرار مي گيرد. حقوق بشر در ايران روندي را طي کرده است که رکني شده از ارکان ثبات سياسي و منافع ملي. دولت ايران پيش و پس از انقلاب بسيار تعهدات بين المللي را در زمينه رفع تبعيض، برابري حقوق شهروندان و بازنگري در قوانين داخلي و سياستهاي اجرايي پذيرفته است. نگران کننده خواهد بود اگر طرح موضوعي مانند احترام نسبت به مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر و تعهدات بين المللي، در مجموعه گفت و گوهاي ناظر بر اصلاح روابط پيش بيني نشود. در حال حاظر ايرانيان از وضعيت زيانبار اقتصادي، بيکاري و گراني رنج مي برند. نبود آزادي بيان حتي کارشناسان اقتصادي را محکوم به سکوت کرده و آنها نتوانسته اند مانند کار شناسان آمريکايي که در تمام ساعات شبانه روز دارند پيرامون ريشه هاي بحران اقتصادي نظر مي دهند، در اين عرصه فعال بشوند و دولت را متقاعد کنند تا بهترين شيوه هاي علمي را براي مهار بحران انتخاب کند. اين فقط يکي از آثار ملموس و عيني نبود ازادي بيان در ايران است که مردم از آن صدمه ديده اند. آثار ديگر را مي توان در تمام زمينه هاي مرتبط با حقوق مردم بخصوص زنان، اقليتهاي ديني، منتقدان و مخالفان و در مجموع افراد و گروههاي طرفدار حقوق بشر و دموکراسي مشاهده نمود. بنابراين نگراني و ترس ايرانيان از روند تحولات اصلاحي روابط ايران و آمريکا بر حق است و تأکيد بر ضرورت احترام به اصول جهاني حقوق بشر و تعهدات بين المللي دولت ايران در اين زمينه، احترام به منافع ملي ايران تلقي مي شود. ايرانيان از بحران روابط با آمريکا بسيار صدمه خورده اند. آمريکا نيز مدت سه دهه است از يک دوست مقتدر و موثر در منطقه محروم شده و تا کنون نتوانسته روابط با ايران را اصلاح کند. اينک به نظر مي رسد اراده اي نيرومند پشتوانه پيام رئيس جمهور آمريکا است. هر چند در محتواي پيام رويکرد تازه و تغيير يافته اي گنجانده نشده است. لحن گرم و متفاوت پيام را نمي توان دست کم گرفت. به همان اندازه که مقامات و مسئولين ايراني از پوشش مخملي پيام ابراز نگراني مي کنند، ايرانياني که نسبت به وضعيت حقوق بشر بسيار حساس و دردمند هستند دوست دارند نگراني خود را از اين که زير يک چنين پوشش مخملي، وضعيت حقوق بشر در ايران به کلي مورد غفلت قرار گيرد با آقاي اوباما و همکارانش در امور سياست خارجي آمريکا در ميان بگذارند. |