شماره مقاله: 3816

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article3816



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

پخش بروشور برای 8 مارس

ای زن، امروز میهن را بدل به تو خواهیم کرد

نیکزاد زنگنه

چهار شنبه21 اسفند 1387


شریعتی، سر میرداماد

ترافیک شدید پشت چراغ قرمز، وسوسه کننده است. دل به دریا می زنم. اتومبیل های با راننده یا سرنشین زن فراوان هستن. نگاه های متعجب مردم و کنجکاوی کودکانه شون، به دخترکی که تو انبوه ماشین ها می چرخه، دلچسبه. در جواب تبریک روز زن، لبخند می زنن، متقابلا تبریک می گن و دزدکی براندازت می کنن. شیشه ای پایین می یاد: خانم، چی پخش می کنین؟ می شه منم ببینم؟

میدان هفت تیر، سر قائم مقام

اتوبوس نسبتا پر شده. سوار می شم و بروشور پخش می کنم. نگاه متعجب، پرسشگر و بعضا خالی زنان اول به برگه و سپس به من معطوف می شه. پشت به قسمت مردانه، رو به زنان هشتم مارس، روز جهانی زن رو با صدای بلند تبریک می گم. ثانیه ای بعد زیر بار نگاه سنگین مردان پیاده و با متلک های خنکشون، بدرقه می شم.

خیابان سنایی

هرچی تلاش می کنم، در مزون لباس عروس باز نمی شه. نا امید راهمو کج می کنم که صدای باز شدن در می یاد. داخل که می رم، سه تا خانم مسن حرفشون رو درز می گیرن و خیره نگاهم می کنن. از آراستگی شون معذب می شم. دستی به روسری ام می برم و موهامو مرتب می کنم و بروشورها رو می دم دستشون. تبریک می گم و به سمت در خروجی می رم. صدای یکی از زن ها میخکوبم می کنه: "به به! روز تو هم مبارک. نازنین دخترم". به صاحب صدا نگاه می کنم. شال فیروزه ای خوشرنگی صورت مهربونش رو قاب گرفته. نمی تونم تشخیص بدم التهاب چشاش از خستگی هست یا شوق!

میدان پونک

بروشور رو به دختر می دم و تبریک می گم. با تمسخر نگاهم می کنه و روشو بر می گردونه. پسر همراهش دستش رو دراز می کنه، برگه رو می گیره و با لبخند پوزش خواهانه ای تشکر می کنه. دور که می شم صدای پسرک رو می شنوم که می گه: " فکر کنم از بچه های کمپین باشن!"

خیابان کریم خان

چشام از آلودگی هوا به اشک نشسته. توی تاریکی پیاده رو زنی به سمتم می یاد و با صدای رسا می گه: "هشت مارستون مبارک!" . جا می خورم. با نا باوری به کاغذی که به دستم داده نگاه می کنم. برگه بی نام ونشونیه که از روز جهانی زن گفته و از مطالبات عرفی زنان. بروشور رو که به زن می دم و تبریک می گم، زن هم بهت زده می شه و نا خودآگاه بغلم می کنه. به پسر همراهش نگاه می کنم که کلی برگه دستشه. بهم تبریک می گه. چشام به اشک می شینه. این بار نه از آلودگی.