شماره مقاله: 3590

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article3590



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

برای نفیسه آزاد

به بند رفتن در فجر آزادی

وبلاگ اصفهان / مهرنوش اعتمادی

چهار شنبه16 بهمن 1387


همزمان با آغاز دهه فجر٬ و جشنهای سی امین سالگرد انقلاب٬ زمانی که رسانه ها فریاد می زنند: سی سال از زمانیکه درب زندانی به نام ایران باز شد و ایرانیان از زیر یوغ ظلم طاغوت نجات یافتند می گذرد٬ چطور ممکن است آزادی٬ بهای برابری خواهی و آزادی طلبی از زندان نظام مردسالار را با به بند کشیده شدن بپردازد؟ آیا این معنی رهایی و عدالت است؟ یا زنان و مردان برابری طلب جزیی از ایرانیان نیستند؟

این جملات از شنبه تا حالا توی مغزم رژه می روند. چهار روزه که دارم تلاش می کنم از نفیسه بنویسم دوستام مدام از من می پرسن نوشتی؟ اما من هر موقع قلم به دست می گیرم خاطرات دوستی دو ساله ام با نفیسه به ذهنم هجوم میاره و ناتوانم می کنه. خاطرات حرفها٬ خنده ها٬ قدم زدنها٬ خاطره اولین روز دیدارمون کنار کلیسای وانگ و خاطره آخرین باری که ده روز پیش اینجا بود. یادآوری لبخند درخشان٬ صلابت نگاه و متانت گفتارش.

وقتی امروز عکسهای خونه اش را دیدم شوکه شدم. آیا این تاوان برای حق خواهی منصفانه اس؟ آیا صرف قدرت داشتن برای اعمال سیستم امنیتی حقانیت و مشروعیت ایجاد می کنه؟ اگه دلسوزی و فعالیت نفیسه ها امنیت ملی را به خطر می اندازه رفتار این به اصطلاح مجریان قانون با آبرو و حیثیت کشور چه می کنه؟

امشب پنجمین شبیِ که نفیسه جای خونه توی بازداشتگاهه و چهارمین شبی که من تا سحر نشستم و به این فکر میکنم که الآن داره چی کار میکنه؟ خوابه یا بیدار؟ نکنه سردش باشه؟ سرما خوردگیش خوب شده؟

نوشتنم مثل هذیانه اما دست خودم نیست فکر و روحم مغشوشه دلم برای صداش و چت کردنهای آخر شبمون تنگ شده.

فردا می خوام برم پیش مادرش گرچه نمی دونم چی باید بگم اما بزرگترین آرزوی امشبم اینه که فردا آزاد شدن نفیسه را با پدر و مادرش جشن بگیریم.