|
برای نفیسه آزاد حکایت تکراری رویارویی محکوم یک اطمینان با حاکم یک هراسنیکزاد زنگنه يكشنبه13 بهمن 1387 اپیزود اول دیر کرده است. خیره به کوچه ای که از بلندی بی انتها می نماید، به آخرین دیدارمان فکر می کنم از سرما خوردگی می گوید، از تلفن همراهش که جا مانده و از اینکه امروز آماده ی دستگیر شدن است...و از اپیزود دوم پلیس با خشمی مهار ناشدنی و غریب بیگرد و پسرک را به سمت کوهپایه هدایت می کند. تنش موج زنان، منطق از خیال تکرار تجربه های تلخ پیشین و به یاد صدای محکمی که صبح به طنز از بازداشت می گفت، وا می روم... سراپا اضطراب می شوم. اپیزود سوم آسمان گرفته، خیال باریدن ندارد. دقایقی پس از رفتن بچه ها، به دادگاه انقلاب می رسم. خیره به آن سر در کذایی و پرده بدرنگ هراس آور ورودی در، به میله های عمارت روبرو تکیه می زنم. به پنجره های قفسی نگاه می کنم و می اندیشم که دارد کجا بازجویی می شود؟ پشت کدام یک از این پنجره های بی روزن، با لبخند پر صلابتش برابری را هجی می کند؟ دوباره به چه زبانی دارد شیوه مسالمت آمیز و مدنی و انسانی برابرخواهی مان را طرح می کند؟ خبر، کوتاه و کوبنده می رسد. بقیه آزاد می شوند و قرار بازداشت نفیسه تمدید شده است. به چراغ های روشن سر در دادگاه خیره می شوم و به رگبار تند باران روی آن ساختمان کدر و خسته .به یاد چشمان تبدار نفیسه می افتم... سراپا اشک می شوم |